به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.


حجت زمانيدر سوگ حجت زماني

یک سال و اندی پیش. خبری شنیدم مربوط به اجرای حکم اعدام جوانی بنام «حجت زمانی». حجت ازاعضا سازمان مجاهدین بود که به بنا به روایت دادگاه انقلاب و نیز سازمان مجاهدین در جریان عمل مسلحانه و یا ترور(جزئیات آن‌را نمی‌دانم) دستگیر می‌شود. او چند سالی را در زندان می‌گذراند. اما متاسفانه تلاش‌ها برای نجات جان او نتیجه نداد و اعدام می‌شود.

 

 

 

راقم این سطور البته با خانواده و یاخانواده‌هائی که در اثر عمل" حجت زمانی" و یا حجت‌های دیگر متحمل درد و رنج شده و یاعزیزی از دست داده‌اند، از صمیم قلب همدردی می‌کند. اما براین باوراست که تسکین آلام آنها نه درخون خواهی، که از قضا در گذشت و عفو میسر و ممکن است. چنین نگرشی البته دو سویه است.

دروجه حکومت و حکومت مداری نیز وفاق و همدلی ملی نه با حذف که با جذب ممکن است. از این روست که نوشته حاضر نه در تائید کارهای حجت، اما در تقبیح اعدام، هرنوع اعدام، است.

نوشته حاضر در زمان انتشار در شماری از سایت های اینترنتی خارج از کشور انعکاس یافت. اما از آنجا که حکایت هم چنان باقی است ؛ آنرا در این جا می‌آورم.

شاهسوندی اکتبر 2007 /آبان1386


در سوگ حجت زمانی
سعيد شاهسوندی


و اشاره‌ای به مقاله :
«عدالت بمثابه آشتی»
به‌قلم : اسقف دزموند توتو

جوان که بودم این شعر را بسیار می‌خواندم:
هر مرگ دریچه ای است که بر روی تباهی بسته می‌شود     
هر مرگ دریچه ای است که از آن نور زندگی می‌تابد.

امروزه اما در میانسالی بر این باور نیستم که از مرگ نور زندگی می‌تابد.
گرچه هنوز بسیاری  بر این باوراند،
که گوئی "مرگ" نور زندگی است.
و در"قصاص"، حیات و زندگی را جست‌وجو می‌کنند.

دریغ و درد که حجت از میان رفت. و نبایستی می‌رفت.
من حجت را ندیدم.

زمانی نام او را شنیدم که او دیگر در میانه و در میان ما نیست.
و هزاران افسوس و درد.
من اما او را می‌شناسم.
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
شاید برای عده‌ای او هنوز هم در میانه باشد. "شهید" را می‌گویم.
اما برای من افسوس که او از دست رفت.
من" بودن" گویا و جاندار او در میانه نبرد برای جهانی بهتر و زیبا را می‌خواستم.
تا "بودن" بشکل تصویری صامت و ثابت، دراسارت چارچوب قاب عکسی بر دیوار.
 
اوالبته سالها پیش، یعنی آن زمان که با عضویت در سازمان مجاهدین، فرهنگ قربانی شدن و "ایدئولوژی مرگ" را پذیرفت. آمادگی خود را برای رفتن اعلام کرده‌بود.
 درستی یا نادرستی  روشی که او انتخاب کرد وظیفه این نوشته نیست.
هم من و هم دیگران در رد ویا قبول این مشی بسیار گفته و نوشته‌ایم. اکنون جای تکرار آن نیست.
همین قدر کافیست تا بگویم‌؛
 من نه به " باور"های او، نه به "سازمان"ی که او بدان تعلق داشت؛ نه به سبک کار و بویژه نوع "رزم" او سال‌هاست که دیگر باور ندارم.
اما این همه مانع نمی‌شود که "گوهر" حرکت او،
علت العللی که او و صدها مانند او را به حرکت در می‌آورد، ستایش نکنم.

گوهر اصیل انسانی:
 شوق به آزادی ونیازبه عدالت 
من بر این" گوهر" باور دارم و از اینرو در فراق او سوگوارم.
 
"حجت زمانی" برای من با القابی نظیر مجاهد، شهید ، قهرمان ویا رزمنده و نظایر آن تعریف نمی‌شود
حجت برای من با کلمه "انسان" شناخته می‌شود. "انسان " بدون هیچ پیشوند و پسوندی.

انسانی که حاضر بود در راه آنچه که "عدالت" و "آزادی" می‌پندارد تا پای جان فداکاری کند.

گرامیداشت حجت گرامیداشت عام‌ترین و جوهری‌ترین ارزش‌های انسانی است.
وسوگ او، سوگ استعداد ناشکفته و پرپر اوست.
استعدادی که از هر سو مورد بی مهری و بیرحمی ‌قرارگرفت.
استعدادی که دست بیرحم " قصاص" ناشکفته، و به بر ننشسته او را از باغ بزرگ انسانی چید، پرپر کرد و بر خاک افکند.

بدین گمان که گویا "عدالت" را اجرا کرده‌است.
عدالت بمثابه مجازات، بمثابه تنبیه. "عدالت" انتقامی.
 
امروز به روشنی می‌بینم
و تجربه حجت نیز نشان داد
که آزادی وعدالت نه با بمب و گلوله و خمپاره به‌دست می‌آید.
ونه با چوبه دار و میدان تیر نگهداری و اجرا می‌شود.
از دست دادن حجت و حجت‌ها خسران و زیانی است برای من، برای تو، برای ما، برای مردم و میهن ما؛ و حتی برای کسانی که حکم مرگ او را تنفیذ و اجرا کردند.
آخرحکم راندن بر جامعه‌ای که نسل جوان و مسئولیت پذیرش یا طرد و حذف شده و یا آواره کوه وبیابان و دیار غربت و سرانجام اسیرزندان و میدان اعدام باشند‌؛ چه ارزشی دارد‌؟
 گفتم که به" گوهر" حرکت حجت باور دارم . کلمات جاودانی آزادی و عدالت.
شاید درک هریک از ما از عدالت و آزادی گوناگون و گاه متضاد با آن دیگری باشد.
اما دراصل قضیه  یعنی، مسئولیت پذیری و فداکاری ناشی از آن  تغییری ایجاد نمی‌کند.
 از مسئولیت پذیری و فداکاری در راه آزادی و عدالت است که " نور زندگی " می‌تابد.
مصدق زمانی گفت: زندگی بدون استقلال و آزادی پشیزی ارزش ندارد...
این همان گوهر اصیل انسانی است
این گوهر مشترک تمامی انسانها در قرون و اعصار است
" انسان" در ورای تقسیم‌بندی‌های تاریخی، طبقاتی، ملی و قومی گوهری مشترک است.
از مبارزات بردگان تا سربداران ایرانی
ازمانی ومزدک تاابومسلم
ازموسی و عیسی تا ابراهیم  و محمد
از اسپینوزا تا گالیله و جوردانو
از حلاج تا حجت
و از حجت تا همین لحظه.......
گوهر یکی است: شوری سودائی برای آزادی و عدالت
در سوگ حجت می‌گریم
خود را عزادار او می‌دانم
اما آختن شمشیر برای انتقام خون او را نه تنها بیهوده بل در راستای ریختن خون حجت‌های دیگر از هرسوی می‌دانم و چنین مباد
مبارزه متحد برای محو خشونت و لغو حکم اعدام، چه سیاسی و چه غیر سیاسی، دفاع همگانی از محکومین به اعدام بدون توجه به تعلقات سازمانی، سیاسی و گروهی آنها؛ ضرورت زمانه ماست.
نگوئیم نوشدارو بعد از مرگ سهراب است
سهراب‌ها، حجت، سعید‌ها، احمد‌ها، نازنین‌ها و اعظم‌ها هنوز هم فراوانند
هرکدام به اندازه آن دیگری عزیز و گرامی است.

"انسان"، "انسان" است  انسان یکی است و صاحب منزلت.
 مجاهد و حزب اللهی  مومن و ملحد، انقلابی و اصطلاح طلب نمی‌شناسد.
حجت‌ها، گنجی‌ها، آقاجری‌ها، مطهری‌ها و بهشتی‌ها از این منظر دارای حقوق یکسان و برابرند.  نه بیشتر و نه کمتر چرا که انسان‌اند و دارای کرامت انسانی.
حتی می‌تواند مقصر و خطا کار باشند اما انسان‌اند.

و صدورحکم مرگ چه در دادگاه‌های انقلاب اسلامی،  چه در دادگاه های خلق، چه سیاسی و چه غیر سیاسی، چه قبل و چه پس از انقلاب. چه اعدام اپوزیسیون توسط  حکومت‌گران و چه ترور توسط اپوزیسیون تحت عنوان مبارزه و اعدام انقلابی، چه دراوائل انقلاب و حذف سران رژیم سابق، چه در میانه انقلاب و حذف فعالین سیاسی،
چه اعدام‌های سال‌های 67 و چه قتل‌های سیاسی موسوم به زنجیره‌ای تماما احکامی ضدارزش‌های اخلاقی و در نتیجه ضد انسانی‌اند.
همین.
آری جهان بدون خشونت جهان بدون اعدام ممکن است.
مبارزه برای تحقق چنین جهانی میتواند آرمان بزرگ انسانی هریک از ما باشد
از این رهگذر است که آزادی و عدالت، معنای واقعی خود را پیدا خواهد کرد.
از این رهگذر است که معنای حقیقی آزادی و عدالت بر ما روشن خواهد‌شد و به اجماع در باره‌ي آن خواهیم رسید.
در گذراز این مرحله است که عیار های رفتاری و کرداری ما نیز؛ چه فردی و چه جمعی؛ محک خورده، شکل گرفته و نهادی خواهد‌شد.
و دراین گذار است که " عشق " زاده می‌شود. 
عشق به کل وجود به کل هستی. به همه، به گل و گیاه، به کوه و دریا، به دشت و دمن، به زندگی و حیات، و سرانجام به انسان
به دیگر سخن: آزادی پایدار و عدالت واقعی راهی جز عبور از این معبر ندارد.
آری؛ آزادی و عدالت با بمب و نارنجک و خمپاره و میدان تیر و جوخه اعدام؛

در یک کلام با حذف دیگر انسانها بدست نمی‌آید
پس

به‌جای دشنام به تاریکی شمعی بیافروزیم
شمعی بیاد حجت‌ها و اکنون بیاد حجت زمانی …………….
                                     سعید شاهسوندی
 27فوریه 2006
هامبورگ

آخرین سطور نوشته را به پایان می‌بردم که مطلبی در سایت اینترنتی ایران امروز از اسقف دزموند توتو توجهم را جلب کرد.
گزیده‌ای از آن را می‌آورم.
تا ببینیم تفاوت از کجاست تا به کجا.

عدالت بمثابه آشتی:

در آفريقای جنوبی و عملاً در سراسر جهان انسان‌ها به طريقی بار می‌آيند كه برای آنها عدالت معادل با تلافی و مجازات است. با توجه به افزايش هولناك و بی‌سابقه‌ی جنايت‌های بسيار خشونت انگيز و موج فزاينده‌ی بزهكاری‌های نفرت انگيزی چون تجاوز و سوء استفاده‌ی جنسی از كودكان اكنون درخواست‌های پی در پی برای از نو باب كردن حكم اعدام به گوش می‌رسد كه توسط بخش‌های وسيعی از مردم نيز حمايت می‌شود...

پس از سقوط رژيم آپارتايد بعضی از مردم آفريقای جنوبی خواهان نوعی دادگاه نورنبرگ بودند، به ويژه برای مرتكبين آن شقاوت‌هايی كه جهت حفظ و استمرار نظام وحشيانه آپارتايد انجام می‌گرديد. در آن زمان بسياری توقع داشتند كه مقصرين آن جرائم به حداكثر مجازات محكوم شوند...

اما از اين جهت ما بسيار خوش شانس بوديم كه نورنبرگ هرگز برای ما مورد توجه جدی قرار نگرفت. برگزاری دادگاه نورنبرگ به اين خاطر مقدور گرديد كه متفقين شكست بدون قيد و شرطی را به نازی‌ها تحميل نمودند و به اين ترتيب موفق به تكليف نمودن به اصطلاح عدالت فاتح شدند.

علاوه بر آن در مورد نورنبرگ مدعی العموم‌ها و قاضی‌ها می‌توانستند پس از پايان محاكمه چمدان‌های خود را بسته و آلمان را به مقصد كشورهای خود ترك كنند، حال آن كه ما می‌بايست در سرزمين مادری مشترك خود خانه‌هايمان را بسازيم و بياموزيم كه چگونه با يكديگر كنار آئيم.
چنين محاكمه‌هايی اگر به راه می‌افتاد احتمالاً برای هميشه ادامه می‌يافت و زخم‌های عميقی از خود به جای می‌گذاشت.

مايه سعادت بود كه كشور ما تصميم به پيمودن راه كميسيون آشتی و حقيقت يابی گرفت.....چنين تصميمی بر اصول عدالت ترميمی مبتنی بود.
در جلسه‌های دادرسی كميسيون مربوطه برای ما جزئيات وحشتناكی از فجايعی كه برای حفظ يا مخالفت با آپارتايد انجام شده بود روشن گرديد.

 « ما ابتدا به او قهوه‌ی كه در آن داروی خواب آور ريخته شوده بود خورانديم و سپس گلوله‌ای در مغزش شليك كرديم و بعد جنازه‌ی او را آتش زديم. چون سوختن جسد انسان به ٧ يا ٨ ساعت زمان نياز دارد، ما همان كنار آتشی روشن كرده و به پختن كباب و نوشيدن آبجو پرداختيم ».

هر زمان كه چنين داستان‌های هولناك منتشر می‌شد، می‌بايست به ياد می‌آورديم كه اين اعمال به واقع اهريمنی بودند، يك هيولا مسئوليت اخلاقی ندارد اما آنچه به مراتب حاد تر است اين كه هنگامی‌كه روی كسی نام هيولا می‌گذاريم، هرگونه امكان اعاده حيثيت بعدی را از او سلب می‌كنيم. عدالت ترميمی به طور جدی بر تصديق انسانيت بنيادين مبتنی است، حتی در مورد بدترين جنايتكارانی كه به تصور در آيند.

 ما بر اين باوريم كه حتی افراطی ترين نژادپرست‌ها هم ظرفيت تغيير را دارند. 
هنگامی كه جوامع بشری با هم درگير در منازعه و اختلاف می‌شوند، « چشم در برابر چشم » هرگز نمی‌تواند به نتيجه رسد. اقدام‌های تلافی جويانه در چنين جايی به ادامه‌ی تلافی جويی‌های ديگر می‌انجامد، يعنی در همان حلزون خون و خونريزی كه در خاورميانه شاهد آن هستيم.

آن نوع از عدالتی كه آفريقای جنوبی به اجرا می‌گذارد، آنچه من آن را « عدالت ترميمی » می‌نامم، بر خلاف اقدامات تلافی جويانه است و در درجه‌ی اول بر مجازات تكيه نداشته و به طور بنيادی خصلت تنبيهی ندارد، بلكه بر التيام‌بخشی متمركز است. آن جنايت‌ها باعث شكافی در مناسبات انسانی گرديد و اين شكاف است كه بايد ترميم شود. عدالت ترميمی شخص خلاف كار را به عنوان يك انسان می‌نگرد، به عنوان فاعلی با مفهومی از مسئوليت و احساسی از شرمساری، كسی كه نيازمند ادغام مجدد در جامعه است و نه رانده شدن از آن.

عدالت به مثابه مجازات و تلافی اغلب قربانی را ناديده می‌گيرد و نظام آن معمولاً خالی از احساس و بی‌روح است. اما عدالت ترميمی اميدوار كننده است و بر اين باور است كه حتی بدترين خطاكار و جانی می‌تواند به انسان بهتری تبديل شود.

البته معنای آن اين نيست كه بايد در برابر جنايت برخوردی ملايم داشت. شخص خلاف كار بايد وخامت و حساسيت كار خلاف خود را توسط محكوميتی كه دريافت می‌كند درك كند، اما بايد اميدی هم وجود داشته باشد، اميد برای آن كه شخص مجرم بتواند پس از پرداخت هزينه‌ای كه به جامعه بدهكار است به عضو مفيدی از جامعه تبديل شود. هنگامی‌كه چنين رفتاری را الگو قرار دهيم مبنی بر آن كه ما واقعاً معتقد هستيم كه هر انسانی می‌تواند انسان بهتری باشد، آنها نيز غالباً انتظارات ما را از خود برآورده خواهند ساخت.

-------------

اسقف اعظم دزموند توتو برنده‌ی جايزه‌ی صلح نوبل

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا