به روز شده در تاریخ : 12 March 2017.

شاهپور بختیار

در ورزش حرفه‌ای ، این که یک ورزشکار  "کِی" وارد صحنه شده و بعد از کسب افتخارات "کِی" از صحنه خارج شود بسیار مهم است.
کسانی که این اصل راهنمارا رعایت نکردند ،یا جدی گرفته نشدند یا نتوانستند از خود نشان و تجربه‌ای ماندگار به‌جای گذارند.
در"قمار" نیز تشخیص زمان نشستن و برخاستن از "پشت میز" چنان است  که بازیگر یا چیزی بدست نمی آورد ویا همه ثروت خود را به خاطر نشستن طولانی مدت پشت میز از دست می‌دهد.

تشخیص "زمان مناسب"، درصحنه های مختلف جنگ و عملیات نظامی نیز بر کسی پوشیده نیست .درسیاست نیز این جمله معروف لنین برای شروع قیام طنین انداز است که"اگر دیروز زود بود فردا نیز دیر است".
 اما در تاریخ مبارزات سیاسی و گاه "قمار های سیاسی" میهن ما، توجه ورعایت چنین اصل ساده و بدیهی  کمتر دیده شده است.چنین "موقعیت شناسی" که از درک شرایط وواقعیت هاب عینی نشات می گیرد با فرصت طلبی وبند بازی سیاسی البته متفاوت است.
استثنا البته وجود دارد: آیت الله خمینی درپی "شکست مقدر"15خرداد 1342، راه تبعید و نجف نشینی در پیش گرفت وبه درس ، و بحث و فحص فقهی و صدور گاه و بی گاه اعلامیه  پرداخت. وقتی هم  حسین روحانی و تراب حق شناس از سوی مجاهدین خلق،برای کسب حمایت از مبارزه مسلحانه، بدیدنش میروند ،رغبتی نشان نداده و نظر منفی می دهد.(1349/1350)

   

 

 روایت طرفین البته متفاوت است. آیت الله می گوید ؛"من گفتم ...قیام مسلحانه حالا وقتش نیست؛ و شما نیروی خودتان را از دست می‌دهید و کاری هم ازتان نمی‌آید"و حق شناس و روحانی روایت می کنند که آیت الله دلمشغولی مبارزه نداشته و گفته است که " الان دست ما خالی است وکاری از ما بر نمی اید"(پیکار شماره 80آبان 1359)
نتیجه بهر حال یکی است:آیت الله ، یا"موقع" را مناسب نمی بیند یا آن سازمان را مناسب ایده های خویش ارزیابی نمی کند..پانزده سال تبعید در نجف باید سپری شود تا" زمان مناسب" فرا رسد.
1.شاپور بختیار در کارنامه سیاسی خود ،سابقه ای طولانی  به عنوان فردی مخالف استبداد و طرفدار آزادی و دموکراسی وملی گرایی داشت. معروف ترین اقدام او(به همراه دکتر سنجابی و داریوش فروهر) نامه سرگشاده به محمد رضا شاه(خرداد1356) بود.دراین نامه شجاعانه، بروجود بحران ناشی از استبداد شاه تاکید شد و بازگشت به قانون اساسی به عنوان راه حل برون رفت از بحران مطرح می شود.
شاه که هنوز نمی خواهد"صدای تحول" را بشنود، به گفته بختیار این نامه را به سطل کاغذ های باطله می اندازد.
انباشت نارضایتی هاومانورهای ناشیانه حاکمیت و نیز مجموعه شرایط بین اللملی چنان است که تحولات شتابی انقلابی به خود می گیرد. شاه بناگزیر"صدای انقلاب" را می شنود ودربدردرجستجوی"محلل" است. بعد ازجواب رد از جانب دکتر صدیقی ، سنجابی و دیگران، برای پست نخست وزیری، به بختیار روی می آورد و بختیار می پذیرد. حال آن که دیگر" زمان" زمانِ هجده ماه پیش نیست. خواسته ها بسافراتر رفته و"میلیونها" نفر در خیابان ها فریاد سرنگونی سر می دهند.
سوای این که بختیار به روش مقتدای خود، پشت کرد و رو درروی مردم ایستاد. درآن "زمان" حتی اگردکتر مصدق هم زنده می شد و پست نخست وزیری شاه را می پذیرفت سرنوشت مشابهی پیدا می کرد.
بدین ترتیب ،بختیار نخستین اشتباه مهلک سیاسی زندگی سیاسی خودرا مرتکب می شود.
اوکه نه پلاتفرم مشخص سیاسی، نه همراهان و کادرهای ورزیده و نه تشکیلات منسجم ونه مقبولیت مردمی داشت،با این پذیرش سرنوشت خود را به سرنوشت نظام درآستانه سرنگونیِ شاه گره زد.
به نظر من اعتماد بیش از حد به قدرت های خارجی وتکیه بیش از اندازه به توانایی ارتش و"توهم" نسبت به توانایی خویش، وازهمه مهمتر درک نکردن واقعیت موجود در صحنه، وشاید هم بعضی خصوصیات شخصی از جمله روحیه ایلیاتی،باعث چنان خطای بزرگ شد واورا که عمری با ملی گرایی سپری کرده بود ورویاهای ملی نیز در سر داشت، دربزنگاهی تاریخی، رودرروی ملت قرارداد.
امید او به "ارتش" یعنی همان ارتش شاهنشاهی و نیز تائیدات وحمایت قدرت های خارجی است. واین هردو ، اورا با سکوت و اعلان بی طرفی رها کردند. نتیجه  معلوم بود.
2.دیگر اشتباه بزرگ بختیار بعد از سرنگونی نظام شاهنشاهی، "توجیه هروسیله برای رسیدن به هدف" بود. به گفته خودش اوبرای مبارزه با رژیم اسلامی،حتی حاضربه همکاری با شیطان هم بود. پذیرش کمک های صدام حسین و شیوخ  وسلاطین عرب منطقه خلیج فارس ودیگر قدرت های ضد ایرانی، دیگر اشتباه مهلک زندگی سیاسی او بود. هرچند او خود از آن میلیونها دلاراستفاده شخصی نکرد اما فراموش کرد که،"فضیلت پذیرش شکست" گاه، گام اول پیروزی است.
 به گمان من، اگر"صدای تحول" شنیده می شد و بعد از نخست وزیری سیزده ساله هویدا ، بختیار به نخست وزیری می رسید،چه بسا دیگرنیازی به شنیدن "صدای انقلاب" نبود.هم سرنوشت شاه وهم سرنوشت بختیار و هم سرنوشت مردم ایران به گونه ای دیگر رقم زده می شد. اما چه میشود کرد که تاریخ را با "اما" و "اگر" نمی نویسند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا