به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.


بیانیه "به نام حقیقت"

حقیقت همچون نیکی مبلغ خود می باشد
حقیقت شما را آزاد خواهد کرد .
اومبرتو اِکو
" نام گل سرخ " 

این بیانیه توسط من تهیه و به خط همسرم منصوره بیات که او نیز زمانی در سازمان مجاهدین سمت "معاونت مرکزیت" داشت، منتشر شد، ما با امکانات محدودی که داشتیم آن را کپی نموده به آدرس های گوناگون شخصیت ها، احزاب و مطبوعات فرستادیم .
در این بیانیه که آگاهانه و دردمندانه، صرفاً با "به نام حقیقت" آغاز شده بود من ضمن رد کلیه اتهامات مسعود رجوی،او و یا نمایندگانی از جانب او را به یک مناظره و رویارویی علنی دعوت کردم.
یادآوری این نکته ضروری است که پاورقی ها جهت روشن شدن ابهامات و یا اطلاعات تکمیلی است که هنگام چاپ اضافه شده است.

بیانیه سعید شاهسوندی در رد اتهامات و اکاذیب منتشره علیه وی
دعوت از مسعود رجوی برای شرکت در دادگاه علنی و محاکمه علنی

"به نام حقیقت"

• هم میهنان عزیز مقیم خارج از کشور
• مردم شریف و آزاد ایران
• نیروها، هواداران و اعضای گروه ها و سازمان های سیاسی
• هواداران و اعضای سازمان مجاهدین
نزدیک به سه سال پیش و بعد از مدت ها گفتگو و نامه نگاری متقابل میان من و مسعود رجوی و پس از طرح سؤالات و " چرا " های بسیار در مورد سیاست، ایدئولوژی و استراتژی سازمان و نیز استالینیزم اعمال شده از جانب وی (ماجرای به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک) در آخرین نامه ای که پس از قبول قطعنامه 598 از طرف ایران، برای شخص مسعود رجوی نوشته و توسط حسین مهدوی نماینده آن موقع وی در پاریس برایش فرستادم، از جمله نوشتم :

"وضعیت امروز محصول سیاست ها و اشتباهات دیروز است." پس از آن اضافه کرده بودم که در آن شرائط و به دلیل عملکردهای گذشته اش امکان انتخاب های متعدد در پیش روی ندارد.
در همان نامه کوتاه نوشتم که علیرغم وجود سؤالات و چراهای استراتژیک بسیار دعوت مستقیم او را برای رفتن به بغداد و مذاکره حول مسائل مطروحه و همین طور عنداللزوم کمک به سازمان می پذیرم.
و اضافه کردم:" اگر کشته شدم که هیچ،  اما اگر زنده ماندم حق پیگیری چراها را برای خود محفوظ می دارم ".
رجوی بعد از دریافت آن نامه از طریق محمد سید المحمدثین و حسین مهدوی پیغام داد که:" بیا قدمت مبارک". بعد از ان نامه  که در واقع اعلام آمادگی برای کمک به سازمان باحفظ کلیه مواضع انتقادی و مرزبندی هایم اعم از سیاسی، تشکیلاتی و ایدئولوژیک بود و پس از دعوت مکرر و مجدد مسعود رجوی دو شب قبل از عملیات موسوم به "فروغ"  به بغداد رفتم.

شرح جزئیات آن روز و شب و روزها و شب های بعد از آن در حوصله این نوشته نیست و احتیاج به تشریحات مفصل دارد، همین قدر بگویم که در گفتگو با محسن تدینی و تعدادی دیگر بر امکان ناپذیر بودن طرح تأکید کردم.

صبح روز حرکت برای عملیات هم به تعدادی از افراد از جمله به مهران صادق (هاشم) که مدتی در رادیوی سازمان با هم کار می کردیم، گفتم که اگر کشته شدم نگوئید فلانی سرباز مسعود و مریم بود. صادق پرسید چه بگوئیم؟ گفتم بگویید یک "میلیتان آزادی " بود، همین و بس.

پس از آن به انتخاب خود و علیرغم اصرار محسن تدینی و دیگران رانندگی کامیون حامل مهمات را به عهده گرفتم، این کامیون در روز دوم درگیری در دشت حسن آباد (میان تنگه حسن آباد و تنگه چهارزبر) مورد اصابت بمباران هوائی قرار گرفت و منفجر شد و من پیش از انفجار کامل توانستم از آن خارج شوم.
بعد از آن و بعد از جمع آمدن باقیمانده نیروهای سرگردان و شدیداً روحیه باخته که هر دم نیز بر تلفاتشان افزوده می شد، در همان دشت بودم تا این که از ناحیه کمر و لگن مورد اصابت قرار گرفته و به شدت مجروح شدم (توسط کاتیوشا و یا احتمالاً توسط هلیکوپتر)

از شرح آنچه که شاهد آن بودم فعلاً در می گذرم و تنها به این نکته بسنده می کنم که حداقل طی سه نوبت، کسانی که من را به خوبی می شناختند، می خواستند من را رها کرده و خود مهلکه را ترک کنند.
بدین ترتیب بعد از زخمی شدن و خونریزی شدید و شکسته شدن سرتاسری لگن با تحمل درد و رنج بسیار و تحمل گرسنگی و تشنگی که به خوردن لجن، نفت و حتی ادرار انجامید و زمانی که جمع ناجمع در تاریکی شب من را رها کرده و در حالی که هیچ وسیله دفاعی نداشتم به توصیه فرمانده آن گروه که همشهری، دوست، همرده و همکار سابق تشکیلاتی ام بود (1) روانه دهکده ای در حوالی اسلام آباد شدم. 
او که سالم بود با دیگر افراد من را رها کردند و این در حالی بود که من با بدنی مجروح به شرحی که گذشت سه شبانه روز در ارتفاعات پا به پای آنها حرکت کرده بودم.
در روستای مذکور پس از آن هیچ یک از اهالی درِ خانه شان را به رویم نگشود به مخروبه ای در اطراف ده پناه بردم و صبح زود نیز محل توسط نیروهای ارتشی در محاصره قرار گرفت.
در این محل بود که برای بار دوم و این بار از ناحیه ساق دو پا مورد اصابت گلوله قرار گرفته و بیهوش شدم (در اثر شوک ناشی از اصابت گلوله ها به پا و یا در اثر خونریزی شدید).
بعداً فهمیدم که سربازی که همشهری من بوده و در جریان آزادی من از زندان در هنگام انقلاب و نیز در جریان انتخابات مجلس و سایر فعالیت های سیاسی نام من را شنیده بوده، در جستجوی بدنی به مدارک شناسایی من دست یافته و مانع پایان یافتن عمر من شده است.
هم چنین بعداً فهمیدم که این ماجرا در میدان مرکزی شهر اسلام آباد در حالی که من بیهوش و بی رمق افتاده بودم تکرار شده است و آشنایی از آشنایان دوران زندان باعث نجات من شده بود.

از آن واقعه و وقایع بسیار دیگر اکنون نزدیک به سه سال می گذرد، سه سالی که من، رجوی و سازمان، ایران و منطقه هر کدام تغییر و تحولاتی را متحمل شده ایم، طی این مدت مسعود رجوی در راستای ماکیاولیسم و پراگماتیسم خویش به منظور چیدن میوه قدرت به هر کاری تن داد و آخرین آن شرکت مستقیم در کشتار مردم کرستان عراق و سرکوب نهضت مردم آن سامان است.
او در رابطه با من در همان ماه های اول که گمان می کرد کشته شده ام به خانواده و به خصوص همسرم پیغام تسلیت داد، اما همین که از زنده بودن من از طریق تلفنی که به همسرم زدم، با خبر شد با حیله و نیرنگ و با استفاده از ضعف نفس بعضی از افراد (2)به نوار مکالمه تلفنی من و همسرم (و نه هیچ کس دیگر) که ضمناً طبیعی ترین حق هر زندانی می باشد دست یافت.
و آن را در قرارگاه های سازمان پخش کرد و بلافاصله از رادیوی دروغ پرداز خویش اعلام کرد که این نوار را از داخل کشور به دست آورده ایم، (کاری که همیشه و با همه افراد دیگر انجام داده) و اطلاعیه ای منتشر نمود با مضمون هشدار به هسته های مقاومت در شیراز و در آن گفت که من با تلفن زدن به پایگاه های مقاومت! در صدد لو دادن هسته های مقاومت می باشم!
این اطلاعیه سراپا کذب در شرائطی منتشر شد که نه هنوز مصاحبه ای از من منتشر شده بود و نه حتی مصاحبه ای انجام گرفته بود.
زمانی دیگر به لومپنیسم سیاسی متوسل شد و به دروغ و تحریف و سر هم بندی کردن این مسئله و آن مسئله و تهی کردن هر کدام از ظرف زمان و مکان به مداخله در خصوصی ترین زوایای زندگی من پرداخت.
این روش در روزها و ماه های بعد نیز ادامه یافت، سه سالی که من در زندان بودم سازمان و شخص رجوی از هیچ گونه تهمت، افترا و لجن پراکنی علیه من خودداری نکرد:
- زمانی گفت که من هسته های مقاومت در شیراز را لو می دهم، در حالی که سال ها بود که دیگر هسته ای وجود نداشت.
-  زمانی گفت که " ماه هاست که در قتل و شکنجه زندانیان قهرمان مجاهد دست دارم."
- زمانی گفت به بازجویی و شکنجه زندانیان می پردازم.
- زمانی گفت که به زدن تیر خلاص به زندانیان مشغول هستم.
- زمانی گفت که آخرین نامه علی زرکش به همسرش را من نوشته، یا من خط داده ام.
- زمانی با خائن نامیدن گالیندوپل و توطئه نامیدن اقدامات وی جهت تحقیق، من را در خیانت همدست و همکار او دانست، حال آن که آمدن این فرد علی القاعده می بایستی مورد استقبال قرار می گرفت و در عمل هم مزایایی برای زندانیان در بر داشت.
البته تمام هیاهو و لجن پراکنی های سازمان علیه من برای این بود که اصل قضیه اختلاف، در گرد و غبار هیاهو و افترا محو و یا کمرنگ شود. آن هم در شرائطی که من در زندان بودم و زندان محدودیت های خاص خود را دارد.
با این همه افترا و لجن پراکنی های رجوی و سازمان بیش از هر چیز دیگر آزار دهنده بود. اما من با خود عهد کرده بودم که بر اصول و پرنسیپ های انسانی و مردمی و نه از آن گونه که رجوی و سازمان مدعی آنند، استوار باشم و خوشبختانه توانستم به عهد خود وفادار بمانم، (در این زمینه گفتنی های بسیار دارم) 
رجوی گر چه لحظه و روزی از لجن پراکنی و فرافکنی خودداری نکرد، اما من در اوج اختلاف نیز از هرزه گی های خاص او و سازمان و از فحاشی خودداری کردم. در آغاز تجاوز صدام حسین به کویت و اشغال آن کشور نیز به نوشتن نامه و اشاره به بعضی مسائل اکتفا کردم و پیگیری آن را در صورت زنده ماندن به بعد از بیرون آمدن از زندان موکول کردم.
اکنون سه سال از آخرین نامه من به رجوی می گذرد، اعلام می کنم که من از زندان بیرون آمده و اکنون نیز در خارج از کشور هستم. من به خارج کشور آمده ام تا پاسخگوی کلیه اتهامات و لجن پراکنی هایی که یک طرفه به من وارد شده باشم.
به عبارت دیگر آمده ام تا در یک دادگاه علنی و یا در دادگاه به اصطلاح خلقی که رجوی بر حسب عادت معمول، غیاباً تشکیل می دهد، مستقیماً شرکت کنم
و البته رجوی و سیاست هایش را نیز به محاکمه و نقادی افکار عمومی بکشانم. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
اعلام می کنم که :

1. حاضرم در چنین دادگاهی با حضور نمایندگان رسانه های خبری بین المللی شرکت کنم. دادگاهی که یک طرف آن باید شخص رجوی و یا حداقل نمایندگان یا نماینده وی از هیات اجرائی سازمان باشند.
2. چنین دادگاهی که من با اشتیاق تمام برای تشکیل آن روز و لحظه شماری می کنم، می تواند در هر گوشه از جهان تشکیل شود.
3. این دعوت مناطقی از عراق که خارج از کنترل رژیم صدام حسین باشد (مناطق آزاد شده) را هم شامل می شود.
در مورد عراق تحت کنترل صدام حسین با توجه به جنایتکاری او از جمله، در قضیه خبرنگار ایرانی فرزاد بازُفت و نیز همدستی آشکار و عریان مسعود رجوی با وی، تنها با نظارت بین المللی و با تضمین سازمان های بین المللی نظیر صلیب سرخ و حقوق بشر امکان پذیر است. واضح است که عراق صدام حسین پایگاه های باصطلاح ارتش آزادیبخش را نیز شامل می شود.
4. بنابراین با اعلام آمادگی رجوی من حتی حاضرم در قرارگاه های ارتش خصوصی او نیز حاضر شوم و به اتهامات و لجن پراکنی های وی طی مدت سه سال که در زندان بودم و نیز هر گونه سؤال و اشکال مطروحه دیگر و بسیاری مسائل سر به مُهر سازمان پاسخ دهم.
البته در صورت محکوم شدن حاضر به قبول عواقب و عقوبت های آن نیز می باشم، همان طور که رجوی باید آماده پذیرش عقوبت محکوم شدن خویش و سیاست هایش باشد.
5. بدیهی است در چنین دادگاهی که در صورت تشکیل شدن در بغداد شخص مسعود رجوی هیچ گونه مانع شرعی و عرفی برای حضور در آن ندارد، می تواند عیان کننده بسیاری مسائل و حوادث ناگفته و مستور در سازمان تحت رهبری او باشد.
یعنی آقای مسعود رجوی نیز باید به بیشمار سؤالات پاسخ داده نشده جواب دهد، تا هواداران دور و نزدیک، تا اعضاء و بسیاری از کادرهای سازمان، تا انسان های شریف و بالاخره مردم ایران بدانند که طی سال های گذشته در سازمان چه گذشته ؛ نیروهای مؤمن و فداکار آن توسط چه کسی و چگونه و با کدام توجیه و در یک کلام چرا به ورطه کنونی افتاده اند؟ ورطه ای که آنها را در ردیف سربازان گارد ریاست جمهوری صدام حسین در آورده و در سرکوب مردم کردستان عراق گوی سبقت از آنها ربودند، (به گواه صدها شاهد عینی از این مردم) (3)
6. در چنین دادگاه علنی که تکرار می کنم برای تشکیل آن روز شماری می کنم مسعود رجوی نیز باید به سؤالات زیر به عنوان مشتی از خروار جواب روشن بدهد:


الف - سیاست زندانی کردن، بازجوئی، شکنجه و اعدام افراد درون سازمان

 آن هم در هنگامی که آقای رجوی خود را تنها مدافع راستین حقوق بشر می داند.


1 - مسئول قتل مجتبی میرمیران (شاعر، عضو تحریریه نشریه و رادیو، با نام تشکیلاتی م - بارون) در بغداد در ساختمان رادیو و نشریه که مطابق اسناد مکتوب سازمانی مدتی نیز رده مسئول نهاد داشت، کیست؟ و او چرا خود را به دار آویخت.
به افراد استخبارات عراق (سازمان امنیت عراق) در این باره چه گفته شد؟(4)
2 - مسئول قتل خواهری به نام ژاله (مرضیه، پ) که در حومه شمالی پاریس با خوابیدن روی ریل قطار خودکشی کرد چه کسی است؟ کدام فشارها باعث این خودکشی شد؟ چرا تا کنون خبری در این زمینه منتشر نشده؟
3 - مسئول صدور حکم اعدام علی زرکش در سال 64 یعنی چند ماه بعد از خیمه شب بازی باصطلاح انقلاب ایدئولوژیک که به گفته خودتان به پیشنهاد و توصیه علی زرکش انجام گرفت، کیست؟
چرا حکم اعدام صادر شد؟ مبانی حقوقی صدور حکم و شرایط باصطلاح دادگاه وی چگونه بود؟ وکیل یا وکلای مدافع او چه کسانی بودند؟ دادستان و قاضی ها چه کسانی بودند؟ جرم او چه بود؟
چرا تا کنون صورت جلسه چنین محاکمه ای که در یک طرف تنها علی زرکش بود، بدون وکیل مدافع و در طرف دیگر تمامی افراد حاضر در جلسه (از جمله مسعود رجوی و مریم عضدانلو) منتشر نشده؟
4- مسئول قتل های متعدد درون سازمانی از سال 60 به بعد چه در کردستان شمالی و چه در جاهای دیگر کیست؟
5 - گناه فردی که از ترکیه برای اعدام درون تشکیلات به بغداد برده شد، چه بود؟ چرا تا کنون حتی اعضاء و کادرهای سازمان نیز از این موضوع بی خبرند؟ افراد دیگری که اعدام شدند چه کسانی بودند؟
6 - چرا تا کنون اسم و مشخصات و لیست کامل افراد اعدام شده توسط سازمان منتشر نشده؟
به راستی چند درصد از افراد سازمان از صدور و اجرای چنین احکامی باخبرند؟ چطور است که حتی بغل دستی فرد مزبور نیز نمی فهمد که بر سر همکار تشکیلاتی اش چه آمده؟
7 - علت صدور حکم اعدام برای حسن محمدی (از اعضای قدیمی سازمان که در عملیات قبل از فروغ کشته شد) چه بود؟
8 _ معیار صدور حکم اعدام چه بود؟ در این صورت و اگر بخواهید به دعاوی خود وفادار باشید، سرنوشت افرادی نظیر ن -الف (از اعضای هیات اجرائی) و نیز الف - الف (از مرکزیت سابق و از مسئولین کنونی) و بالاخره محمد طریقت منفرد با نام تشکیلاتی یاسر مالی (از اعضای هیات اجرئی و مسئول بخش مالی سازمان) و..... سایر افراد مطابق اظهارات خودشان چه می تواند باشد؟
آیا تنها معیار وفاداری و سرسپاری به مسعود رجوی و چشم پوشی از اعمال وی برای برائت و بالاتر از آن اشغال رده های مسئول کافی است؟ و اگر یک یا چند نفر از این لیست بالا بلند سر به اعتراض برداشت یک دفعه پرونده وی از بایگانی مسعود رجوی بیرون کشیده نمی شود؟
9- اسامی افرادی که در شکنجه منجر به قتل تعدادی از افراد جمهوری اسلامی در تهران دست داشتند جه بود؟ (5) وآنها به دستور کدام مسئول سازمانی اقدام به شکنجه و بعد هم تزریق آمپول سیانور کردند؟
گیریم دشمنان ما بودند، که بودند، مگر خود ما شکنجه را محکوم نمی کردیم و مگر برای جلوگیری از آن تلاش نمی کردیم.
 آیا شکنجه را با شکنجه می توان متوقف کرد؟

10- طرح موسوم به Z (رفع ابهام) که در آن تعدادی از افراد سازمان در عراق دستگیر و به سلول انداخته شدند و مدتها تحت بازجویی بودند، چه بود؟ و چرا لیستی از افراد دستگیر و زندان شده انتشار نیافته است؟ از سال 64 تا کنون طرح های مشابه طرح Z چند تا و در کجاها به مرحله اجرا در آمده است؟
هم اکنون چه تعداد از افراد سازمان در زندان های رجوی بسر می برند؟ اسم، مشخصات، سوابق، جرائم و دلیل زندانی شدن آنها چیست؟ اسم و مشخصات مسئول و مسئولین زندان کنونی سازمان در بغداد صدام حسین چیست؟
در همین رابطه محسن رضایی (عضو هیات اجرایی) به کدام شغل شریف! مشغول است؟ آیا به راستی ادامه دهنده راه احمد، رضا، مهدی و صدیقه است؟ یا.... چه تعداد از افراد زندانی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و توسط چه کسانی و چرا؟
11- آواره کردن صدها تن از اعضا و هواداران سازمان در گوشه و کنار دنیا و رها کردن زنان بدون سرپرست گاه با یک یا چند بچه، بدون کمترین کمک مالی در کشورهای مختلف و گرفتن پاسپورت های پناهندگی آنها در راستای کدام سیاست انسانی! و حقوق بشری! که شما آقای مسعود رجوی سنگ آن را به سینه می زنند، می باشد؟
در دادگاهی که من برای تشکیل آن روز شماری می کنم، طبعاً چنین لیستی ارائه خواهد شد و شما باید پاسخگو باشید.
12 - سازمانی که در اپوزیسیون مرتکب چنین جنایاتی می شود آن هم در حق افراد درون سازمان خود، در فردای حاکمیت مفروض با مردم و مخالفین چه خواهد کرد؟

ب : رابطه با عراق و رژیم صدام حسین

1 - بودجه باصطلاح ارتش آزادیبخش شما از کجا تهیه می شود؟ بهای توپ ها و تانک های اهدایی صدام حسین چگونه پرداخت می شود؟ آیا شرکت در سرکوب مردم کردستان عراق بازپرداخت بخشی از این بدهی نبوده؟ کارتن کارتن دینارهای نو عراقی که توسط مأمورین استخبارات عراق مستقیماً از مصرف الرافدین (بانک مرکزی عراق) به شما تحویل داده می شد، به دنبال کدام توافق و قرارداد پنهانی بود؟
2 _ مسافرتهاي محمود طريقت منفرد (ياسر مالي) به زوريخ و مراجعه وي به بانكهاي سوئيس براي دريافت پول از حسابهاي بانكي دولت عراق و واريز كردن آن پول به حساب خودش در سوئيس و سپس واريز مجدد اين پول به حسابهاي ديگر كه تماماً جهت گم كردن رد و مسير پول هاي دريافتي از صدام حسين بود، چرا هيچگاه برملا نشد؟
ضمن آنكه شما در سخنراني هاي رسمي و علني بارها و بارها خطاب به هواداران بيچاره و از همه جا بي خبر مي گفتيد كه بودجه سازمان از فلان منبع در داخل كشور يا توسط هواداران خارج كشور تهيه شده و در همان حال با كمال پررويي ديگران را به وابستگي متهم مي كرديد.
آيا براي يكبار هم كه شده به هواداران بي اطلاع گفتيد كه همه تلاش شبانه روزي آنها برای بدست آوردن پول تحت عنوان " مالي - اجتماعي " حتي كفاف مخارج تشكيلات انجمن های هوادار در خارج از كشور را نمي دهد؟
3 - دامنه همكاري هاي متقابل شما با رژيم صدام تا كجاست؟ و آيا ادعاي مبارزه با جمهوري اسلامي مجوزي است براي هر گونه همكاري عليه مردم بي دفاع و شهروندان ايراني كه صدام آنها را بمباران مي كرد، است؟
4 - سكوت شما در مقابل جنايات آشكار صدام حسین، نظير فاجعه بمباران شيميائي شهر حلبچه كه در طي آن بيش از پنج هزار زن و مرد و پير و جوان كرد كشته شدند، چه معنايي جز تأييد اين اقدام دارد و آيا گفتن اين كه در امور داخلي عراق مداخله نمي كنيم مي تواند سرپوشي بر وجدان بخواب رفته شما باشد؟
5 - بعد از گذشت ماهها از اشغال كويت توسط عراق و بعد از كشتار و ويراني عظيمي كه به دنبال و به عنوان محصول اين تجاوز صورت گرفت و در حالي كه در گوشه و كنار جهان هر كسي موضع خويش را در رابطه با اين تجاوز مشخص كرد، موضع سازمان كه ادعاي استقرار جامعه اي دموكراتيك! و بعد از آن جامعه بي طبقه توحيدي را دارد در قبال ديكتاتوري جنايتكار و ضد مردمي صدام حسين، كه پس از شكست مفتضحانه در برابر غرب، به كشتار مردم عراق در جنوب و شمال و حتي بغداد مي پردازد، چه بود؟ آيا نان مزدوري خوردن تا اين حد آدم را بي حميت مي كند؟
با جمهوري اسلامي دشمني داريد، داشته باشيد چرا در كشتار و سركوب مردم كردستان فعالانه و مستقيم شركت مي كنيد؟ آيا شعري كه زماني خوانده بوديد :
يكدست جام باده و يكدست زلف يار
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست
نبايد اين طور تفسير كرد كه يكدست در زلف صدام و دستي ديگر در جام باده خون مردم بيگناه كردستان عراق؟
و آيا وقتي كه هنگام اخراج از فرانسه به سوي بغداد و به زعم خودتان "پرواز تاريخساز به جوار خاك ميهن "، گفته شد كه مي خواهيد برويد " تا آتش در كوهستانها برافرازيد" اين آتش، آتشي كه بر خانه و كاشانه اين مردم به پاخاسته و بي گناه زديد و مانع سقوط صدام حسين توسط آنان شديد، نبود؟
6 - در فاصله زماني اي كه من از زندان آزاد شدم تا آمدن به خارج از كشور به دليل مسئله فردي كه داشتم، شخصاً و مستقلاً با تعداد زيادي از آوارگان كرد عراقي كه عمدتاً از طيفهاي مختلف اجتماعي و عمدتاً بدون تعلق سياسي و حزبي و گروهي اند صحبت و گفتگو كردم (در اروميه و پيرانشهر)، همه گواهان از شركت مستقيم و فعال افراد سازمان در سركوب نهضت مردم كردستان عراق و كشتار مردم بي گناه حكايت مي كردند.
عكس و نوار گفتگو با اين افراد موجود است و در صورت تضمين مكفي خود اين افراد مي توانند در دادگاه مذكور شركت كنند، الحق كه خوب از خجالت سالها ميهمان نوازي صدام حسين برآمديد.


ج : سياست تهمت و افترا و جوسازي عليه همه اعم از فرد و گروه و سازمان و حزب از (اپوزيسيون) كه با شما مخالفت داشته باشند.


در اين رابطه :
بخش اطلاعات سازمان علاوه بر روش تخليه تلفني از داخل ايران به جاسوسي، كنترل و تعقيب و مراقبت از كدام يك از شخصيت ها، افراد، گروه ها و سازمان هاي اپوزيسيون مستقر در خارج از كشور پرداخته؟
ليست كاملي از آنها در دادگاه مذكور ارائه خواهد شد، كنترل و سرقت نامه هاي پستي افراد و گروه هاي اپوزيسيون در خارج از كشور (از جمله فرانسه) توسط و با تأييد و دستور چه فرد يا افرادي صورت گرفته؟


د: پنهان كاري در سياست خارجي و برقراري روابط نامشروع
در راستاي رسيدن به قدرت به هر وسيله و روش ممكن

1 - مكاتبات مخفي و طبقه بندي شده (4 ستاره) شما با سران حكومت آمريكا از جمله با گُري هارت و سناتور كندي كه چند مورد آن در سطوح دفتر سياسي و مركزيت سابق مطرح شده،چه  بود؟ و چرا به اطلاع ساير كادرها، هواداران و مهمتر از آن مردم ايران، نرسيده است؟
ممكن است بخشي از قول و قرارهاي گذاشته شده، با وساطت محسن رضائي (مسئول وقت سازمان در آمريكا) را براي اطلاع عموم برملا كنيد، تا همگان از درجه ضد امپرياليستي رهبر مقاومت! مطلع شوند؟
2 - چرا تاكنون حتي در درون سازمان هم گفته نشد كه مقامات اسرائيلي از طريق دانشگاه عبري تل آويو و از طريق دفتر راديو سازمان (آن موقع كه من آنجا بودم) خواستار برقراري تماس و ارتباط با شما شده اند؟
3 - چرا تا كنون روشن نساخته كه در جريان تماس هاي به اصطلاح ديپلماتيك مسئولين سازمان چندين ملاقات با سناتورها و نمايندگان صهيونيست يا طرفدار اسرائيل داشته ايد؟
4 - چرا نمي گوئيد كه در جريان عقد و عروسي تان با خانم مريم عضدانلو، اعليحضرت جلاله الملك الحسين الهاشمي چه هديه خصوصي و گرانبهايي براي شما و عروس خانم فرستاد؟ آيا اين ننگ نيست؟
شايد هم جناب ملك حسين تحت تأثير شعر و شعارهاي شما متحول شده و خواسته بوده به صورت مالي -اجتماعي به رهبر مقاومت كمك كند!
و اي كاش این همه را انجام مي داديد و آن قدر در بلندگوهاي تبليغاتي خود جهت تحميق و عوامفريبي و فريب هواداران و حتي اعضا دم از استقلال نمي زديد و ديگران را تخطئه و مورد حمله قرار نمي داديد.

ه : پنهانكاري ضد دموكراتيك در درون تشكيلات

1 - ممكن است مختصري از سوابق بسياري از افراد پيوسته به سازمان (بعد از سال 60) را كه گاه افسران گارد شاهنشاهي، افسران كلاه سبز شركت كننده در جنگ ظفار و حتي بنا به نوشته خودشان عضو ساواك (6)و يكي دو مورد نيز قاچاقچي مواد مخدر (7) بوده و به همين جهت نيز به زندان افتاده اند، توضيح دهيد و بگوييد به چه دليل اين گونه افراد را به عنوان اشخاص وجيه و صاحب سابقه به خورد هواداران بيچاره و بي خبر سازمان مي داديد؟
اين كه افرادي سلطنت طلب، طرفدار بختيار يا... باشند.البته مسئله اي است مربوط به خود آن افراد، اما اين كه شما از يك طرف در بلندگوهاي تبليغاتي به همه و از جمله سلطنت طلبان و ساير گروهها صبح تا شام حمله كنيد، اما عناصري از آنها را كه عمدتاً به خاطر منافع مادي روز به شما روي آورده اند و خودتان هم خوب مي دانيد، مبارز و مجاهد معرفي كنيد، مسئله ديگري است.
طبيعي است كه در دادگاه پيشنهادي ليست بلندي از سوابق اين گونه افراد و نيز آنچه شما به دروغ از آنها ساخته ايد مطرح خواهد شد.
تأكيد مجدد بر اين مسئله ضروري است كه مسئول مستقيم اين گونه عوامفريبي نه آنها كه به هر حال عمدتاً در تلاش معاش بوده و هستند، بلكه سازمان و در رأس آن شخص شما هستند.
2- آيا ممكن است بفرمائيد سوابق بسياري از " خواهران " و " برادران " سازماني كه هم اكنون در رده هاي مسئول مشغول به كار هستند چه بوده و می باشد؟ آيا ممكن است براي هواداران بگوييد كه امثال بهزاد نظيري، نرگس شايسته، مژگان همايونفر، و تعدادي ديگر كه شما آقاي رجوي و ما و من (در بخش تبليغات) آنها را رنگ كرده و به عنوان اسطوره هاي مقاومت در زندان معرفي كرديم، افراد نادم زندان كه به مرخصي هم مي رفته اند، بوده اند؟
چگونه است كه في المثل در مقابل مصاحبه راديو و تلويزيوني خواهر خود، منيره رجوي، عليه سازمان و عليه شخص شما و نيز به مرخصي رفتن ايشان سكوت اختيار مي كنيد.(8)
 اما در مقابل موارد مشابه مربوط به افراد و گروه هاي ديگر شادمانه هو و جنجال راه مي اندازيد و در راستاي منافع حقير گروهي به سوء استفاده تبليغاتي مي پردازيد؟ آيا فقط بستگان و نزديكان شما مجاز به هر كاري هستند و ديگران نه؟
چرا مشخص نكرديد كه علت قطع پاي خانم مژگان همايونفر ناشي از يك تصادف كاملاً معمولي با كاميون در خيابان هاي تهران بوده و به همين دليل نيز مدتي بعد از زندان آزاد شده و بطور علني و آشكار از كشور خارج شده اند و شما از اين موضوع علي القاعده در همان بدو ورود ايشان به خارج از كشور و مصاحبه هايي كه راديوي سازمان با ايشان انجام داد مطلع بوده ايد.

و:مفهوم دموكراسي درون تشكيلات و معيار ارزش در درون سازمان چيست؟

مشخص شما در قبال مقوله اي به نام " دموكراسي " چيست؟ ارتقاء و تنزل در درون سازمان بر اساس كدام معيار تعريف و شناخته شده دموكراتيك انجام مي گيرد؟
- چگونه است كه افراد يك شَبه از بالاترين رده سازماني، به پائين ترين رده سقوط مي كنند و چه بسا چند روز و چند هفته بعد مجدداً ارتقاء مي يابند؟
- آيا در سازمان امكان اعتراض و انتقاد به شما و سياست هايتان وجود دارد؟
- بر سر افرادي كه نه اعتراض، بلكه انتقاد كرده اند چه آمده و هم اكنون در كجا هستند؟
- مگر بر فرض محال در فرداي به حاكميت رسيدن الگوي روابط اجتماعي شما در سطح ملي، روابط توحيدي!! درون تشكيلات نيست، در آن صورت نبايد گفت كه : واي اگر از پس امروز بود فردايي؟

ز : بن بست استراتژيك و اصرار بر انحراف

1 - مسئول شكست هاي فاحش و پي در پي سازمان از خرداد 60 تا كنون كيست؟ مسئول ماجراي " 5 مهر 60 " كه به كشته دادن صدها نفر از افراد سازمان انجاميد و سپس بيشرمانه عنوان " تست اجتماعي " (9) بر آن گذاشته شد چه كسي است؟
"تست اجتماعي "؟! با گوشت و پوست و خون افراد رده پائين سازمان؟ يا ولع ديوانه وار براي كسب قدرت، آن هم توسط كسي كه در خارج و در كنار شومينه هيزمي و پيانوي اخوي محترم نشسته. اخوي كه شهروند فرانسه است، يعني تابعيت "فرانسه" را دارد و شخصاً فرد بي آزاري است اما در راستاي جاه طلبي شخص شما به نمايندگي شوراهاي ملي مقاومت " ايران " هم در آمده است.(10)
2 - سرنوشت سقوط كوتاه مدت كذايي به كجا انجاميد؟ سقوط هاي ميان مدت و بلند مدت بعدي چه شد؟ معطل و سرگرم كردن روز به روز چند هزار نيرو و قرار دادن بسياري از نيروها در وضعيتي كه نه راه پس دارند و نه راه پيش، هرز دادن انرژي و استعداد آنها از يك طرف و گاه بيگاه به كشتن دادنشان از طرف ديگر، به اميد هيچ و پوچ به چه منظوري است؟
آيا گذشت ده سال[باتوجه به تاریخ تحریر بیانیه] از مبارزه مسلحانه سازمان با تمام دعاوي راست و دروغ مربوط به آن كه گاهي ستاد فرماندهي آن در حومه پاريس بود و اكنون از بغداد سر در آورده، براي اثبات بطلان كلي و نهايي اين خط مشي و اين كه از امامزاده مسعود رجوي معجزه اي ساطع نمي شود، كافي نيست؟
و تا كي بايد همچون گوشه نشينان " آلتونا " در توهمات و ذهنيات خود ساخته اسير بود و بر اشتباهات اصرار ورزيد؟ و به چه بهايي؟
                                          *******************
همين جا اعلام مي كنم كه در دادگاه مفروض مي توان هر گونه سؤال از اين جانب را مطرح كرد، سؤالاتي كه مي تواند شامل موارد زير باشد :
- نحوه دستگيري و چگونگي گذراندن دوران زندان
- چگونگي و چرائي آزاد شدن من
- چگونگي و نحوه آمدن من به خارج از كشور
همچنين مجموعه نظراتي كه پس از گذشت بيست سال فعاليت در سازمان مجاهدين، كه شامل سالها جنگ و نبرد با رژيم شاه و به زندان افتادن و در بعد از انقلاب رفتن با سازمان تا آخر خط آن و از جمله شركت در عمليات فروغ كه به نظر من آخرين عمليات نظامي سازمان است.(عناويني نظير مرواريد و غير آن پوشش بر جنايات اخير سازمان است)
اما به عنوان خاتمه اين بيانيه و براي اين كه هيچ چيز براي هم ميهنانم در داخل و خارج كشور در پرده ابهام نماند مقدمتاً اعلام مي كنم كه :
1 - من معتقدم كه خط مبارزه مسلحانه بطور اعم و خطي كه سازمان در پيش گرفت بطور اخص، هيچگاه جواب نداشته و نخواهد داشت، چه به دليل ناتواني هاي استراتژيك اين خط و چه به دليل انحرافات و اعوجاجات بنيادين، و چه به دليل وضعيت اجتماعي ايران و.....
مطمئن هستم كه بسياري از افراد، حتي افراد درون تشكيلات سازمان نيز به اين نتيجه رسيده اند ولي چنان فضائي در درون تشكيلات و حتي در خارج كشور حاكم شده كه كسي شهامت بيان آن را ندارد.
من مدتهاست كه هر گونه مبارزه مسلحانه را مردود مي شمارم و آن را جز وسيله اي براي تلف كردن نيرو از هر طرف كه باشد، نمي دانم. ضمن آن كه مجموعه شرايط بين المللي را نيز در همين راستا يعني مفاهمه اجتماعي " Discours" مي دانم نه نفي بنيادين.
2 - بر اين باورم كه تجربه اروپاي شرقي و نيز وضعيت کشور شوراها كه روزگاري مستقيم و غير مستقيم كعبه آمال نسل ما بود، ضرورت حل معضلات اجتماعي از طريق ديالوگ كه البته طرفين يعني هم پوزيسيون و هم اپوزيسيون در قبال آن مسئول هستند را برای كشور ما و كشورهایی نظير ما بيش از پيش مطرح مي كند.
و اگر جوابي براي مشكلات سياسي، اجتماعي و اقتصادي مردم ايران از يك طرف و مشكل آوارگان و پناهندگان سياسي و غير سياسي ايران در خارج كشور، از طرف ديگر وجود داشته باشد، جز اين نيست، غير از آن هر چه باشد جز به هدر دادن نيروهاي يك ملت نيست.
طبيعي است مبارزه و فعاليت سياسي در راستاي بهروزي و بهسازي و بهبود شرايط سياسي - اجتماعي - فرهنگي و اقتصادي مردم ايران، در جوي از مفاهمه مشترك سياسي امكان پذير است.
3 - با خطوط سازمان مجاهدين به لحاظ تشكيلاتي، سياسي، نظامي و ايدئولوژيك مخالف بوده و هستم و به هيچ وجه خود را مجاهد نمي دانم به ويژه از نوعي كه اكنون خدايگان رجوي بر آن حاكم است، گرچه زماني گوشت و پوست خود را از مجاهدين و سازمان را از گوشت و پوست خود مي دانستم و هنوز بعد از گذشت 16 سال آثار چنين دلبستگي بر بدنم موجود است.
4 -  از آنجا كه سازمان را به راه خطا و انحراف مي دانم تا حد توان خود به افشاي اين خطوط مي پردازم و در اين راستا آماده هرگونه عكس العمل ايذائي و انتقامي از جانب سازمان اعم از سياسي، به صورت فحاشي و لجن پراكني و نظامي نظير ترورخویش می باشم.
5 - اما عليرغم اينها، اعلام مي كنم كه من " مخالف سياسي " سازمان هستم همچنان كه در سال گذشته نيز فقط خط و خطوط سازمان را نقد كردم و در هيچ گونه ضربه نظامي زدن به سازمان از جانب هيچ كس حتي جمهوري اسلامي شركت نداشتم و بعد از اين نيز چنين خواهد بود.
يادآوري مي كنم كه در درون زندان نيز بر سر اين موضوع و بر اصول انساني استوار بودم، از جمله بعد از ترور دكتر كاظم رجوي مقاله اي نوشته و هر گونه ترور را بي فايده دانسته و محكوم كردم.
6 _ هم اكنون نيز بر اين باورم كه ترور و خشونت هيچ مسئله اي را حل نمي كند.
نه انفجارهاي 7 تير و 8 شهريور سال 60 و نه ترور كور تحت عنوان "زدن سرانگشتان اختناق " و نه ترور تيمهاي اعزامي به تهران و شهرستان ها مشكلي از مشكلات سازمان را حل كرد و نه ترورهاي نظير ترور دكتر قاسملو و دكتر رجوي معضلي به نام اپوزيسيون را حل مي كند.
آهنگ جهان كنوني كه خود را براي ورود به قرن بيست و يكم آماده مي كند، ديگر آهنگ خشونت كور و عصبيت هاي جاهلي از هر طرف كه باشد، نيست.
همين جا و براي چندمين بار اعلام مي كنم كه اولاً من يك حزب اللهي نيستم، ثانياً وضعيت كنوني ايران چه به لحاظ سياسي و چه به لحاظ اقتصادي و اجتماعي آن چيزي كه آرزو و خواسته من بوده و هست، نيست.
نابساماني ها و نواقص و انتقادات بسيار وجود دارد، اما به نظر من مبارزه مسلحانه و ترور و خشونت نيز نه تنها چيزي را تغيير نخواهد داد و احيائي به وجود نخواهد آورد، بلكه شرايط را بسيار پيچيده تر خواهد ساخت و اتلاف نيروست از هر طرف.
آهنگ جهان و از همه مهمتر براي من به عنوان يك ايراني، آهنگ ميهن من ايران، مي بايستي آهنگ بازسازي، نوسازي و آهنگ مفاهمه و ديالوگ و تحمل ديگران در چارچوب سرزمين واحد و آباد باشد و چنين باد.
سعيد شاهسوندي
5شنبه 16/ خرداد /1370
6 /ژوئن /1991 پاريس


پی نوشت ها:
1- مقصود مهدی کتیرایی است، وی از افراد عملیاتی سازمان بود و تا مدار تشکیلاتی هیات اجرایی هم ارتفاء یافت، ولی مدت ها قبل از آن عملیات مسئله دار شده و تنزل رده یافته بود.
2- توضیح این که حدود پنج ماه بعد از دستگیری، یعنی حدود آذر ماه سال 67 من در تماس تلفنی بسیار هوشیارانه ای با همسرم در فرانسه، زنده بودن خودم را به اطلاع او می رسانم، همسر من این مکالمه را ضبط نمود (او مدتها بود که همراه تعدادی دیگر از روابط سازمانی جدا شده بودند)
همسر من موضوع تماس تلفنی و نیز ضبط صدای من را به این افراد می گوید، یکی از این افراد با نام مستعار " قلی " از اعتماد همسر من سوء استفاده نموده، نوار را بدون اطلاع و اجازه وی ربوده و چون دچار تردید در پیوستن مجدد به سازمان شده بود، این نوار را در اختیار مجاهدین می گذارد.
این همان نواری است که مسعود رجوی ادعا می کند از درون رژیم!! به دست آورده و همان نواری است که مدعی می شوند، تماس من با هسته های مقاومت در شیراز است!! هسته هایی که سال هاست دیگر وجود خارجی نداشتند، داستان خسن و خسین هر سه دختران مغاویه اند، می باشد.
3- دراین عملیات سرکوبگرانه تعدادی از اعضا و کادرهای سازمان نیز توسط مردم ومبارزان کرد عراقی کشته شدند. نادر افشار عضو سابق مرکزیت و هیات اجرائی سازمان و تنی چند از دیگر مسئولان سازمان از این جمله اند.
براستی مرگی دردناکتر از این نمیتواند وجود داشته باشد. کشته شدن در سرزمینی بیگانه، در راه منافع و مطامع دیکتاتوری بیگانه و دشمن منافع ملی  مردم ایران و از همه دردناکتر کشته شدن بدست مردمی ستمدیده که برای آزادی و احقاق حقوق خود مبارزه می کنند..[ طبق تحقیقات و اطلاعات بعدی  نادر افشار در جنوب عراق و در منطقه شیعه نشین کشته شده است و نه در مناطق کرد نشین]
4- درباره علت خودکشی مجتبی میرمیران که جوانی بود بسیار پرشور و با استعداد دو روایت وجود دارد.
 یک روایت می گوید وی همراه با تعدادی از اعضای پخش روابط عربی سازمان به عربستان سعودی رفته بوده جهت همکاری اطلاعاتی با مقامات سعودی در ایام حج، نظیر شناسائی مأمورانی که رژیم جمهوری اسلامی تحت پوشش زائر به مراسم می فرستد.
در مراسم حج آن سال در اثر حادثه ای مشکوک و مبهم به عنوان شروع ماجرا تعداد زیادی از زائران عادی و بیگناه کشته می شوند، مجتبی که گویا اطلاعاتی از نقش سازمان در این ماجرا داشته و قبلاً نیز مسئله دار بوده، شدیداً دچار فشار عصبی و دپرسیون می شود و سرانجام به زندگی خود خاتمه می دهد.
روایت دیگر که خود من نیز شاهد مستقیم آن بوده ام منهای قسمت مربوط به عربستان، کلیه موارد به خصوص مسئله داری شدید و نیز فشارهای سازمانی را تا حد مسائل خانوادگی و زناشویی او تأیید می کند، مجموعه این فشارها او را به چنان نقطه یأس و انفجاری رساند که اقدام به خودکشی می کند.
جالب است که درباره علت این خودکشی به مأموران امنیتی بغداد گفته شد که او با همسرش اختلاف داشته و بدین جهت دست به خودکشی زده است.
بعد از این خودکشی سازمان کلیه افرادی را که از ماجرا با خبر بودند در جلسه ای با حضور محمد حیاتی (عضو هیات اجرایی سابق) جمع نمود و او ضمن حمله شدید به مجتبی اعلام این که عمل او خیانت است، از کلیه افراد مطلع از ماجرا می خواهد که از صحبت کردن در این باره حتی با همسرانشان خودداری کنند.
اخیرا اوراقی از یادداشتهای زنده یاد کمال رفعت صفائی که خود شاهد این ماجرا بوده منتشر شده که گویای بسیاری حقایق است.
5- فاجعه بار تر این که بعد از ضربات 19 بهمن 60 و متعاقب آن اردیبهشت 61 که در اصل از ناتوانی بنیادی استراتژی مبارزه مسلحانه سازمان ناشی می شد، تشکیلات نسبت به یکی از هواداران به نام حبیب روستا، مظنون شده و او را به خانه ای آورده، سپس دست و پایش را بسته و شدیداً شکنجه می کنند.
دردناک آن که حبیب فکر می کرده که ربایندگان و شکنجه کنندگان عوامل جمهوری اسلامی هستند، چرا که او هیچگاه تصور این که توسط برادران! سازمانی اش شکنجه می شود را هم نمی کرده بعداً هم هر چقدر اصرار و التماس می کند کسی باور نمی کند.
شکنجه کنندگان چون می خواسته اند مانع بیرون رفتن صدای حبیب شوند، دهان او را محکم می بندند، امری که شکنجه گران حکومتی اصلاً بدان نیاز ندارند، در یکی از جلسات ضرب و شتم حبیب دچار خفگی شده و می میرد.
به دستور تشکیلات جسد را در پتویی طناب پیچ نموده و در بیابان های اطراف لشکرک رها می کنند، حبیب روستا از فعالین تشکیلات در شیراز بود که به تهران آمده بود.
6- نشریه مجاهد شماره 245 مورخ اردیبهشت 1364 در صفحه 17 ذیل عنوان " دو نامه از یک کارشناس پیشین اطلاعات (خارجی) رژیم " دو نامه از این فرد را در جهت تأیید انقلاب ایدئولوژیک به چاپ رسانده.
مقدمه ای که نشریه مجاهد بر این دو نامه نوشته، به حدی کافی و گویاست، در این مقدمه چنین آمده :
 " نامه ای دریافت کردیم از هموطنی که در گذشته از کادرها و کارشناسان پیشین ساواما در قمست اطلاعات خارجی بوده و گویا از سالها قبل نیز در امور اطلاعات دست اندرکار بوده است "
مقدمه مزبور می افزاید : ".... متن نامه ها حاکی از یک تکان بزرگ در قلب و روح نویسنده است که انشاء الله عمیق و واقعی و مبارک باشد."
7- یک نمونه، فردی بود به نام حاج جبار زارع که صرفاً دارای ربط خویشاوندی با یکی از شهدا سازمان بود، سازمان او را از اسپانیا به فرانسه آورد و با رنگ کردن وی به عنوان فردی سیاسی و شکنجه شده مدتها از وی سوژه تبلیغاتی ساخت.
طبق معمول هم بعد از مدتی استفاده رهایش کردند.
(8) بر اساس اطلاعیه سازمان مجاهدین، خانم منیره رجوی و همسرشان آقای اصغر ناظمی در اوائل مرداد سال 1361 دستگیر شدند، دو ماه بعد یعنی در خرداد 1362 دفتر مجاهدین خلق در پاریس طی اطلاعیه ای تحت عنوان " فشار برای وادار ساختن زندانیان سیاسی به مصاحبه های تلویزیونی " از جمله نوشت :
" خانم منیره رجوی و گروهی دیگر از زندانیان سیاسی زندان های اوین و قزلحصار برای تن دادن به مصاحبه های تلویزیونی و بیان مطالبی علیه مجاهدین خلق و شورای ملی مقاومت تحت فشار قرار گرفته اند."
اطلاعیه مزبور سپس می افزاید :
 " در گذشته نیز مزدوران رژیم مادر 76 ساله مسعود رجوی را در تلویزیون شهر مشهد به مصاحبه تلویزیونی واداشتند." (نشریه مجاهد شماره 153، مورخ خرداد 1362)
 این اطلاعیه البته زمانی منتشر شد که افراد نامبرده به مصاحبه های اجباری تن داده بودند و سازمان مجاهدین با مارک تبلیغاتی " بر اساس گزارشات مؤثق دریافتی از درون رژیم " می خواست اثرات منفی آن را در میان هواداران و اعضا خنثی کند.
مساله اما این نیست. چرا که واضح است که مصاحبه های رادیو تلویزیونی خواهر یا مادر آقای مسعود رجوی، همانند هر مصاحبه دیگر، تماما تحت فشار شکنجه های جسمانی و روانی انجام گرفته وبنابراین فاقد کمترین اعتبار می باشد.و از قضا می بایستی نه مصاحبه کنندگان بلکه آن سیستم سرکوبگری مورد حمله و محکومیت قرار گیرد که به چنین مصاحبه هائی نیاز دارد.
مسئله اما این است که رجوی سیاست یک بام و دو هوا دارد.
 در مورد خویشاوندان خود (اعم از سببی و یا سیاسی) اطلاعیه صادر می کند که مصاحبه ها تحت فشار و به اجبار است، اما در مورد من انجام چنان مصاحبه هایی را که در شرایط صد برابر سخت تر از شرایط خواهر و یا مادر ایشان انجام گرفته، سند خیانت و جنایت دانسته و بریده روزنامه اش را در نشریات خود کلیشه می کنند.
روشی درست همانند روش بازجو های جمهوری اسلامی که اظهارات و عکس خواهر ایشان را هنگام مصاحبه اجباری در نشریات خود بچاپ رسانده اند.
نگاه کنید به فصل 3. سیاست یک بام و دوهوا
(9) مسعود رجوی از پاریس بر انجام تظاهرات مسلحانه علنی در خیابان های تهران اصرار می ورزید و می گفت که این تظاهرات باعث خواهد شد تا مردم به ما پیوسته و به نفع ما به خیابان ها ریخته و قیام مسلحانه آغاز شود.
امری که معکوس آن محقق شد، یعنی مردم وحشت زده به خانه های خود پناه برده و حتی یک مورد نیز به حمایت بر نخواستند، نیروهای وفادار به جمهوری اسلامی نیز به قتل عام وسیع نیروهای منزوی از مردم و تظاهر کنندگان سازمانی پرداختند.
 نکته مهم این که مسئولین اجرائی این تظاهرات (آن گونه که بعدها اعتراف کردند) در نیمه راه تظاهرات آن روز متوجه شکست و جواب نداشتن موضوع شده بودند، اما به دستور مسئولین بالاتر که مستقیماً از رجوی دستور می گرفتند آخرین نفرات تحت امر خود را نیز به قربانگاه فرستادند و بدین ترتیب تا آخر عمر با عذاب وجدان خواهند زیست.
مسعود رجوی اما نه تنها به این شکست فاحش اعتراف نکرد، بلکه بر خلاف اظهار اولیه خود مبنی بر پیروزی صد در صد گفت که این عمل یک " تست اجتماعی " بوده است.
(10) مقصود دکتر صالح رجوی است. فردی بدون کمترین سابقه مبارزاتی و حتی سابقه سیاسی، که تابعیت فرانسوی دارد  و در جهت حفظ منافع آن کشور سوگند خورده و نه در جهت منافع مردم ایران
(11)داریوش گلبرگ، شهرام سیفی، محمد حسن بسیجی، فرهاد چاه بست، از افراد سازمان شرکت کننده در عملیات موسوم به فروغ، فردی به نام کریم... اهل ترکمن صحرا از سازمان فدائیان در زمره این افراد هستند، که خوشبختانه همگی زنده هستند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا