به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.


پاسخ به علی، و انذار او، اندر باب منافق بودن من

علی عزیز
با سلام و آرزوی سلامتی، شادکامی و بهروزی برای تو قبل از هرچیز از این که نظرت را در مورد من، برایم نوشته‌ای متشکرم. درست این است که با کس یا کسانی که خوشمان نمی‌آید و حتی بدمان می‌آید نیز باب گفت و شنود مستقیم  و رو در رو را باز کنیم.

  چرا؟
1- اگر تصویر و تصورمان از فرد، حزب، سازمان و گروه مربوطه تايید شد . فبها. چیزی از دست نداده‌ایم، بر نظرمان راسخ‌تر و استوارتر می‌شویم. زیرا آن‌را به محک تجربه و نظرات دیگران آزموده‌ایم.

2- اما چه بسا تصویرمان با واقعیت تطبیق نکند. و ما دچار پیش‌فرض و پیش‌داوری شده‌باشیم. در این‌صورت گفت وشنود مستقیم نظرمان را تصحیح می‌کند. این هم شامل تو هم طرف مقابل تو و دراین مورد من می‌شود. در این‌باره فیلسوفی چنین گفته است: «اگر به سخنان هر دو طرف گوش فرادهی دنیا برروی تو روشن خواهد شد ولی هرگاه فقط به گفته‌های یک طرف توجه کنی آن‌وقت درجهل و تاریکی ابدی خواهی ماند. یعنی هرکدام از ما بخش ذهنی و غیر واقعی قضاوتمان را تصحیح می‌کنیم.

3- وچه بسا بعد از آن ببینیم داستان ما بسان داستان همان عرب و ترک و فارس و اختلافاشان بر سر عنب واوزوم و انگور است که هر کدام با زبان خودشان بیان می‌کردند و دیگری را مورد حمله قرار می‌دادند

علی عزیز
من نه شما را دیده و نه می‌شناسم. ولی این تعبیر منافق در مورد خودم را خیلی سال پیش هنگامی که بعد از عملیات موسوم به فروغ جاودان زخمی و دستگیر شده‌بودم، توسط بازجوی جمهوری اسلامی به‌نام "ناصر" شنیدم. او ضمن آن‌که مرا می‌زد و شکنجه می‌کرد، می‌گفت: آره من می‌دانم که تو با رجوی مخالفی، ولی تو منافق پیچیده هستی. 
و بعد هم می‌گفت تو با رجوی و سازمان مخالفی، با ما هم مخالف هستی و این را دلیل منافق و منافق پیچیده بودن من می‌دانست امیدوارم که (او مقصودم ناصر بازجو وشکنجه‌گر است) دیگر آن ناصر نباشد و متوجه 
اشتباهات خود و از جمله این که نمی‌توان به ضرب شلاق و کابل افراد و فکر آنها را تغییر داد، شده‌باشد. البته به هیچ وجه قصد مقایسه تو با او را ندارم. چیزی که هست منافق مخاطب شدن، بعد از حدود بیست سال، آن‌هم از کسی که شریعتی را نیز التقاطی می‌داند نا‌خودآگاه، مرا به‌یاد گفته‌ي ناصر در شکنجه‌گاه توحید یا همان کمیته مشترک ضد خراب‌کاری شاه انداخت.

علی عزیز
از نوشته‌ات روشن است که تو طرفدار اسلام ناب و اصیل هستی. و من را منافق و شریعتی را التقاطی می‌دانی. خوب تا این‌جا ایرادی به تو نیست. تو در اتخاذ نظر و بیان آن آزادی. اما مایلم چند نکته را یادآوری کنم و مایلم نظر تو را در باره آن بدانم.

اول، آن که این آزادی را برای من هم به‌رسمیت می‌شناسی؟

دوم، در بیان اسلام  و قرانی که تو بدان معتقدی منافق کسی است که زبان و دلش یکی  نیست. چیزی را وانمود می‌کند ولی ضمیر و باطنش چیز دیگری است. حال با این توضیح  ممکن است بگويی کجای حرف و عمل کنونی من این‌گونه است؟ خوشحال خواهم شد اگر موارد مشخص را بیان کنی. تا من یا خودم را تصحیح کنم. یا  وضیح قانع کننده‌ای برای تو ارايه دهم. چون صرف اتهام منافق که، خودت میدانی کافی نیست.

سوم، من پنهان نکرده و نمی‌کنم که با رجوی و سیاست‌هایش مخالفم.

چهارم، من پنهان نکرده و نمی‌کنم که با مبارزه مسلحانه و کلا هرگونه مبارز خشونت‌آمیز مخالفم.

پنجم، من هم چنین پنهان نکرده و نمی‌کنم که با بسیاری از سیاست‌های حاکم در جمهوری اسلامی نیز مخالفم.

ششم، من حتی در دوران زندان و در زیر اعدام هم که بودم در دوران ریاست آقای ری‌شهری و نیز بعدها فلاحیان بر وزارت اطلاعات نیز این مطلب را پنها ن نکردم.

هفتم، از جمله من با حکم اعدام در هرشکلش مخالفم. من خواستار ایرانی آزاد، آباد، مستقل و سربلند هستم.

هشتم، من هرگونه حمله نظامی به ایران را محکوم کرده و می‌کنم و در مجامع گوناگون گفته‌ام که در صورت حمله به ایران علی‌رغم مخالفتم با جمهوری اسلامی به دفاع از مردم و میهن‌ام بر خواهم خواست.

نهم‌، و البته همه این‌ها مانع از این نیست که بسیاری از سیاست‌های نادرست و گاه خلاف مصالح ملی مردم ایران را از سوی دولت و حاکمت کنونی مورد انتقاد قرار ندهم.

دهم، من معتقدم که امر دین و دین‌داری همان‌طور که امر ایدئولوژی، هر نوع ایدئولوژی باید از امر حکومت و حکومت‌گری جدا باشد. چون سیاست امری تابع شرايط زمان و مکان است و دین مجموعه‌ای از اعتقادات تداخل این دو در یکدیگر باعث تخریب هر دو شده و می‌شود. این تجربه صدها سال است که در پیش روی بشر است و بیش از چند دهه است که در کشور من و تو ناکامی خود را نشان داده است.

علی عزیز
نمی‌دانم چند ساله‌ای، ولی از تو می‌پرسم آیا مردم قبل از انقلاب، دین‌داری‌شان قرص و محکم‌تر بود، یا اکنون که حکومت، اسلامی هم شده؟ آن موقع دین‌داری خلاف جریان حاکمیت و استبداد شاه حرکت کردن بود و جاذبه داشت و البته بها می‌طلبید. ولی اکنون دین و دین داری نه برای همه ولی برای بسیاری دکان و ناندانی شده‌است. نگاه کن به جوانان، به زنان، به دختران جامعه این‌ها همه انسان‌های خلاف‌کار... نیستند. چرا باید همیشه با تهدید كمیته‌های امر به معروف و نهی از منکر روبه‌رو شوند. فکر می‌کنی این است معنی واقعی امر به معروفی که محمد‌بن عبدالله مطرح کرد؟ من به گفته‌ي تو منافق، این طور فکر نمی‌کنم.
تو؛ مسلمان خالص، چگونه فکر می‌کنی؟ نمی‌دانم.
اگر از من بپرسی می‌گویم منافق و منافقین واقع کسانی هستند که در دل و ضمیرشان به معنای واقعی دین‌دار نیستند ولی بنا به مجموعه منافع و مصالحی که خودت شاهد هستی تظاهر به دین باوری می‌کنند.
 
دوست عزیز
بیش از این سرت را به درد نمی‌آورم. بسیار مایلم که با هرکدام از گفته‌های این نوشته مخالف بودی برایم بنویسی.
درمورد التقاط هم به این سادگی که تو، یا حتی ما آن موقعی که جامعه‌ي بی ‌طبقه توحیدی، می‌گفتیم و شما اسلام ناب محمدی می‌گويید نیست. کافی‌است سری از محدوده خود به بیرون بکشیم و ببینیم. چند صد نوع اسلام وجود دارد. همه هم خود را اصیل و مطلق اسلام می‌دانند. راستی حقیقت کجاست؟
در این مورد من تجربیاتی دارم که در صورت تمایل تو در نوشته‌ی بعدی بدان خواهم پرداخت.
فقط روی این سوال فکر کن که چند در صد از مردم دنیا مسلمانند. چند درصد از مسلمانان شیعه‌ي آل علی‌اند. چند درصد از آنان شیعیان 12 امامی‌اند، بعد در میان این اقلییت، باز چند ده نحله و نحوه تفکر وجود دارد؟ و باز چند درصد از آن‌ها به اسلام فقاهتی معتقدند. و بعد هم چند در صد از آن‌ها به ولایت فقیه معتقدند؟
من البته نمی‌دانم که تو به‌راستی به کدام نحله و یا تفکر معتقدی و آن‌چه که نوشتم بر اساس همان چند سطر نوشته‌ي تو بود.
راستی آفتاب تابان حقیقت این قدر کم طرفدار است؟ یا این‌که مساله را باید به گونه‌ي دیگری دید؟
چنان که هرکدام از ما بخشی از حقیقیت را بیان می‌کنیم؟
منتظر خواندن نظرات تو هستم

هم زبان، هم وطن، هم دل، وانسانی مانند تو بر این کره خاکی.
سعید شاهسوندی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا