به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.


توضیحی بر یک نامه‌ي سرگشاده

آقای جعفر بقال‌نژاد خوئی، مسئول سایت نگاه‌نو
(negaheno.net)، بعد از انتشار نوشته‌ي این‌جانب تحت عنوان "سخنی با کاربران" نامه‌ي سرگشاده‌ای برای من در سایت خود منتشر نمودند.

1- در این نامه مطالبی وجود دارد که ارتباطی با من ندارند. نظیر مورد آقای پرویز یعقوبی که درستی و یا نادرستی آن‌را نمی‌توانم تشخیص دهم. چرا که گفت‌و‌گوئی بوده میان ایشان و آقای یعقوبی، البته به روایت آقای خوئی.

2- ایشان گاه از من به خاطر بیان خاطرات و گوشه‌هائی از تاریخچه مجاهدین سپاسگزاری می‌کنند و می‌گویند درس‌های فراوان گرفته‌اند و کمی بعد عنوان می‌کنند که بیش از صد و اندی از مصاحبه‌ها به نفع آقای رجوی و سازمان ایشان بوده و به ایشان یاری رسانده. و این در حالی است كه خود ایشان فایل‌های صوتی را از جائی‌، و فایل‌های نوشتاری (البته ناقص شده) را از جای دیگر! برداشته  وآنچه‌را که ایشان به نفع پیچیده‌ای، به نفع رجوی می‌دانند بیش از سه سال است که مستمرا در سایت خود می‌گذارند.

3-  لحن عصبی نوشته و وجود غلط‌های املائی و انشائی، این نظر را به خواننده از جمله من القا می‌کند که گویا ایشان نوشته خود را دوبار نیز نخوانده‌اند، چه در غیر این صورت حتما اشتباهات را تصحیح می‌کردند. این موضوع وقتی جدی‌تر می‌شود که به‌لحاظ محتوا نیز گاه یک پاراگراف با پاراگراف بعدی در تناقض است  و البته گله‌ای که از ایشان می‌توان کرد اینستکه مقاله این جانب را نیز به همین سبک خوانده و از آن نقل مطلب می‌کنند. یعنی عجولانه و غیر دقیق .

4- از توهین‌ها و نسبت‌هائی نظیر"کودکانه" و یا "مخدوش کردن صف دوست و دشمن" و گاه بلند کردن شمشیر آخته "خیانت" و "فریب" مردم و "شیوه کثیف" آن هم برای امری که اتفاق نیافتاده و  نظاير این‌ها که باید گذشت.

5- راستش را بخواهید تاکنون سه نامه برای ایشان نوشته و آماده ارسال کرده‌بودم ولی در هرمورد در آخرین لحظه منصرف شدم.

6- این بار نیز مطلب مفصلی نوشتم و تلاش کردم تناقض‌ها و برداشت‌های نادرست نوشته ایشان را بر شمرم و از جمله از ایشان بپرسم:

عزیز برادر! من که نفهمیدم بالاخره شما  به کپی رایت (یا همان حق مولف و مصنف) باور دارید یانه ؟ چون درچند جا صراحتا و حق به جانب می‌گویند که بدون اجازه و موافقت من مصاحبه‌های این جانب را در سایت خود گذاشته‌اند (آن‌هم  با انتخاب تیترهائی خلاف و گاه متضاد با نظر بنده) و کمی بعد، از اینکه به گمان ایشان من صدای خودم (یعنی کار ایشان و نه کار بنده و آقای مهری) را از سایت ایشان کپی کرده‌ام؛ بر من می‌خروشند. ظاهرا ماجرای سوزن و جوالدوز البته از نوع معکوس‌اش است. چون ایشان هم سوزن و هم جوالدوز هردو را به من می‌زنند.

7-  من این بار نیز بعد از تامل و درنگ، همان روش پیشین، یعنی بایگانی کردن نوشته را مناسب‌تر دانستم. اما بنا به قولی که داده‌ام، مطلب ایشان را بی کم و کاست می آورم، تا خوانندگان  خود بخوانند و قضاوت کنند. تلاش من اینستکه  در پایان هر مطلب که در سایت منتشر می‌شود، امکانی  جهت اظهار نظر و نقد خوانندگان فراهم کنم. آن‌وقت خود خوانندگان که حتما از مردم ایران، و بهترین قضاوت کننده‌گان هستند، در باره‌ي نوشته من و ایشان قضاوت خواهند کرد.

8-  امیدوارم ایشان جواب ندادن من به نامه سرگشاده را حمل بر توهین و بی‌احترامی به خود ندانند که من چنین منظور و قصدی نداشته، دلائل خاص خود را دارم.

9- من فقط بعضی جاها نوشته ایشان را (بدون افزودن و یا حذف کلمه‌ای و یا بدون عنوانی خلاف نظر و میل ایشان) آبی و یا قرمز کرده‌ام . این هم برای جلب توجه بیشتر خوانندگان بوده‌است . خط‌های تاکید در نوشته ایشان از من نیست  امید است که آقای خوئی این دست‌کاری را بر من ببخشایند. بد نیست خودشان نیز به آن نکات که نوشته‌اند توجه مجدد بفرمایند. خالی از فایده نیست.          
 شاهسوندی 30 اکتبر 2007
آبان 1386

 

 *********************

 

نامه سرگشاده به آقای سعید شاهسوندی
می خواستم مطالبی را با شما در میان بگذارم و امیدوارم از رک گویی من رنجیده خاطرنشوید. و آرزومندم بجای تهدید با واسطه، با قلم با من صحبت بکنید زیرا این دوست داشتنی تراست.چندی پیش نامه ای از آقای پرویزیعقوبی که حاوی چند برگ کپی از چند کتاب و نشریات مختلف بود دریافت کردم. طبق معمول همیشگی هیچ ارتباط ارگانیکی را بین این چند برگ ندیدم. لذا تماس تلفنی گرفتم تا توضیحاتی برای فهم این چند برگ از آقای یعقوبی بخواهم. ابتدا بین من و آقای یعقوبی سلام و علیک عادی رد و بدل شد و من از ایشان خواستم که ترتیب صفحات این چند برگ را برایم بگوید و در ضمن سوال کردم ارسال این مطالب درارتباط با چه موضوعی است.

وقتی آقای یعقوبی این را شنیدند بلافاصله با عصبانیت به من گفتند : " تو چطور ارتباط اینها را نمی دانی ، تو که نفوذی مجاهدین در میان جدا شدگان از رجوی هستی باید ارتباط اینها را جواب بدهی نه من (یعنی آقای یعقوبی). ابتدا گمان کردم اشتباهی شنیدم و از ایشان خواستم یکبار دیگر جملات بالا را تکرار کند و ایشان نیزبا فریاد و عصبانیت بیشتر آن را تکرار کردند.
درادامه به ایشان یادآورشدم که دوسال پیش هم درگفتگویی که با من داشتند به جداشدگان اتهام وابستگی به وزارت اطلاعات رژیم زده بودند واز تک تک نفرات هم اسم بردند و ازاین که فلان خانم مقالات ضد مذهبی می نویسند و... را تقصیم کار وزارت اطلاعات دانستند. " ولی با تحمل بیش ازاندازه من، درانتهای مکالمه دو بار از من عذرخواهی کردند.

عین گفته آقای یعقوبی این گونه بود : " مرا ببخشید که چنین حرفهایی را زدم زیرا عصبانی بودم و امیدوارم مرا ببخشید " ولی همین آقای یعقوبی مدتی بعد درتماس تلفنی که با آقای... داشتند به ایشان هشدار می دهند که مواظب باشند که جعفرنفوذی شورای ملی مقاومت است. و البته ایشان عذرخواهی دوسال پیش را تکذیب کردند. من به ایشان گفتم  با این رفتاری که شما دارید هیچ فرقی بین شما و رجوی نمی بینیم. زیرا رجوی نیز برای پاسخ ندادن به پایین تر از خودش، راه چاره را این می بینند که برای سرکوب کردن سوال کننده از شیوه زنگ زده اتهام و انگهای اخلاقی استفاده بکنند.

وقتی آقای یعقوبی قافیه را تنگ دیدند بلافاصه به تاکتیک کهنه شده، گریزی به صحرای کربلا زدند و پرسیدند : " توچرا رفتی به فرانسه و با بنی صدر عکس انداختی " در جواب گفتم که اولا عکس انداختن با آقای بنی صدر جرم و نشانه خیانت و... نیست، در ثانی من کجا با آقای بنی صدر عکس انداخته ام و اگر شما چنین عکسی را به من نشان بدهید من همه گفته های شما را می پذیرم. آقای یعقوبی جوابی دادند که مرغ بریان شده را نیز به خنده می انداخت و آن این بود که : " خب اگر تو با بنی صدر عکسی نگرفتی، دراطلاعیه ایی رسمی آنرا تکذیب بکن " ؟ !
به این می گویند داستان خسن و خسین و دختران مغاویه. من هم نفوذی مجاهدین هستم، هم مامور وزارت اطلاعات هستم و هم نفوذی شورای ملی مقاومت در میان جداشدگان از باند تبهکار رجوی.و البته ایشان اتهامات دیگری نیز نثار من و بقیه فرمودند ولی چون همین چند جمله برای رساندن پیامم به شما کافی است از ذکر آنها در می گذرم.

وقتی صحبتهای بین من و آقای یعقوبی به پایان رسید به این فکر فرو رفتم که براستی علت جدائی ما جداشدگان از فرقه رجوی چیست و صد البته علل مختلفی دارد و هر کسی از منظر خود ازاین باند جدا شده است. ازجمله علل جدا شدن شخص من استفاده دستگاه جهنمی رجوی از شیوه های زنگ زده و کثیف اتهام زنی بدون ارایه مدرک بود. به نظر شما کسانی که از این شیوه ها استفاده می کنند آیا در این موارد با رجوی همسو نیستند هر چند که فیسوف نمایانه از مناسبات فرقه رجوی آه و ناله سردهند.آقای شاهسوندی شما در سلسله مصاحبه هایتان اشاراتی هم به اتهاماتی که از سوی فرقه رجوی به شما نسبت می دهند، داشته اید.

آیا شما قبول دارید که اتهام زدن یک عمل غیر انسانی و کثیفی هست ؟  اگر آری پس چرا تصمیم گرفته بودید در یک از مصاحبه هایتان اعلام بکنید سایت نگاه نو وابسته به وزارت اطلاعات است. اگر شما باور دارید که این امر صحت دارد، با نگفتنتان به مردم و به این نسل، نسلی که امید دارید از گذشته شما و سازمان مجاهدین پند بگیرند، خیانت می کنید و در غیر این صورت گمان کردید با بکار بردن شیوه کثیف اتهام زنی، مرا از میدان بدر بکنید، شما مطمئن باشید با این عملتان درصدی از تفکرات فرقه رجوی را با خود حمل می کنید هرچند که خودتان بارها گفته اید : "جداشدن از مجاهدین به تنهایی کافی نیست و باید بنیادن و ریشه ای ازمجاهدین جدا شد."
شما در یکی ازمصاحبه هایتان گفتید که درج مصاحبه های شما درسایت نگاه نو با توافق شما بوده ولی این یک دروغ بزرگ است. من هیچ توافقی دراین رابطه با شما نداشته ام. اگر درج مطالب شما منوط به توافق شماست آیا با توافق من بوده که شما فایلهای صوتی را که زحمت آنرا من کشیده ام در سایت خودتان درج می کنید ؟

راستی چرا خودتان زحمت ضبط آنرا تقبل نمی کنید و
به گمان کودکانه تان از سایت وزارت اطلاعات کپی می کنید ؟
شما سعی می کنید به دیگران درس راستگویی و عشق به انسانها را بدهید و این حق و وظیفه انسانی شماست و البته من از خاطرات شما درسهای زیادی فرا گرفتم و ازاین بایت از شما سپاسگزارم ولی بر عکس نظرشما، این فرقه جاسوس پیشه را تا بن استخوان خیانت پیشه و جنایتکار می دانم.  یادم نمی رود که چند سال پیش برای اولین بار وقتی همدیگر را در منزل آقای ... ملاقات کردیم شما صحبتی که در آن جمع داشتید و به درستی آنرا مطرح کردید و آن این بود که بخشی از جداشدگان هویتشان را از گذشته خودشان که فلان سمت را درمجاهدین داشتند می گیرند و معتقد بودید که آن سمتها منطبق با هویت انسانی ما نبوده است.

ولی اکنون شما بیش از صد باراست می شنوید که آقای حسین مهری درآغاز مصاحبه با شما می گویند توجه شما را جلب می کنم به مصاحبه با " آقای شاهسوندی عضوسابق مرکزیت سازمان مجاهدین و... " با توجه به اینکه شما تا به حال به این نحو معرفی شما، به آقای حسین مهری اعتراضی نداشته اید. شاید شما اینطور تصورکنید که اگرعضو سابق مرکزیت معرفی بشوید بیاناتتان تاثیر بیشتری بر شنوندگانتان داشته باشد. اگر اینطور است چرا دیگران را از این امر منع می کنید.
شما مرتبا با کنایه چه درمصاحبه و چه در نوشته هایتان به تیتری که من نوشته ام با اعتراض می گویید و می نویسید  که : " انتخاب تیتر‌هائی که خلاف نظر نویسنده است ". ولی من جواب شما را درمقاله ای تحت عنوان ( آیا می شود رجوی را دوست داشت ) داده ام.

شما عمدا همه اتفاقات رخ داده در این فرقه جهنمی را فاش نمی کنید و این را در جواب به سوالی توسط یک شنونده بیان کردید که همه دانسته ها را نمی گویم و گویا این نسلی که قرار است از سرنوشت مجاهدین درس عبرت بگیرند نامحرم هستند. ولی من به شما یادآوری بکنم که حتا
همین تاریخچه ای را که شما با سانسور به نسل بی تجربه انتقال می دهید مملو از خیانت و جنایت است فرقه تبهکار رجوی است و بس. و علت ناراحتی شما از تیتر انتخابی بنده این است که اگر شما اینرا بپذیرید که سازمان اعمالش جنایتکارانه و خیانتکارانه بوده، پس شما هم جزئی از این مجموعه بودید. و شما می خواهید بزگوارانه این اعمال را با کلماتی مانند "اشتباهات" و "خطاهای مجاهدین" لاپوشانی و جا بجا بکنید. اگر به ذکر نمونه هایی از مصاحبه های شما بپردازم مثل آن مقاله ذکر شده، باعث آزردگی شما خواهد شد.

من تصورم این است که هرکسی درسازمان به نقطه مرکزی و نهاد تصمیم گیری نزدیکتر بوده، بیشتر درمعرض شکلگیری از رفتار و کردار فرقه بوده و ترک این قبیل شیوه ها سختترازکسانی استکه به مراتب از مرکز دورترو درتصمیم گیریهای این فرقه کمتر سهم داشتند. نمونه مشخص آن رفتار( برچسب زدن و اتهام ناروا وارد کردن) آقای پرویز یعقوبی است که بصورت روزمره در سازمان جاری است و تا به حال هم این فرقه تبهکاربا این شیوه های کثیف ره بجایی نبرده است.
 در مقاله اخیرتان زاهد معابانه مطالبی را مطرح میکنید و با این شیوه  بازی کردن با کلمات، صف دشمن و دوست را مخدوش می کنید :.....

"هم میهنان!
هم زبانان! هم دلان!
یاران دیروز و امروز!
دوستان!  دشمنان!
عزیزان‌!
 دوستان!  دشمنان!از قدیم گفته‌اند : دوستی بدون علت می‌شود ،اما دشمنی بدون علت نمی‌شود. دوستی من اما بدون دلیل و علت هم نیست و هرکدام را به دلیلی دوست دارم ...
و اما دشمنی. راستی  دشمنی چرا؟
بگذارید فاش گویم و از گفته خود  دلشادم؛ تا آنجا که به خود آگاه وجود من بر می‌گردد، دلیلی برای دشمنی و کینه ‌ورزی نمی‌بینم، سهل است همه دلائل خلاف آن‌را طلب می‌کند.

"
- در این جملات مشخص است که درارتباط با دشمنی منظورتان باند تبهکار رجوی است.آیا سازمانی مجاهدینی که 6 ماه قبل از آغازحمله عراق به ایران عباس داوری را به عراق می فرستد و اطلاعات نظامی ایران را به بعثیون عراق می دهد، دشمن می دانی یا نه اگر آری چگونه آنها را دوست داری ؟  فیلم آن موجود است- آیا رجوی را که به رئیس سازمان امنیت عراق می گوید 50 نفرازجداشدگانی که در زندانهای عراق محبوس بودند بدون اطلاع دادن به صلیب سرخ با اسرای عراقی در ایران معاوضه بکنید، دشمن می دانی یا نه ؟  فیلم آن موجود است- آیا سازمانی را که در دوران جنگ عراق و ایران اسرای ایرانی را بازجویی می کرد و اطلاعات آنها را به عراقیها می داد، دشمن مردم ایران می دانی یا نه ؟ فیلم آن موجود است- آیا سازمانی که با شنود روی بیسیم های ارتش ایران اطلاعات تحرکات آنها را به عراقی ها می داد، دشمن مردم ایران می دانی یا نه ؟ فیلم آن موجود است- آیا سازمانی که آمار دهها بمب گذاری در شهرهای بزرگ را که توسط گشتاپوی رجوی صورت می گرفت به ماموران عراقی ابلاغ می کرد و از آنها بودجه معینی برای اقدامات بعدی درخواست می کرد را دشمن مردم ایران می دانی یا نه ؟  فیلم آن موجود است- آیا به اعتراف خود شما که درسال 61 درعراق سلاح هایی با مارک بعثی را تحویل گرفتی و با آن سلاح ها هزاران مردم بی گناه را به خاک و خون کشاندید در حالی که رجوی در همان سال درجواب به درخواست کمک علی حاج سید جوادی به خروج همسرش ازمسیرعراق می گوید " ما رابطه ای با دولت عراق نداریم." آیا این عمل را یک عمل خیانتکارانه می دانی ؟ یا آنرا یکی از"اشتباهات ناقابل مجاهدین" می دانی ؟ بنقل ازمصاحبه شما- آیا سازمانی که چندین دهه، ازعراق پول مزدوری دریافت می کرده و با شیادی تمام برنامه مالی - اجتماعی را برای سرکار گذاشتن اعضاء وحامیانش از برملا شدن منبع درآمد مالی سازمان راه انداخته بود را عملی خیانتکارانه می دانی یا نه ؟  فیلم آن موجود است- سازمانی که در سرکوب کردهای عراقی دست در دست صدام گذاشت و از سوی صدام تقدیر و تشکر دریافت داشت ولی رجوی آنرا نپذیرفت و اعلام کرد که سرکوب کردهای عراق را وظیفه سازمان می دانسته است.

آیا این کار را اشتباه می دانی یا مزدوری و جنایت ؟ فیلم آن موجود است
 "من خطا می‌کنم پس هستم، من اشتباه می‌کنم پس هستم" - ملاحظه می فرمایید آقای شاهسوندی هنوز هم بعد از گذشت 20 سال همان حرفها را به عناوین مختلف تکرار می کنید.این کلمه "اشتباه کردن" مرا بیاد نشریه مجاهد می آورد. دریکی از شماره های نشریه موسوم به مجاهد تیتری زده بود با این عنوان " تصحیح یک اشتباه" وقتی به متن مطلب می رسیدی می دیدی نوشته که با کمال تاسف در شماره مثلا 453 صفحه 4 ستون سوم بجای کلمه "تسلیت" کلمه "تبریک" آمده که مثلا ازآقای میرزا غضنفر صمیمانه پوزش می طلبیم . حال آیا این کلمه را صاحب عزا دیده اند و آیا با نوشتن کلمه تبریک به جای تسلیت، مراسم تدفین، خاکسپاری و عزاداری صاحب عزا که آقای میرزا غضنفر باشند تبدیل شده به عروسی، قردادن کمر و بوق زدن ماشینها پشت سر عروس و داماد.

سازمان با این شیوه رذیلانه می خواهد به مردم بباوراند که کلمات مقدس هستند  باید از آنها پاسداری کرد و اشتباه را هرچند کوچک باشند باید تصحیح کرد. در نتیجه خواننده و یا شنونده این مطلب اینگونه فریب می خورد، سازمانی که از درج شدن یک کلمه یا یک جمله اشتباهی فورا آن را تصحیح می کند و چه بسا اگر در رابطه با یک شخصیت حقوقی یا حقیقی باشد پوزش می خواهد چطور می تواند به کسی تهمت ناروا بزند و یا دروغ بگوید.
حالا شما این تیتر " تصحیح یک اشتباه" را با توطئه های رنگارنگی که سازمان انجام می دهد مقایسه بکنید. به عنوان مثال یکی از رذالتهای باند رجوی را شرح می دهم تا قضیه بیشتر روشن شود و البته من یقین دارم که شما آقای شاهسوندی، بیشتراز من ماهیت سازمان را می شناسی.چند سال پیش، باند توطئه گررجوی نامه ای منتسب به من در نشریه موسوم به مجاهد درج کرد تحت عنوان "نامه جعفر بقال نژاد به تحریریه نشریه مجاهد" درهمان موقع که این نامه چاپ شد توسط 3 تن از ایادی رجوی در نروژ تبریکاتی دریافت داشتم تحت این عنوان که چه خوب شد به آغوش پرمهر و محبت برادر مسعود بازگشتم.

خلاصه متن نامه ازاین قراربود.... که گویا من جعفر بقال نژاد بعد ازپی بردن به ماهیت کریم حقی دچار عذاب وجدان شده و ازجمع آنها جدا شده ام و چگونگی این پی بردن ازاین قراربود که پلیس امنیتی نروژدرطی دیداری با من، نوارمکالمه تلفنی کریم حقی با فردی بنام ناصری که مامور وزارت اطلاعات ایران باشند را در اداره پلیس گذاشتند تا من بشنوم. دراین مکالمه آقای کریم حقی با رمزازآقای ناصری درخواست پول می کنند و... و درانتها من از آقای کریم حقی اظهار انزجار کرده ام و همچنین در نامه آمده در تماس تلفنی که با آقای کریم حقی داشتم، ایشان به شهدای سازمان فحاشی کرده اند و ارتباط تلفنی ما قطع شده است. بعد ازاین نامه جیمزباندی، من تکذیبیه ای، هم به نشریه " پیوند " و هم به نشریه موسوم به " مجاهد " ارسال داشتم و درآنجا به تحریریه توطئه گر باند رجوی نوشتم که اگر ذره ای شرافت داشته باشید این تکذیبیه را درهمان صفحه درج می کنید اما دریغ از یک جو شرافت و انسانیت.

و در پی این، پلیس امنیتی نروژ را در جریان این توطئه گذاشتم که فقط باعث خنده آنها شد. ولی گمان نکنید این باند توطئه گر دست از توطئه هایش بر می دارد. در یک فقره بلاهت دیگر، آقای خزائی در یک سخنرانی گفتند که پلیس نروژ جعفر بقال نژاد را به اداره پلیس خواسته و رسید بانکی را که وزارت اطلاعات ایران به حساب او یعنی( جعفربقال نژاد ) پول واریز کرده نشان داده و از بقال نژاد خواسته که بساتش را در نروژ جمع بکند. بازهم من این توطئه را به اطلاع پلیس رساندم  و این امر باعث تعجب آنها شده بود چرا که درآغاز قرن 21 درعصرارتباطات که به راحتی می شود این توطئه ها را برملا کرد چرا مجاهدین دست به چنین حماقتهایی می زنند.

دراینجا به درج آن " تصحیح یک اشتباه" که اشاره کردم دقت کنید که این باند تبهکار چگونه با شیوه های رذیلانه مردم را می فریبد. ولی آیا دراین کار موفق خواهد شد ؟ ما باید مردممان را از این گونه توطئه ها آگاه بکنیم وبه عقیده من زمانی این کار مثمر ثمر خواهد بود که خودمان بری از این تفکر ماکیاولیستی باشیم.
 مصاحبه هابه باور من بی دلیل نبود که باند جاسوس پیشه تا صد و چند شماره از مصاحبه های شما عکس و العمل نشان نمی داد زیرا اغلب گفته های شما نه تنها ضرری به باند رجوی نمی رساند بلکه غیرمستقیم به شکل خیلی پیچیده ای  یاری نیز می رساند به این صورت که سازمان بر این باور بوده و هست که بگذار همگان چه در خارج و چه در داخل ایران، چندین دهه عملکرد سازمان را از زبان یک به اصطلاح بریده مزدور، شاگرد جلاد، قاتل کاظم رجوی و تیرخلاص زن بشنوند (اتهامات رذیلانه ای که 16 سال است بر علیه شما بدون ارایه مدرکی نسبت می دهد) و عظمت سازمان را دریابند بویژه آنکه این تاریخچه اززبان یک درهم شکسته مطرح می شود و درلابلای مصاحبه ها وقتی گوشه ای ازجنایات رجوی برملا می شود مجاهدین با چند مقاله از رنگرزی جابرزاده و توحیدی با تهمتهای نخ نما شده برطرف می کنند. ولی از زمانی که این تاریخچه به زمان خداحافظی شما با رجوی نزدیکترمیشود، از سوی شما پرده ازجنایت بیشتر رجوی ازقبیل انقلابات ایدئولوژیک فرقه، محاکمه علی زرکش و کشتن افراد چه درفرانسه و چه درعراق کنار زده می شود تا به آن مقطعی که شما بعد از عملیات دروغ جاویدان دیگر نقشی فیزیکی در تشکیلات نداشتید و می توانید مثل همیشه همه گناهان را به گردن رجوی بیندازید.

 پیامبرگونه می خواهید درس اخلاق به دیگران بدهید :"من کسانی را که با شلاق تهمت و افترای ناروا، با شلاق لعن و نفرت و با شلاق نگاه‌های دزدانه و گاه علنی بر رنج من افزودند... من همه و همه را بخشیدم.من، اکنون ذره‌ای کینه و نفرت از هیچ ‌کدام به دل ندارم، سهل است  تلاش می‌کنم آنها را را دوست بدارم. والبته این کار آسان و امروز و به فردا نیست. زمان می‌خواهد و ریاضت بسیار. تلاش می کنم آنها را دوست بدارم، چرا که براین باورم که آنان از گوهر انسانی خویش دور مانده، گرفتار وحی آسمان ویا قدرت‌طلبی و تمامیت‌ خواهی زمینی شده‌اند."آقای شاهسوندی شما حق دارید هر کسی که شما را شکنجه کرده است ببخشید و اگر مقدور بود از آنها دعوت بعمل بیاورید که به آلمان آمده و شما را بیشتر شکنجه بکنند زیرا درآینده نزدیک آنها را خواهید بخشید و دوستشان خواهید داشت و چه بسا آنها را در آغوش بفشارید. ولی مردم ایران هرگز این را فراموش نخواهند کرد که در جریان جنگ ایران - عراق، این موشکهای دوربرد روسی وغیره با هدایت اطلاعات جغرافیایی باند تبهکار رجوی بود که زنان و کودکان آنها را به خاک و خون می کشاند. من و شما در آن موقع در کدام جبهه بودیم. شما در مقاله نویسی، گویندگی، انتقال اسلحه و غیره و من نیزدر جذب و وصل نیروها، جمع آوری پول، جمع آوری اطلاعات، خرید مایحتاج روزانه سازمان و آماده کردن غذا برای شکمهای جنایتکاران باند رجوی و..... بودم. 

آقای شاهسوندی من از مردمم شرمگینم، شرمگین از اینکه در حال حاضرمسائل شخصی و مشکلات زندگی مرا از عریان کردن هر چه بیشتر چهره مافیایی رجوی باز داشته و بر این باور هستم که تاریخ، من و شما را هرگز نخواهد بخشید. من سعی می کنم مردمم را دوست داشته باشم و بخاطر این دوستی، فریب دهندگان و دشمننان آنها را در هر لباسی باشد دشمن بشریت می دانم.آقای شاهسوندی من و شما می توانیم هزار انتقاد به همدیگر داشته باشیم، می توانیم نظرات هم را رد بکنیم، شما می توانی به من ایراد بگیری که چرا چنین تیتری را انتخاب می کنم، شما می توانید در اوهام خود تصور کنید با موافقت شما مطالب شما را در سایتم درج می کنم و من نیز جوابی به این توهمات شما بدهم و... ولی نباید به همدیگر تهمت ناروا بزنیم و یا از راه تهدید و دروغ بخواهیم حرفمان را به پیش ببریم در غیر اینصورت بیخود از فرقه رجوی جدا شدیم و هزاران ساعت مصاحبه شما و ساعتها کار من روی سایت دردی از مردم مجروح ما را درمان نخواهد کرد. 

جعفر خوئی 5 آبان 1386

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا