به روز شده در تاریخ : 12 March 2017.


سرانجام مقدر تجربه‌اي تكراري و خونبار
 چشم‌انداز: در گفت‌وگوی پیشین ماجراهای سال 1355 و کشته‌شدن بهرام آرام را توضیح دادید؛ خوبست ماجرا از همان‌جا پیگیری کنید.
شاهسوندي: بی‌مناسبت نیست پيش از ادامه صحبت اشاره‌ای به ترکیب مرکزیت تا این مرحله داشته باشم. مرکزیت پس از شهادت رضا رضايی (خرداد 52) تا ترور شریف‌واقفی (اردیبهشت 54) عبارت بود از محمدتقی شهرام، بهرام آرام و مجید شریف‌واقفی.
پس از ترور مجید شریف‌واقفی، وحید افراخته، قاتل مجید به‌جای او عضو مرکزیت شد. پس از دستگیری افراخته و محسن خاموشی (مرداد 1354) حسین سیا‌ه‌کلاه (دیگر قاتل مجید و قاتل محمد یقینی) به‌جای افراخته وارد مرکزیت شد. در اول اردیبهشت 1355، سه نفر از سرشاخه‌های شهرام (شاخه سیاسی) به‌نام‌های جمال شریف‌زاده شیرازی، مهدی موسوی قمی و طاهره میرزاجعفر علاف (فاطمه) همسر تقی شهرام، توسط محمد توکلی‌خواه در خیابان منیریه شناسایی شده و هر سه پس از درگیری کشته شده و یا با سیانور خودکشی کردند. در پی این ضربه و به منظور افزایش کمیت مرکزیت و کاستن از آثار ضربه در رهبری، محمدجواد قائدی ابتدا به‌عنوان مشاور و سپس به‌عنوان عضو رسمی  وارد مرکزیت شد. بنابراین سازمان برای نخستین‌بار به صورت چهار شاخه درآمد:

1ـ شاخه سیاسی ـ تئوریک: محمدتقی شهرام
2ـ شاخه نظامی: بهرام آرام
3ـ شاخه کارگری: محمدجواد قائدی
4ـ شاخه تکنیکی ، شهرستان: حسین سیاه‌کلاه

در 25 آبان 1355، به تفصیلی که پیشتر اشاره شد، بهرام آرام در محاصره مأموران ساواک قرار گرفت و پس از چند مرحله درگیری نابرابر سرانجام  با انفجار نارنجک خودکشی کرد.

در اواخر آبان 1355، دو نفر از سرشاخه‌ها، محسن طریقت (نام مستعار محمود) و محمدقاسم عبدالله‌زاده (مصطفی) نامزد عضویت در کادر مرکزی شدند. جواد  قائدی در این‌باره می‌نویسد: «... قرار شد که این دو نفر به مرکزیت بپیوندند. تقریباً همزمان با پایان اقدامات امنیتی برای حفظ سازمان و عناصر آن و درحالی‌که قرار بود جلسه مرکزیت برای تصمیم‌گیری در مورد تغییرات سازماندهی و ادامه فعالیت‌ها و... تشکیل شود، ورود این دو نفر به مرکزیت تصویب شده و رسمیت یافت.»

قائدی می‌نویسد: «... اما به فاصله یک روز بهرام آرام طی یک درگیری کشته شد و به این ترتیب جلسه مرکزیت در مشهد، در آذرماه 55  درحالی تشکیل شد که مرکزیت متشکل بود از تقی شهرام، حسین سیاه‌کلاه، محسن طریقت، عبدالله‌زاده و من....»

 به نظر من، و براساس اسناد موجود، دوره‌‌ای که با ترور شریف‌واقفی (اردیبهشت 54) آغاز  و به کشته‌شدن بهرام آرام (آبان 55) ختم می‌شود را می‌توان پرتلاطم‌ترین و پرتناقض‌ترین دوران حیات سازمان مجاهدین خلق دانست.

طی این مدت، گرچه سازمان «ظاهراً» بسیار فعال است و چندین ترور و عملیات نظامی موفق و چشمگیر در کارنامه خود دارد، اما اگر اندکی و تنها اندکی لایه ظاهرفریب بیرونی را کنار زده  و به عمق قضایا برویم، خواهیم دید که این دوران بحرانی‌ترین، پرتلاطم‌ترین و پرتناقض‌ترین دوران تمامی حیات سازمان مجاهدین خلق تا آن موقع است.

در این دوران، «کیفیت»  افراد نیز اعم از عضو، کادر و مرکزیت، چه از نظر دانش سیاسی و چه از جهت انگیزه های انقلابی و مبارزاتی و بخصوص رعایت اصول و پرنسیب‌های انقلابی، مبارزاتی و حتی اخلاقی و انسانی  روز به روز تنزل یافت.
بر متنی از تناقضات و بحران‌های همه‌جانبه سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی است که ساواک فرصت می‌یابد به کمک افرادی نظیر افراخته و توکل‌خواه بیشترین ضربات را بر سازمان وارد آورد. تصویری‌که می‌توان برای این مرحله ارائه داد این است که اعضای سازمان مانند برگ‌خزان فرومی‌ریزند.کمتر روزی است که کشته و یا دستگیری نداشته باشد، از این رو این دوره را می‌توان موفق‌ترین دوره مبارزه ساواک با جنبش چریکی نیز دانست و این همه از برکات حرکت «تکاملی» پرچمدار (تقي شهرام) بود.
  
برای درک عمق بحران‌های درون‌تشکیلاتی کافی است بار دیگر به دستنوشته‌های بهرام آرام مراجعه کنیم. او در یادداشت مورخ 15 بهمن 54 خود می‌نویسد: «مطالبی در مورد جمع‌بندی مسئله انحراف شریف‌واقفی و اعدام انقلابی او (مسئله مهمی ندارد)  فقط گاهاً در این مورد به فکر فرومی‌روم که آیا طرح گرایشات نامطلوب خودم در جلسات گروهی انتقاد از خود، چنین سرنوشتی را برای شخص من در برنخواهد داشت؟»

کسی‌که طی 5 سال جنبش چریکی (1350 تا 1355)  فرمانده اصلی عملیات نظامی سازمان بود و در بسیاری مقاطع حساس و سرنوشت‌ساز حضور داشت، دچار چنان بحران درونی است که می‌ترسد طرح گرایش‌هاي نامطلوب‌(اش) در جلسات گروهی انتقاد از خود، سرنوشتی مشابه شریف‌واقفی را برای او رقم زند.

وقتی در قدیمی‌ترین و فعال‌ترین عضو رهبری چنان دل‌نگرانی و ترسی وجود داشته باشد تکلیف اعضا و هواداران  بسیار روشن است. در این ایام همزاد تاریخی «استبداد و دیکتاتوری»، یعنی «ترس» هم به درون سازمان رخنه کرده بود.

حال پرسش مقدر این است: اگر همان‌طورکه محمدتقی شهرام هر عیب و ایراد داشته و نداشته افراد مذهبی را بلاواسطه به ایدئولوژی و مبانی فلسفی ـ اعتقادی آنها نسبت می‌داد، آیا نمی‌توان و نباید آنچه را که او بر سر سازمان مجاهدین خلق و بسیاری از کادرها و رهبران آن آورد به مبانی ایدولوژی‌ای که او مدعی آن بود نسبت داد؟ و آیا صرفاً  «اشتباه» نامیدن اقدامات او، توسط شماری از یاران دیروز و منتقدین بعدی‌اش برای توضیح ابعاد ماجرا کفایت می‌کند؟

واقعیت این است که  یکسال پس از شهادت مجید شریف و محمد یقینی و متلاشی‌کردن سازمان، بازتاب اعمال جنایتکارانه پرچمدار  در درون و بیرون سازمان خود را نشان  داد. در اين زمينه مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

◄در وجه بیرونی «سازمان» قریب به اتفاق امکانات اجتماعی و توده‌ای خود را از دست داد و البته چنان‌که «پرچمدار» رؤیا می‌پروراند، کمترین پایگاه کارگری و به‌اصطلاح پرولتری هم به‌دست نیاورد.

◄جذب طبقه کارگر و به‌اصطلاح پرولتریزه‌شدن سازمان تبدیل شد به فرستادن اجباری افراد تحت برخورد به کارگاه‌ها و کارخانه‌ها.

اگر درگذشته افراد داوطلبانه و برای آشنایی با درد و رنج توده‌های زحمکتش و ستمدیده و نیز کسب انگیزه‌های مبارزاتی و در مواردی کسب زرنگی‌ها و هوشیاری‌های ضروری برای مبارزه چریکی به کارگری می‌رفتند؛ اکنون افراد تحت برخورد و معترض را جهت از سر بازکردن و یا به تسلیم واداشتن به کارگری اجباری می‌فرستادند، و البته تنها کسی‌که یک روز و یک ساعت هم به کارگری نرفت، «پرچمدار کبیر» مبارزات طبقه کارگر، یعنی محمدتقی شهرام بود.

◄در بولتن خبری شماره 23، درباره نحوه کشته‌شدن نرگس قجر عضدانلو (خواهر محمود و مریم عضدانلو) در مهر ماه 1355چنین آمده است: «رفیق نرگس برای تصفیه‌حساب با صاحبخانه‌ای که یک مورد مشکوک در آن دیده شده بود مراجعه كرد، در روز اول هیچ مورد مشکوکی مشاهده نمی‌کند، چند روز بعد که برای گرفتن پول ودیعه مراجعه می‌کند دیگر بازنمی‌گردد.» 

◄بولتن خبری درباره علت کشته‌شدن سیمین‌تاج جریری و اکرم صادق‌پور کلوری چنین می‌نویسد: «دو رفیق شهید...  هر یک جداگانه در 25 و 30 مهر برای تکمیل تخلیه دو خانه  مراجعه كرده که دیگر باز نگشته‌اند.»

◄و نمونه‌ای دیگر که  مصداق انزوای اجتماعی است: «روز چهارشنبه 12آبان (55) حدود ساعت دو بامداد دو نفر از رفقای ما که در درون یک فولکس استیشن واقع در خیابان جرجانی، خوابیده بودند با صدای ضربه‌های محکم مأموران پلیس به در فولکس بیدار می‌شوند و متوجه می‌شوند که مزدوران پلیس می‌خواهند به زور در را باز کنند... در این درگیری یکی از رفقا زخمی شده و همراه رفیق دیگر با استفاده از تاریکی هوا از منطقه دور می‌شوند.»

◄اما در وجه درون‌سازمانی، گویاترین نمونه در پیام «پرچمدار» خطاب به «دانشجویان مبارز خارج کشور» نهفته است.(1) پیام مزبور گرچه کماکان سرشار از شعار و رؤیاهای برآورده نشده است،  ولي مشکلات سال 1355، سالی‌که باید  تکامل ایدئولوژیک ظاهراً به‌بار نشسته و ثمر بدهد را نشان می‌دهد. در این «پیام» ضمن کلی‌گویی‌های شعارگونه چنین آمده است (خط‌کشی‌ها و مطالب داخل کروشه از من است): «در دوسالی که گذشت، جامعه و انقلاب ایران شاهد دگرگونی‌ها و تحولات امیدبخش و در عین حال حساس و قابل دقتی بودند. در این مدت رژیم شاه جنایتکار علیرغم تمام پیگردهای وسیع پلیسی خود و تمام تدارکات گسترده و تاکتیک‌های جدیدی که برای به‌دام انداختن و کشتن انقلابیون و کمونیست‌ها به عمل آورد، باز هم در هدف اصلی خود، یعنی متلاشی‌کردن تشکل‌های انقلابی وکمونیستی دچار شکست و ناکامی شد.

سلسله ضربات متراکمی که در آغاز سال 1355 منجر به ازدست‌رفتن جمعی و گروهی بسیاری از انقلابیون با تجربه و کمونیست‌های صدیق و کارکشته‌ شده بود، نتوانست به سازمان ما سرایت كرده و آن را به این شکل مورد حمله قرار دهد.»
پرچمدار در پیام خود می‌افزاید: «این حملات با سد آهنینی از مقاومت و هوشياري و ابتکار توده‌ها و رهبری سازمان ما در هم شکست.»

او در مورد نحوه در هم شکستن ادعایی و سد آهنین از مقاومت و هوشياري رهبری [بخوانید خودش] و به منظور تحکیم موقعیت خویش در مقابل چریک‌های فدایی، برای مخاطبین خارج کشورچنین می‌نویسد: «... بعد از آغاز سلسله دوم ضربات وسیع وارد بر سازمان چریک‌های فدایی خلق در تیرماه 1355، طرح‌های دفاعی و نقشه‌های پیشگیرانه از طرف رهبری سازمان تنظیم شد. در هسته این طرح تخلیه تمام خانه‌های پایگاهی، انبارها و قطع و تغییر تمام ردهای ثابت، در مدتی کمتر از سه روز قرار داشت. ما این عمل حساس را به‌طور کامل در دوبار، یکبار در اوایل پايیز و بار دیگر در نیمه زمستان 1355 به انجام رساندیم.»

او «انحلال» و «تعطیل‌»کردن کل سازمان و رهاکردن افراد به امان خدا را هوشیاری رهبری و سد آهنین مقاومت در برابر ساواک می‌داند، اما ازآنجا که واقعیت سرسخت‌تر از آن است که بتوان با چنان شعارهای تو خالی آن را پرده‌پوشی کرد، بلافاصله می‌افزاید: «لحظاتی در سازمان رسیده بود که حتی یک‌نفر از رفقای ما [البته منهای خودش] دارای یک اتاق کوچک پایگاهی نبود و در تمام سازمان و برای همه افراد حتی یک رد ثابت وجود نداشت.

در چنین وضعیتی رفقا مي‌بایست برای هر شبی که می‌خواهند به صبح برسانند، چاره‌ای بیندیشند و راه ویژه‌ای انتخاب کنند. بسیاری از رفقا برای تمام‌‌کردن شب به شهرهای نزدیک و مسافرت‌های نیمه راهی می‌رفتند. در حین سفر می‌خوابیدند و نیمه‌شب مجدداً راه بازگشت را در پیش می‌گرفتند. در این میان صدهاهزار تومان وسايل خانه، ابزار و وسايل تکنیکی و چاپ و سرمایه غیرقابل انتقال سازمان اجباراً از بین رفت و تمام برنامه‌ها و اقدامات در دستور سازمان تا فراهم‌آمدن پایگاه‌های جدید و حل مسئله امنیت کادرها و سازماندهی متناسب متوقف شد...»(2)

 پرچمدار می‌نویسد: «درگیری‌های اتفاقی و ورود در تورهای ناشناخته خیابانی و به‌دام افتادن انفرادی مبارزین مخفی در این دوره به‌شدت افزایش یافت.»
البته او در تناقضی آشکار، در همین پیام می‌نویسد: «در واقع گشتی‌های پلیس دیگر به‌طور اتفاقی عمل نمی‌کردند، عمده آنها در گروه‌هایی سازمان یافته بودند که هر یک به‌طور مشخص با استفاده از وسايل گوناگون، عکس، فیلم و عناصر شناسنده به‌دنبال یک یا دو فرد مشخص می‌گشتند.

هر گروه از آنها اطلاعات زیادی در مورد مشخصات ظاهری و همین‌طور مناطق تردد و یا حتی شیوه راه رفتن افراد مورد نظر در دست داشتند. رفیق بهرام آرام، عضو قدیمی و برجسته مرکزیت سازمان ما به همین ترتیب به شهادت رسید.»

به این ترتیب در این دوره عده‌ای از اعضای سازمان ما نه در خانه‌های پایگاهی و رده‌های ثابت جدید خود، بلکه به‌طور نامنظم و انفرادی و بدون ارتباط و پیوستگی با هیچ حادثه یا رد ثابتی مورد شناسایی و محاصره دشمن واقع شده و زیر رگبار مسلسل قرار می‌گرفتند.

پرچمدار به‌جای ریشه‌یابی واقعی علت ضربات که همانا انزوای اجتماعی و بحران درون تشکیلاتی است و در عین حال جهت تصفیه حسابِ  رقابت‌آمیز با چریک‌های فدایی به دلایل تاکتیکی و تکنیکی روی آورده، می‌نویسد: «اگر دشمن می‌توانست بسیاری از اعضاي رزمنده و صدیق گروه‌ها و سازمان‌های دیگر را که به نظر ما اساساً به کم‌ بهادادن به قدرت تاکتیکی دشمن، نادیده‌گرفتن تجربیات گذشته و جاری جنبش و به حاکمیت روحیه تک‌روی و غرور در مقابله با تاکتیک‌های دشمن و مسائل مبرم جنبش برمی‌گردد، از طریق رسوخ و رخنه درونی یا به‌دست آوردن سرنخ‌های قابل اطمینان در همان خانه‌های پایگاهی خود به دام اندازد و بدین‌ترتیب ضربات جمعی فوق‌العاده خطرناکی را وارد سازد، دیگر چنین تاکتیکی از هیچ نظر در مورد سازمان ما قابل اجرا نبود... دشمن اجباراً به خیابان‌ها روی آورد. یکباره رقم گشتی‌های دشمن در شهر تا چهار و پنج برابر افزایش یافت. یک برآورد اولیه حاکی است که در این موقع، یعنی در نیمه دوم سال 1355... رقم گشتی‌های پلیس مخفی در شهر تهران از مرز دویست و دویست و پنجاه فراتر رفت، درحالی‌که تا قبل از این بین سی‌وپنج تا پنجاه عدد در نوسان بود.»

 در انتها، پرچمدار طبق معمول نوید پیروزی سرداده و می‌نویسد: «سازمان ما اینک این دوره توفانی و پرتلاطم را پشت سر گذاشته است، درحالی‌که توفان و تلاطم دیگری، توفان و تلاطم انقلابی توده‌ها که این بار برای ما و کلیه نیروهای انقلابی ایران، نویدبخش و برای دشمن خطرناک است، توفانی که هنوز در ظهور اولین علائمش لرزه بر پیکر رژیم دست‌نشانده شاه انداخته است، در راه است.»(3)

جالب است دانسته شود که بولتن خبری مورخ خرداد  1356 [خارج از کشور] در ریشه‌یابی ضربات، آشکارا نظری متفاوت با پیام پرچمدار دارد.
بولتن خبری ذیل عنوان «ضربات وارده بر جنبش نوین انقلابی درسال 55» می‌نویسد: «سال گذشته جنبش نوین انقلابی خلق ما شاهد ضربات دردناکی بود. انقلابیون بسیاری از گروه‌ها و سازمان‌های مختلف دستگیر و یا به شهادت رسیدند. شهادت قریب صدتن و اسارت صدها تن دیگر در سال گذشته، زمانی‌که جنبش مسلحانه پیشتاز توانسته است در یک مرحله از نظر سیاسی ـ تشکیلاتی و در بین نیروهای آگاه جامعه خود را تثبیت نماید، هر عنصر رزمنده‌ای را به ریشه‌یابی وادار می‌نماید.

اين بولتن در ادامه می‌نویسد: «آنچه مسلم است ضربات سال گذشته برخلاف آنچه که برخی تبلیغ می‌کنند صرفاً ناشی از ضعف‌های تاکتیکی و تکنیکی نبوده... این ضربات دقیقاً دارای ریشه‌های ایدئولوژیک ـ سیاسی بوده و ناشی از سرپیچی از پاسخ به ضرورت‌های مرحله نوینی است که جنبش مسلحانه در آن قدم گذاشته است. در زمینه کشف علل تکنیکی و تاکتیکی ضربات تاکنون برخی سرنخ‌ها به‌دست آمده است... آنچه مسلم است این است که غالب ضربات وارده به گروه‌ها و سازمان‌های انقلابی از طریق جریان یا جریانات واحد و سرنخ‌های مشترکی نشأت گرفته است.»(4)
چشم‌انداز: با توجه به شنيده‌ها و بررسي‌هاي خودتان انعکاس مشکلات و ضرباتی که در گفت‌وگوی پیشین و هم‌اکنون به آن اشاره کردید در درون سازمان چگونه بود؟

شاهسوندي: انزوای اجتماعی، همراه با ضربات مرگبار ساواک، بویژه کشته‌شدن بهرام آرام به‌عنوان لنگر و سازمانده اصلی، دربه‌دری‌ها و به‌هم‌یختگی‌های تشکیلاتی ناشی از آن، به نوبه خود باعث رشد تضادهای درون‌سازمانی شد. زمزمه‌های یأس و تردید در مبارزه و خط‌‌ مشی آغاز شد و کسانی را که زمانی بازوی اجرایی پرچمدار بودند، نیز شامل گردید.

در گفت‌وگوی پیشین از تردیدهای کشنده بهرام آرام گفتم. بايد یادآوری کنم که اين تنها مورد و شدیدترین آن هم نبود، بلكه سازمان به‌اصطلاح پولادین پرچمدار به مشکلات بسياري دچار شد.

پیش از این برایتان گفته بودم که در روزهای سختی که ما (شریف‌واقفی، صمدیه و من) در کار بازسازی مخفیانه گروه و جریان خود بودیم (زمستان 53 و بهار54)، روزی شریف‌واقفی، در تحلیل وضعیت حال و آینده به من گفت: «کریم! استحکام ظاهری امروز رفقا! را نبین. در پشت این استحکام ظاهری، اختلافات و مشکلات بسیار نهفته است. بگذار از ما جدا شوند، هرکدام به سویی خواهند رفت و ساز خود را خواهند زد. این استحکام آنها ظاهری و در ضدیت با جریان مجاهدین است. فردا که ما از آنها جدا شویم بر سر هر مسئله‌ای در میان آنها انشعابی صورت خواهد گرفت.»

افسوس که او دیگر نبود تا صحت پیش‌بینی روشن‌بینانه خود را به عیان و با چشم سر ببیند.
تحلیل بولتن خبری درباره ریشه‌یابی ضربات، اولین نشانه‌ها در این زمینه است. هنوز یکسال از شهادت شریف‌ نگذشته تضادهای ناشی از آن انحراف و جنایت، جنبه‌های گوناگون خود را نشان داد.

انزوای اجتماعی، همراه با ضربات مرگبار ساواک، بویژه کشته‌شدن بهرام آرام به‌عنوان لنگر و سازمانده اصلی، دربه‌دری‌ها و به‌هم‌یختگی‌های تشکیلاتی ناشی از آن، به نوبه خود باعث رشد تضادهای درون‌سازمانی شد. زمزمه‌های یأس و تردید در مبارزه و خط‌مشی آغاز شد و کسانی را که زمانی بازوی اجرایی پرچمدار بودند، نیز شامل گردید.

 مجيد شريف‌واقفي
 
چشم‌انداز:  سرنوشت جریان مارکسیستی با چنین مشکلات و بحران‌های عمقی به کجا انجامید؟

شاهسوندي: به درستی گفتید بحران‌های عمقی. مشکلاتی که خود آنان نیز به آن اعتراف می‌کنند ناشی از قدرت ساواک نبود، از ضعف و به‌هم‌ریختگی درونی سازمان ناشی می‌شد. درواقع ساواک جنازه‌های بر خاک افتاده و طعمه‌های سرگردان و ره گم کرده را به تور می‌انداخت.

فراموش نکنیم که یکی دوسال پیش از این تاریخ، این چریک مجاهد بود که بر ساواک برتری و تسلط داشت. باز فراموش نکنیم که در اوج فشارهای پلیسی و خانه‌گردی‌های اواخر سال 1353 این حمایت‌های مردمی بود که ما را حفظ می‌کرد، بدون این که نياز به خوابیدن در ماشین فولکس واگن و یا در اتوبوس‌های میان‌شهری باشد. به‌عنوان شاهدی عینی لازم است یادآوری کنم که باوجود مشکلات و ناکارآمدی بنیادی مبارزه مسلحانه و چریک شهری ـ که خود مبحث جداگانه‌ای است ـ در تمام آن دوران و قبل از تصفیه‌های خونین، مجاهدین هیچ‌گاه از نظرمالی و حمایت‌های اجتماعی در تنگنا و مضیقه نبودند. همیشه امکانات بیش از توان استفاده ما بود. شاخص این مسئله آن که مجاهدین خلق برعکس چریک‌های فدایی، جهت نیازهای مالی خود، هیچ‌گاه اقدام به حمله به بانک‌ها و مؤسسات  اقتصادی نکردند.

 شخصاً به یاد دارم، که در سال‌های 50 تا 53  و اوايل 54، چند آدرس ازسوي مسئول سازمانی در اختیار من قرار می‌گرفت و من یک‌ روز صبح تا عصر به آنها مراجعه کرده و شب با چندصدهزار تومان (که در آن ایام مبلغ هنگفتی بود) به خانه پایگاهی برمی‌گشتم. اما اکنون بعد از تحولات تکاملی! اعضای سازمان برای بازپس‌گرفتن چند صد و یا چندهزارتومان ودیعه یک خانه تیمی کشته می‌شوند.

اما در مورد بحران‌های درون تشکیلاتی، ضربه‌ها کار خود را کرد. همان‌طورکه در پیام به دانشجویان خارج از کشور آمد، تهران دیگر جای امنی نبود. پس از جلسه مرکزیت در مشهد، شهرام به منظور حفظ خود تصمیم گرفت در مشهد بماند. ماندن در شهرستان و قطع اجباری روابط، اقتدار او را کاهش داد و نغمه‌های گریز از مرکز آغاز شد.
میان محسن طریقت و محمدقاسم عبدالله‌زاده از یک‌سو و شهرام ازسوی دیگر بر سر درستی یا نادرستی مشی مسلحانه و نیز نحوه اداره تشکیلات  اختلافات بروز کرد. به روایتي این اختلافات به درگیری‌های شدید لفظی نیز انجاميد. از دو عضو دیگر مرکزیت، جواد قائدی که توسط شهرام به مرکزیت برکشیده شده بود طرف شهرام و حسین سیاه‌کلاه متمایل به دو نفر اول بود.

جواد قائدی در این‌باره می‌نویسد: «...از این زمان یعنی آذر 55 تا اوايل سال 56 از یک طرف ارتباط شهرام چه به دلیل قطع ارتباط‌هایش که گاه به گاه رخ می‌داد و چه به دلایل امنیتی و ازنظر حفظ شهرام، با سازمان چندان فعال نبود...»(5)

شهرام که هنوز نسبت به دو عضو تازه راه‌ يافته به مرکزیت، از سابقه، اقتدار و توان بیشتری برخوردار است، برای بررسی اختلافات فراخوان تشکیل کمیته مرکزی را می‌دهد، اما دو فرد يادشده که به اندازه کافی با خصوصیات شهرام  و نحوه رفتار او با مجید شریف‌واقفی و محمد یقینی آشنا هستند، از شرکت در جلسه مرکزیت خودداری کرده، فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند.

حسین روحانی درباره فرار دو عضو مرکزیت چنین می‌نویسد: «محمود (محسن طریقت) و مصطفی (محمدقاسم عبدالله‌زاده) از آنجا که به روحیه شهرام و اتوریته او آشنایی داشتند و می‌دانستند که روبه‌روشدن با وی کار آسانی نیست و چه‌بسا که در صورت روشن‌شدن قضایا، خطرات جانی هم برای آنها داشته باشد، در این جلسه مرکزیت شرکت نمی‌کنند و با برجای‌گذاشتن یک نامه کوتاه حاکی از اختلاف‌نظر با تقی شهرام و ترس از ترورشدن خود و همچنین پس از تحویل‌دادن سلاح‌ها و نارنجک‌ها و مهمات انفرادی خود، پا به فرار می‌گذارند و مدتی بعد سر از خارج کشور در می‌آورند.»(6)

حسین روحانی می‌افزاید: «وقتی این دسته‌بندی برای شهرام روشن می‌شود و وی دیگر به مصطفی و محمود دسترسی ندارد، نوک حمله را متوجه شخص سیاه‌کلاه می‌کند که بالاخره منجر به تصفیه و سپس جداشدن حسین سیاه‌کلاه از تشکیلات می‌گردد.»

به این ترتیب از 5 نفر کادر مرکزی تنها تقی شهرام می‌ماند و جواد قائدی که مطیع بی‌چون و چرای اوست. شهرام برای مدتی طولانی در مشهد به‌سر می‌برد که با قطع ارتباطات اختیاری و اجباری نیز همراه است.

حسین روحانی در این‌باره می‌نویسد: «... فرار افرادی چون محسن طریقت و عبدالله‌زاده و مسائل مطروحه در سطح مرکزیت، جو بی‌اعتمادی را نسبت به رهبری و عملکردهای آن در سازمان دامن زده و توده‌های سازمانی و حتی برخی از مسئولین، دیگر حاضر نبودند در چنان جو و خفقانی و به‌طور کورکورانه و دنباله‌روانه فعالیت كنند. در شرایطی‌که رهبری سازمان منحصر به تقی شهرام و محمدجواد قائدی بود، شخص تقی شهرام کوشید تا برای جلوگیری از تلاشی و به‌هم‌ریختگی سازمان و حفظ سلطه سابق خود بر تشکیلات، فعالیت وسیع و متمرکزی را آغاز كند و تمامی تبلیغات عناصر مذکور مرکزیت را علیه سازمان و رهبری و خط‌ مشی آن برای افراد سازمان افشا نماید... او با طرح «تز رکود» و درچارچوب آن کوشید تا جریان فرار دو تن از عناصر مرکزیت و ماهیت تسلیم‌طلبانه آنها را  روشن نماید...»(7) 

بنا به اظهارات افراد دست‌اندرکار در آن ایام، تقی شهرام در یک ضد حمله تبلیغاتی ـ تشکیلاتی  به طرح «تز رکود» و همین‌طور طرح نمونه‌هایی از زندگی شخصی و اخلاقی افراد فراری مرکزیت مبادرت می‌ورزید. این کار او باعث شد تا انشعابیون و افراد فراری خلع سلاح شده و موقعیت شهرام، برای مدتی تحکیم یابد.

چشم‌انداز: لطفاً مباني و دلايل طرح «تز رکود» که گفته می‌شود توسط تقی شهرام مطرح شد را توضیح دهید.

شاهسوندي:
تقی شهرام در بهار 1356، تحلیل «دوران رکود جنبش انقلابی» را در داخل سازمان مطرح کرد. این تحلیل بعدها به «تز رکود» یا «تئوری رکود» شهرت یافت. «تئوری رکورد» بر پایه‌های زیر استوار است:

◄در اثر چند برابرشدن قیمت نفت و سرازیرشدن پول آن به اقتصاد ایران، یک دوره رونق اقتصادی پدید آمده که اقشار گوناگون جامعه از آن بهره‌مند می‌شوند.
◄ در اثر این بهره‌مندی اقتصادی، انگیزه‌های مبارزه و انقلاب علیه رژیم حاکم از بین رفته است.
◄ در نتیجه، یک دوره رکود و پسرفتِ موجِ انقلاب پدید آمده است.
◄ تا زماني‌كه پول نفت به همين منوال وجود داشته باشد، جنبش انقلابي نيز در حال ركود است.
◄ دوره «ركود» طولاني است. «واقعيت انقلابي» آينده نه در كوتاه‌مدت، بلكه در زمان دوري پيش‌بيني مي‌شد.

نتایج عملی  چنین تئوری از این قرار است:

▫ چون شرايط عینی انقلاب در جامعه بازگشت نموده و وجود ندارد، بنابراین اتخاذ مشی تبلیغ مسلحانه ضرورت و توجیهی ندارد.
▫ تا وقتی اوضاع تغییر نکرده و روند شرايط سمتی انقلابی نگرفته، وضع چنین است.
▫ انفعال، انحلال‌طلبی و پاسیفیسم روشنفکران خرده‌بورژوا نیز ناشی از شرايط رکود انقلابی است. فرار دو تن عضو مرکزیت همراه با نفر سوم نیز در این رابطه توضیح داده می‌شود.
▫ با توجه به رد مشی مسلحانه، می‌بایستی یک دوره کار آرام و تبلیغ سیاسی در دستور قرار گیرد.
▫ در دوره کار آرام و تبلیغ سیاسی، از یک‌سو باید کادرهاي مركزي، به‌ویژه «رهبري استراتژيك سازمان» حفظ شوند  و از سوی دیگر باقی کادرها و اعضا [البته در داخل كشور] تحت آموزش نوین قرار گیرند.
▫ پس سازمان از شکل سازماندهی شاخه‌ای بیرون آمده و به دو بخش تقسیم گردد: الف: رهبری سیاسی ـ استراتژیک ب: رهبری اجرايی.
▫ وظیفه رهبری سیاسی ـ استراتژیک تعیین خط‌مشی سیاسی ـ استراتژیک و تحلیل وضعیت جامعه است. چنین وظیفه‌ای را می‌توان و بهتر است در محیط خارج از کشور انجام داد، هم رهبری حفظ می‌شود هم منابع مطالعاتی و فرصت تحلیل بیشتر است.

▫ رهبری اجرايی در داخل کشور می‌ماند. رهبری اجرایی، مسئولیت سازماندهی و دادن آموزش‌های نوین به اعضا و هواداران و تهیه امکانات برای شرایط مساعد آینده را دارد.
به نظر می‌رسد که تمام آسمان و ریسمان به‌هم‌بافتن و تمام تئوری‌های زیربنا و روبنا و شرايط عینی و ذهنی را به خدمت‌گرفتن، همه و همه در خدمت امر عظیم! دیگری است: عزیمت تاریخ‌ساز رهبری پرولتاریا به خارج از کشور.

گمان بد نبرید که برای فرار از شرايط سخت و «خطرناک»! خیر برای امر «خطیرِ» تحلیل شرايط جامعه ایران (آن هم از بیرون) و تنظیم استراتژی مبارزه انقلابی‌ای بعدی!
محمدجواد قائدی، در این‌باره چنین می‌نویسد: «در رابطه با همین نظرات [تئوری رکود] شهرام که از مدت‌ها قبل از پايیز 55، در مورد فرستادنش به خارج تصمیم گرفته شده بود، با جدی‌تر گرفته‌شدن این مسئله و صرف نیرو و انرژی بیشتر، در مرداد یا شهریور 56  به خارج فرستاده شد و من برای مدتی در داخل تنها ماندم.»(8) 

بنا به نظر حسین روحانی، پس از خروج تقی شهرام از کشور و تداوم بحث‌های درون‌تشکیلاتی «تز رکود» خود به «رکود» مبتلا شد. او می‌نویسد: «گسترش بحث‌های درونی که در ابتدای امر درچارچوب قبول «تز رکود» در میان برخی جمع‌ها صورت می‌گرفت، به‌ تدریج منجر به رد این تز شد و به‌عنوان تزی تسلیم‌طلبانه و محافظه‌کارانه تلقی گردید. همچنین پایه‌های تئوریک خط‌مشی چریکی به‌عنوان یک دیدگاه و مشی روشنفکرانه جدا از توده‌ها به زیر سؤال کشیده شد و نفی گردید و در ادامه آن، این انتقادات، سایر سیاست‌های گذشته سازمان و عملکرد آن و رهبری را نیز در برگرفت.

به همراه پیشرفت این بحث‌ها در درون سازمان و متناسب با آن، بیش از پیش سلطه و اتورتیه رهبری که تا پیش از این عموماً خطاناپذیر تلقی می‌شد، شکسته و لرزان گردید و غیبت خود تقی شهرام در داخل کشور نیز نهضت انتقادی را پر و بال بیشتری داد.»(9)

دیگر عضو هسته نظامی زیر نظر مرکزیت،( احمدعلي روحاني) در این‌باره چنین می‌نویسد: «برمبنای «تز رکود» جزوات متعددی در افشای انحلال‌طلبان[سه عضو فراری مرکزیت] و ماهیت آن‌ها ـ با ذکر نمونه‌هایی از زندگی شخصی آن‌ها و انحرافات اخلاقی‌شان‌ ـ درآمده و در دستور مطالعه و آموزش افراد مختلف در سازمان قرار گرفت... برای تجدید سازمان، سعید (تقی شهرام ) تصمیم می‌گیرد که جمع‌های مشورتی برای مرکزیت درست کند تا این جمع‌ها در جریان امور قرار گیرند و به‌تدریج بتوانند جای رهبری اجرایی را بگیرند و مقدمات اعزام بخش سیاسی ـ استراتژیک رهبری به خارج کشور  فراهم آید. مدت کوتاهی پس از استقرار این سیستم جدید سازماندهی، مقدمات سفر سعید (تقی شهرام) به خارج جور می‌شود و جمع‌های مشورتی درجه يك، مستقیماً تحت مسئولیت محمدجواد قائدی درمی‌آیند...»(10)

به این ترتیب، دوسال بعد از ترور شریف‌واقفی، یکسال پس از ترور محمد یقینی، (به بهانه واهی  «خیانت» و «بریدن از مبارزه مسلحانه انقلابی» و «ایجاد تردید» نسبت به آن) و یکسال پس از کشته‌شدن بهرام آرام و چند ماه بعد از  فرار سه عضو کمیته مرکزی در ترس از خشم و غضب انقلابی تقی شهرام، پرچمدار کبیر و خطاناپذیر مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتری برای تحلیل بی‌دغدغه شرايط ایران و تدوین استراتژی مبارزه «سرنوشت‌ساز» رهسپار خارج از کشور (انگلستان و سپس فرانسه) می‌شود.

و این همه در شرایطی است که «انقلاب» بدون اجازه آقایان  در زیر پوست شهرها درحال جوانه‌زدن است و نوک‌های آن نیز به‌خوبی دیده می‌شد.
جالب است دانسته شود که ایشان در خارج کشور هم از مبارزه انقلابي! بازنایستاد. چند ماه بعد از خروج از ایران تحت عنوان «سازمان مجاهدین خلق ایران» به دانشجویان مبارز خارج از کشور پیام فرستاد و بر ضرورت «هژمونی پرولتاریا» و ناگزیربودن پیوند «انقلاب دموکراتیک با انقلاب پرولتری» و نیز سرنگونی به‌وسیله «قهر انقلابی توده‌ها» و «قیام و مبارزه مسلحانه آنان» تأکید و به دانشجویان رهنمود داد.(11)

چشم‌انداز: سرنوشت سازمان مجاهدین و محمدتقی شهرام پس از رفتن وی به خارج از کشور به کجا انجامید؟

شاهسوندي: اقتدار و خطاناپذیری تقی شهرام که پیش از این در اثر دوربودن از تهران و اقامت در شهرستان و سپس اعتراض و فرار سه عضو کمیته مرکزی به میزان زیادی مورد شک و تردید قرار گرفته بود، با طرح «تز رکود» و سپس رفتن وی  به خارج از کشور، بیش از پیش ضربه خورد.
درغیاب شهرام تنها عنصر گوش به فرمان او (محمدجواد قائدی) توانايی مقابله با حریفان قدیمی (علیرضا سپاسی آشتیانی) و تازه‌نفس را نداشت. در غیاب شهرام، جمعی به‌نام «شورای مسئولین»  تشکیل شد. این شورا 12 عضو به اين شرح داشت:
1ـ علیرضاسپاسی آشتیانی
2ـ حسین احمدی روحانی
3ـ مسعود پورکریم
4ـ مسعود فیروزکوهی
5ـ احمدعلی روحانی
6ـ بهجت مهرآبادی
7ـ شهرام محمدیان
8ـ مظاهر محمودی
9ـ قاسم عابدینی
10ـ مسعود جیگاره‌ای
11ـ محمد نمازی
12ـ سلیم (نام مستعار).

«شورای مسئولین» از میان خود نمایندگانی را انتخاب کرد تا برای مذاکره با شهرام و در حقیقت خلع وی به خارج برود. اعضای این هیأت عبارت بودند از علیرضا سپاسی آشتیانی، قاسم عابدینی، حسین احمدی روحانی، محمد نمازی و مسعود فیروزکوهی.

این جمع در مرداد 1357 در پاریس با حضور محمد تقی شهرام و محمدجواد قائدی تشکیل جلسه داد و هر دو را از سازمان «اخراج» کرد.

جواد قائدی در این باره می‌نویسد: «در میان مسئولان و کادرها سه نظر وجود داشت:
ـ نظر اول معتقد به سپردن رهبری به «شورای مسئولین» بود.
ـ نظر دوم معتقد به انتخابات در تعیین رهبری سازمان بود.
ـ نظر سوم معتقد به ایجاد رهبری نبود و قائل به وجود شاخه‌ها و جمع هماهنگ‌کننده شاخه‌ها بود.

در جریان این بحث‌ها و از آنجا که من معتقد به نظر دوم بودم و شورای مسئولین عملاً  قدرت اجرایی را در دست داشتند و مورد قبول اکثریت سازمان بودند، مورد انتقاد شدید قرار گرفتم... . شورای مسئولین تصمیم به اخراج من از سازمان گرفت و این کار را همراه با اخراج شهرام در آبان 57 عملی نمود.»
شورای مسئولین به تاریخ مهرماه 1357 اطلاعیه‌ای منتشر کرد،  در آن اطلاعیه ضمن گزارش حوادث سال‌های 54 تا 57 نوشت که تقی شهرام و جواد  قائدی را «وادار به استعفا» كرده‌‌‌اند.

«شورای مسئولین» مدتی تحت نام «بخش مارکسیستی ـ لنینیستی سازمان مجاهدین خلق ایران» و از آذرماه 1357 با عنوان «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» به‌طور مخفف «سازمان پیکار» به فعالیت پرداخت.

در اطلاعیه بخش م ـ ل ضمن انحرافی، غیرپرولتری، غیرکمونیستی، غیرصادقانه، سکتاریستی و تفرقه‌افکنانه، چپ‌روانه و سلطه‌طلبانه و... خواندن سیاست‌های تقی شهرام درباره او نوشت: «..آنچه بخصوص توده‌های سازمانی را در مقابل رهبری قرار می‌داد، سیاست چپ‌روانه و سلطه‌طلبانه و اندیشه و عمل سکتاریستی و تفرقه‌افکنانه حاکم بر سازمان ما بود که چه دردرون و چه در سطح جنبش تجلی یافته بود... اکثریت قریب به اتفاق توده‌ها و مسئولین سازمان در مقابل رهبری قرار گرفتند. نیروی توده‌ای که تا به حال از سوی رهبری به هیچ انگاشته می‌شد و تحت فشار یک سیستم مرکزیت غیردموکراتیک... سرکوب گشته و یا در جهت استحکام و سلطه بیشتر همین رهبری به‌کار گرفته می‌شد... به حرکت درآمد. سازمان به حالت فلج در آمده بود... جمع فوق‌الذکر طی نشست‌هایی موفق شد مواضع انتقادی خود را تثبیت کرده و رهبری را وادار به استعفا نماید.»

اطلاعیه مذکور ذیل «درباره اعدام‌ها» می‌نویسد: « ... عده‌ای از رفقای سازمانی در جریان تحول ایدئولوژیک  حاضر به پذیرش مارکسیسم نشده و درصدد تشکل گروهی خویش بودند، از سوی رهبری به عنوان خائن و توطئه‌گر اعدام شدند. ما ضمن این‌که «اعدام» را به‌مثابه یک سیاست و شیوه عمومی در برخورد با تضادهای درون‌سازمانی و اختلافات ایدئولوژیک محکوم می‌کنیم، اعدام این رفقا را توسط رهبری سازمان، اقدامی ضد انقلابی ارزیابی کرده و آن را توطئه‌گرانه و تروریستی می‌دانیم. بدین‌ترتیب اطلاق خائن، توطئه‌گر و اپورتونیست را به رفقای شهید  مجید شریف‌واقفی، مرتضی صمدیه‌لباف و محمد یقینی نادرست دانسته و آنها را جزو شهدای انقلابی محسوب می‌داریم.» [خط‌کشی و تأکیدات از من است](12)

به این ترتیب درآستانه انقلاب، پرونده یکی از فاجعه‌بارترین و زیانبارترين حوادث  دوران تاریخ مبارزاتی معاصر ایران «ظاهراً» بسته شد.
باقی قضایا را همه می‌دانند. «انقلاب» بدون اجازه و بدون «حضور» پرچمدار کبیر پرولتاریا بهمن‌وار، وارد شد. ازجمله نتایج عمل او این بود که هم خود، هم یاران همفکرش و هم سازمان مجاهدین خلق که «پتانسیل» حضور و تأثیر در روند  قضایا را داشت تنها و تنها به صورت تماشاگر حوادث باقی ماندند.

تقی شهرام که در مقطعی به‌ناشایست در موضع رهبری سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت با تکیه بر جای، «جان»‌های شیفته‌ای چون حنیف و سعید و بدیع‌زادگان، تحت‌تأثیر سلطه‌طلبی‌های فردی و توهمات و رؤیاهای کودکی چپ (چپی‌که ظاهراً قصد بزرگ‌شدن و بلوغ نداشت) موجب ریختن خون‌های بسیار و موجد عکس‌العمل‌های راست‌‌روانه‌ای شد که کمی بعد سر خود او را نیز بر باد داد. عمل او آثار زیانبار اجتماعی و استراتژیکی  به‌بارآورد که احصاي آن از حوصله این گفت‌وگو بیرون است.

بسیار مایل هستم این گفت‌وگو را با کلام «شیخ شهاب‌الدين سهروردي»(13) و با گرامیداشت یاد دوست و عزیز نادیده‌ام زنده‌یاد «هدی صابر» و اثر به یاد ماندنی او «سه هم‌پیمان عشق» به پایان برم:

«بسا خرسواران صوفی شکل که در میدان مردان عزم جولان کرده‌اند و به یک صدمه که از مبارزان راه تحقیق بدیشان رسیده‌است، عین وجود ایشان بمانده‌است. هر که رقص کرد حالت نیافت، رقص بر حالت است نه حالت بر رقص.
مجادلت‌نمودن درین قلب کار مردانست،آستین بر افشاندن واقعه صوفیان است... نه هر که ازرق در پوشد صوفی گشت چنان‌که گفته‌اند:

ازرق‌پوشان که بــــس فراوان باشنـــد       صـوفـی‌صـفتـان میــان ایشـــــان باشـنـد
کایشان همه تــــن باشند از جان خالی       آنـان چکنی تن کـه همـه جــــان باشـنـد
آری؛ هرکه رقص کــــرد حالت نیافــت.      رقص بر حالت است نه حالت بر رقص.


چشم‌انداز: زنده‌ياد مهندس سحابي به من مي‌گفت وقتي در سال 1354 در زندان عادل‌آباد شيراز با اين جريان روبه‌رو شدم، پيش‌بيني كردم كه اينها نه به سازمان مجاهدين رحم مي‌كنند نه به خودشان و نه به مملكت،  و همين‌طور هم شد.



پي‌نوشت‌:
1ـ  پیام سازمان مجاهدین خلق ایران به دانشجویان مبارز خارج از کشور، دی‌ماه 1356، نقل از سایت اینترنتی اندیشه و پیکار، این پیام را شهرام هنگامی‌که در خارج کشور به‌سر می‌برد نوشت.
2و3ـ همان.
2ـ بولتن خبری شماره 23، صفحات 3و4، خرداد 1356.
5ـ پرونده محمدجواد قائدی در دادستانی انقلاب، به نقل از کتاب «سازمان مجاهدین خلق، پیدايی تا فرجام»، جلد 2، ص 294.
6ـ یادداشت‌های حسین روحانی ، به نقل از کتاب «سازمان مجاهدین خلق، پیدايی تا فرجام»، جلد 2، ص 296.
7ـ همان،  ص 302.
8ـ محمدجواد قائدی پرونده دادستانی انقلاب، همان، ص 297.
9ـ يادداشت‌هاي حسین روحانی، همان،  ص 298.
10ـ احمدعلی روحانی ، به نقل از کتاب «سازمان مجاهدین خلق، پیدايی تا فرجام»، جلد 2، ص302.
11ـ پیام سازمان مجاهدین خلق ایران به دانشجویان مبارز خارج از کشور (دی‌ماه 1356) به نقل از سایت اینترنتی اندیشه و پیکار.
12ـاطلاعیه بخش مارکسیستی ـ لنینیستی سازمان مجاهدین خلق ایران (مهرماه 1357)، به نقل از سایت اینترنتی اندیشه و پیکار.
13ـ. رساله فی حاله الطفولیه.

نماد PDF نسخه ي PDF، نشريه چشم انداز ايران شماره 68


مطالب مرتبط:

 ريشه يابي پيدايش و تحولات بعدي سازمان مجاهدين خلق (1)

 ريشه يابي پيدايش و تحولات بعدي سازمان مجاهدين خلق (2)

 ريشه يابي پيدايش و تحولات بعدي سازمان مجاهدين خلق (3)

 ريشه يابي پيدايش و تحولات بعدي سازمان مجاهدين خلق (4)

 ريشه يابي پيدايش و تحولات بعدي سازمان مجاهدين خلق (5)

 (6) ديالکتيک انديشه و قهر، کادرسازي و کادرسوزي(1) 

 (6) ديالکتيک انديشه و قهر، کادرسازي و کادرسوزي(2) 

- نوک ‌پيکان ‌تکامل!! و تيزي خون‌چکان آن (7)

- ويرانگري و القاي شبهه با استفاده از اقتدار تشکيلاتي (8)

- گرفتار در ميان دو لبه تيغ استبداد(9)

- مسئله اين بود: پذيرش شکست يا مقاومت

- اولين‌تلاش‌ها و نتايجي فراتر‌از‌انتظار
- تواضع!! تاريخي پرچمدار
- ساعت فاجعه
- پس از فاجعه
- با يار در سلول
- استمرار خيانت؛ استمرار ضربه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا