به روز شده در تاریخ : 12 March 2017.


حمله‌جنایت‌کارانه‌ي‌نیروهای‌عراقی
به ساکنان اردوگاه اشرف

حمله‌ي نيروهاي عراقي به كمپ اشرف

هم میهنان عزیز

بنا به گزارش خبرگزاری‌ها و منابع مستقل و رسانه‌های خبری مجاهدین خلق، گردان‌هایی از نیروی زمینی عراق تحت فرماندهی علی غیدان فرمانده نیروی زمینی عراق در اولین ساعت‌هاي بامداد روزجمعه 8 آوریل (19فروردین) به‌منظور کنترل مناطقی، یا تخلیه اردوگاه اشرف به آن حمله کرده‌اند.

در یورش نیروهای نظامی ارتش عراق به ساکنان غیر مسلح اشرف تاکنون بیش از سی نفر کشته و بیش از 200 نفر زخمی و شماری نیز مفقود شده‌اند. شدت جراحات زخمی شده‌گان به گونه‌ای است که به صورت مستمر بر شمار کشته شده‌گان افزوده می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ماجراهاي من و «من‌شي‌مو»19بهمن‌های من و ماجراهای «من شی مو»

از آخرین نوشته‌ام خطاب به بهروز فاتح یک هفته‌ای گذشت. بهروز از سر لطف و علاقه ایمیلی فرستاد و پرسید: «من همچنان منتظر نوشته‌ی دوم شماهستم. آیا مشکلی پیش آمده؟»
مقصودش ادامه نوشته و ماجراهای «من شی مو» بود. برای او نوشتم «نه مشکلی پیش نیامده. علت تاخیر آن است که من نویسنده حرفه‌ای نیستم وبرای این که چیزی بنویسم و خاطره‌ای نقل کنم باید حسابی بروم در همان فضا. گاه غمگین و گاه شادگاه عصبانی و عمدتا بی‌قرار شوم و آنگاه شروع کنم به نوشتن. تا این احساس به من دست ندهد فکر می‌کنم نوشته یا گفته‌ام «سفارشی» و «فرمایشی» است ( نوعی که در رادیو و نشریه مجاهد سال‌ها قبل بدان اشتغال داشتم).
ایمیل دیگری همین امشب دریافت کردم از دوستی بنام «مهر» که نکات دقیق و زیبائی در آن است. زیبايی محتوای نوشته‌اش را با شما قسمت می‌کنم. کلاف نوشته من نیز به کمک «مهر» باز شد.

 

 


صفحه‌ي نخست وبلاگ «من رويايي دارم»
زیبائی در اعماق سلول های مرگ

چندی پیش دوستی دو مطلب از وبلاگ "من رویایی دارم" نوشته آقای بهروز فاتح را که در باره من بود برایم ارسال کرد. نویسنده زندگی من را بهانه کرده بود تا به نتیجه‌ای فراتر از من برسد. او ضمن بررسی سرگذشت من به کسانی می‌پردازد که در مقاطع مختلف مرا از مرگ رهانیده بودند. نتیجه‌گیری درست بهروز فاتح در عنوان نوشته‌هایش آمده‌است. "همه‌جا آدم خوب و بد هست".
نوشته‌ها را در آدرس‌هاي زير بخوانید تا بقول فاتح تازه شوید:

همه جا آدم خوب و بد هست (1)
همه جا آدم خوب و بد هست (2)

نوشته‌های بهروز فاتح را که خواندم به قسمت "نظرات" ذیل نوشته رفتم. ساعاتی از نیمه شب گذشته و من در خلوت لذت بخش خویش، به دور از قیل وقال‌های  ضرور ودربسیاری موارد ناضرور روزانه،دیدم چه دنیای متفاوت، متضاد و رنگارنگی در زیر پوست هریک از ما جریان دارد.

بهروز فاتح کرکره نوشتن را پائین کشیده بود اما وبلاگ فعال بود.تا حوالی صبح در وبلاگش سیر و سیاحت کردم. درپایان با وی احساس دوستی و نزدیکی کردم. نامطمئن از دریافت پاسخ  ای‌میلی برایش فرستادم.(1)

 


سعید در دوران اسارتاطلاعیه با امضای ناشناس جمعیت ایرانیان در تبعید
پخش شده در محل مسکونی سعید

اخطار اخطار

همسایه‌های عزیز
بدینوسیله به همه‌ی همسایه‌ها و اهالی منطقه اطلاع می‌دهیم که تا به حال صدهزار زندانی سیاسی در ایران اعدام شده و 150هزار نفر دیگر نیز در زندان‌های قرون وسطایی در اسارت به‌ سر می‌برند.

 

 

 

 


بیانیه "به نام حقیقت"

حقیقت همچون نیکی مبلغ خود می باشد
حقیقت شما را آزاد خواهد کرد .
اومبرتو اِکو
" نام گل سرخ " 

این بیانیه توسط من تهیه و به خط همسرم منصوره بیات که او نیز زمانی در سازمان مجاهدین سمت "معاونت مرکزیت" داشت، منتشر شد، ما با امکانات محدودی که داشتیم آن را کپی نموده به آدرس های گوناگون شخصیت ها، احزاب و مطبوعات فرستادیم .
در این بیانیه که آگاهانه و دردمندانه، صرفاً با "به نام حقیقت" آغاز شده بود من ضمن رد کلیه اتهامات مسعود رجوی،او و یا نمایندگانی از جانب او را به یک مناظره و رویارویی علنی دعوت کردم.
یادآوری این نکته ضروری است که پاورقی ها جهت روشن شدن ابهامات و یا اطلاعات تکمیلی است که هنگام چاپ اضافه شده است.

بیانیه سعید شاهسوندی در رد اتهامات و اکاذیب منتشره علیه وی
دعوت از مسعود رجوی برای شرکت در دادگاه علنی و محاکمه علنی


آيت‌الله منتظرينامه به آيت‌الله منتظري و پاسخ ايشان،
پيرامون كشتار زندانيان سياسي در سال 67

حضور محترم آیت‌الله منتظری
با سلام و آرزوی سلامتی برای شما

این جانب، در زمانی که در زندان جمهوری اسلامی بودم و در بحبوبه اعدام زندانیان سیاسی شنیدم که به‌دنبال انعکاس نامطلوب اعدام‌ها و اعتراض شماری و از جمله شخص جنابعالی، آیت‌الله خمینی آقای خامنه‌ای را مامور رسیدگی به این امر نموده‌است. همچنین شنیدم که ایشان بلافاصله بعد از تصدی این موضع، موج اعدام‌ها را متوقف کرده‌اند.
اعدام‌هایی که تا آن موقع شمار آن از چند هزار گذشته بود. هم چنین شنیده‌ام که ایشان تا مدت‌ها نسبت به شما و نظرات شما و به‌خصوص در زمینه قطع اعدام‌ها و عدم خشونت نسبت به زندانیانی که دوران محکومیتشان را می‌گذرانده‌اند، نظر موافق داشته‌اند.
براساس چنان شنیده‌هایی من در مصاحبه‌های هفتگی که در اینجا(آلمان- هامبورگ) انجام می‌دهم در بررسی قضایای اعدام زندانیان سیاسی به خاطرات جنابعالی هم اشاراتی داشته‌ام که در سایت شخصی این جانب www.shahsawandi.com منعکس است.
بعد از این مقدمه سوال مشخص این است:

 

 

 

 

 


عزیزمان رفت
عزیزمان رفت

نمی‌دانم چه بنویسم
از درد و رنج‌های مادر، یااندوه فرزندانش؟
از صبوری‌های او یا رنج‌هایش؟
از بیست سال مراجعه‌اش به زندان‌ها؟
یا از انتظار طولانی‌اش در صف‌های ملاقات؟
از فشارهای اجتماعی حکومت‌گران بر او
به‌خاطر فرزندان «خرابکار!» «تروریست»« مارکسیست اسلامی»،
و بعد از انقلاب هم «منافق»اش  و بعدهاهم ...
از سوگ پنهان ولی  همیشگی اش به‌خاطر کوچکترین پسر یا از عشقش به بزرگترین فرزند
یا از زخم زبان‌های کوته بینان و درد نا آشناهای دور و نزدیک؟
از بی مروتی روزگار و نامهربانی‌های بسیاری که تحمل کرد
یا از صبوری‌اش که دم بر نیاورد و هرگز کینه به دل نگرفت؟
نمی‌دانم ، نمی‌دانم
به‌راستی نمی‌دانم
فقط می‌دانم که...مادر رفت
رفت و آسوده آرمید
برای همیشه
 از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل...

http://www.shahsawandi.com/bidad.wma


گورستان خاوران، حاصل كشتار زندانيان سياسي سال 1367مسئول یا مسئولین
سایت "پژواک ایران"

با سلام ( به معنای واقعی کلمه)
نه بنا به قانون مطبوعات که می‌دانم قانونی در کار نیست.
نه بنا به شرافت اخلاق سیاسی که می‌دانم این روزها اگر نه نایاب، بسی کمیاب است.
نه بنا به "حقِ" دفاع از خود در مقابل اتهامات  ِارزان که می‌دانم "حق" در دستگاه‌های مختلف صدها بلكه هزاران تعریف دارد.
نه بنا به حق "من" به‌عنوان انسان و به‌عنوان بشر. که این ماجرا نیز سر دراز دارد.
نه بنا به حقوق شهروندی که شهر و دیاری برایمان نمانده‌است.
بنا به "مسئولیت شما" در برابر خودتان و نه هیچ کس دیگر، این نوشته را که در توضیح نوشته‌ی "همنشین بهار" است برایتان می‌فرستم.
اگر خواستید و دستگاه اندیشه‌تان اجازه داد آن‌را منتشر کنید.
در هر دو حالتِ انتشار یا عدم انتشار از شما متشکرم.
تعجب نکنید، اشتباه چاپی نیست، در صورت عدم انتشار نیز از شما متشکرم.
آخر نوشته مزبور، باعث شد تا بعد از این با دقت بیشتر سخن بگویم و نیز بدانم که در خصوص ورود به مقولاتی که در زمره سرمایه و ملک شخصی و شش دانگ بعضی افراد است یا خفقان گرفته و با احتیاط قدم بردارم (که البته این کار را نمی‌کنم) و یا این که پوستم را آماده کنم.
با احترام
سعید شاهسوندی


هادي غفاري در سي‌خرداد 60در سالگرد 30 خرداد

دوستان و کاربران محترم سایت
در سالگرد سی خرداد 60 که سرمنشاء بسیاری تحولات و دگرگونی‌ها در جامعه ایران شد و انقلاب نو پا و جامعه‌ي رها شده از بند استبداد را درگیر نبردی خانگی، دور باطلی از خشونت و خشونت متقابل کرد و بسیاری از دستاوردها را بر باد داد، شخصي که هیچگاه در درون مناسبات مجاهدین نبوده و در نتیجه از تحلیل‌های درون سازمانی در آن ایام مطلقا بی‌خبر است، با ادعای دهان پرکن «دفاع از حقیقت» و شاید هم به دلایل شخصی دیگر، مطالبی نوشته و طبق معمول سنواتی، به بنده نیز به عنوان مرغ عروسی و عزا اشاراتي کرده است.سابقه‌ي چنین حملاتی که به نیابت از جانب آقای رجوی صورت می گیرد برای من روشن است. 
نظرات این‌جانب درباره‌ي سی خرداد 60، طی سه گفت‌وگو با مهندس لطف‌الله میثمی و نشریه‌ي چشم‌انداز ايران در شماره‌های 36، 37 و 39 به چاپ رسيده و در بخش گفت‌وگو درج شده‌است، علاقمندان می‌توانند براي آگاهي بيشتر به آن‌ها مراجعه نمایند.
این جانب از هرگونه نقد و نظری جدی و نه پلمیک و فحاشی، نسبت به محتوای مطالب عمیقا استقبال می‌کنم.
سعید شاهسوندی، ژوئن-20-2008، 31 خرداد /1387


نگاه نواندر باب سایت موسوم به «نگاه نو»
و رییس قُلچُماق آن

ماجرا از «کلمه» آغازشد. مشکل من با رجوی و سازمان تحت امرش را می‌گویم. زمانی که در ستاد تبلیغات مجاهدین (مرکب از رادیو، تلویزیون و نشریه‌ي مجاهد) قلم می‌زدم. آن‌جا بود که آلوده شدن «کلمه» و ارزش‌های نهفته در پی آن‌که خود و نسلی عاشق، در راه آن َسر و جان می‌دادیم را «گام‌به‌گام» شاهد بودم.
دویدیم و دویدیم. تلاش کردیم و جان بر سر دست گرفته، هست و نیست و هر آن‌چه از عشق و علاقه و ایمان و اعتماد داشتیم نثار کردیم. با «کینه» «سر کوچه کمین» کردیم و کردم، بر این گمان که بر بلندای قلل رفیع، و بر اجساد دشمنانمان؛ آزادی، عدالت‌اجتماعی و حرمت انسانی را شاهد باشیم. خواندیم و گفتیم و گفتم که «بدون کینه‌ي انقلابی نسبت به دشمن خلق» نمی‌توان از «عشق به خلق» دم زد.
اما، تا چشم باز کردیم، دیدیم سر کوه و سرتپه که سهل است، سر به عمقی داریم که مپرس.

بازگشت به بالا