به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.

تدقیق چند نکته تاریخی

 

مهمانان برنامه

 

جدید
Pargar-Logo ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت کشور در ایران پیش از انقلاب، چگونه دستگاهی بود؟ در برخورد با مخالفان چه رفتاری داشت و تا چه حد در انجام وظیفه‌ای که به آن محول شده بود، کارآمد بود؟
مهمان‌های برنامه: احمد فراستی از رهبران عملیاتی اداره سوم ساواک، عرفان قانعی‌فرد تاریخ‌نگار، سعید شاهسوندی زندانی سیاسی هم در دوره پهلوی دوم و هم در جمهوری اسلامی و مصطفی مدنی، زندان سیاسی در پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران.
بخشی از دفاعیات خسرو گلسرخی در بی دادگاه نظامی شاه
 
اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست. خود من نمونه صادق این گونه متهم سیاسی درایران هستم.
در فروردین ماه چنان که در کیفر خواست آمده به اتهام تشکیل یک گروه کمونیستی که حتی یک کتاب نخوانده دستگیر می‌شوم. تحت شکنجه قرار می‌گیرم و خون ادرار می‌کنم.
بعد مرا به زندان بازجویی منتقل می‌کنند. آنگاه هفت ماه بعد دوباره تحت بازجویی قرار می گیرم که توطئه کرده‌ام.

زندان‌های ایران پر است از جوانان و نوجوانانی که به اتهام اندیشیدن و فکر کردن و کتاب خواندن توقیف و شکنجه و زندانی می‌شوند.  دادگاه‌های شما آن‌ها را محکوم به زندان می‌کند.

آنان وقتی که به زندان می‌روند و بر می‌گردند دیگر کتاب را کنار می‌گذارند، مسلسل به دست می‌گیرند.
باید به دنبال علل اساسی گشت. در ایران انسان را بخاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند.

 

 
- دیدن بخش اول برنامه پرگار در یوتیوب
 


یادداشتی در مورد بخش اول برنامه ساواک
طبق قرار قبلی با برنامه سازان قرار بود هرکدام از شرکت کنندگان طی 4 دقیقه اول خطوط اصلی نظرات خود را بیان کرده و سپس بحث به جریان افتد. متاسفانه این روال نه به عمد که بنظرم به سهو رعایت نشد. و 4 دقیقه اول من صرف پاسخگوئی به طرف مقابل شد. در نتیجه 4 دقیقه من ناکام شد.
برای اطلاع خوانندگان و بینندگان این مطلب را ارسال می دارم
سعید شاهسوندی


سه سال بعد از کودتای 28 مرداد 1332 ، "فرمانداری نظامی" با تغییراتی در سازماندهی با نام "سازمان اطلاعات و امنیت کشور" (مخفف ساواک) سرکوب سیستماتیک مخالفین را ادامه می دهد.
تیمور بختیار فرماندار نظامی نیزنخستین رئیس ساواک می شود.
درکشور های آزاد ودمکرات، وظیفه ارگان های اطلاعی/ امنیتی ،دفاع از منافع ملی در مقابل مطامع و عوامل نفوذی بیگانگان و نیز دفاع از قانون اساسی است.
نام ِسازمان اطلاعات داخلی المان "بوندس اًمت فر فاسونگ شوتز" یعنی "اداره فدرال نگهبانی از قانون اساسی" است.
ساواک ، سازمان اطلاعاتی نظام شاهنشاهیِ مشروطه(یعنی نظامی که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت) هم نبود.
ساواک ابزار سرکوب حکومت غیر قانونی بعد از کودتا ست .
بنابراین نه مجلس بعد از کودتا نماینده مردم ایران بود و نه قانونگذاری آن و از جمله قانون تاسیس ساواک . چرا که هردو با زیر پا گذاشتن اصول قانون اساسی و استقرار دیکتاتوری و سرکوب آزادی های مصرح در قانون اساسی مشروطه(از جمله آزادی بیان و آزادی مطبوعات)، خود فاقد مشروعیت مردمی بودند.
گواه این مدعا آن که ساواک گرچه ظاهرا زیر مجموعه نخست وزیری بود. اما در طول 22 سال حیاتش هیچگاه به دولت و نخست وزیر پاسخگو نبود . روسای نظامی ساواک توسط شاه تعیین می شدند، گزارشات را به شخص شاه می دادند و از او هم دستور می گرفتند.
***ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت محمد رضا شاه بود. با ساختار و سلسله مراتبی نظامی، برای مقابله با دشمنان، مخالفین و حتی همراهان ،وزیران و نخست وزیرانِ او.

با جراًت میتوان گفت که ساواک، ساواکِ شاه بود.

***درست به همین دلیل ، پا به پای گسترش اختیارات غیرقانونی شاه و استقرار سلطه دیکتاتوری و همه جانبه او، ساواک هم قدرت می گرفت و خشن تر می شد.

هرگاه موقعیت شاه دراثر اعتراضات داخلی ویا تحت تاثیر قدرت های خارجی تضعیف می شد.(نظیر سال های 39 روی کار آمدن کندی ویا روی کار آمدن کارتر)چنگ و دندان خون آلود ساواک هم کند می شد و هرگاه که دیکتاتوری شاه تحت تاثیر افزایش درآمد نفت وسایر معادلات منطقه ای تقویت می شد. ساواک هم بلامنازع تر و خشن تر شد.
دهه 50 اوج اقتدار همه جانبه سیاسی /اقتصادی و نظامی شاه است .
تاسیس حزب رستاخیز در سال 1353 وسخنان معروف شاه که مخالفین یا جایشان در زندان است یا بیایند پاسپورت بگیرند بروند خارج، را همه بیاد داریم.
دراین دهه است که ساواک بی داد می کند. واوج شکنجه و شلاق و تیرباران و داغ و درفش است. برخورد های کم و بیش متفاوت و سیاسی پیشین رنگ می بازد .
شکنجه وشلاق و زندان ،مانند حزب فراگیر رستاخیز، "فرا گیر" می شود.
دراین هنگام است که از خواننده پاپ گرفته تا شاعر و نویسنده ، ازدانشجوی اعتصابی گرفته تا روحانی مخالف از مخالفین سیاسی گرفته تا چریک های مجاهد و فدایی همه در زندان ها وشکنجه گاه های ساواک به هم میرسند. وگاه برروی یک تخت شلاق بسته می شوند.
من فقط چند نمونه را ذکر می کنم.
1. درزمستان 53 فاطمه امینی از عناصر ارتباطی تدارکاتی مجاهدین دستگیر می شود. 13 اسفند 53،ساواک با یک اطلاعیه دروغین در صفحه حوادث می نویسد:"زنی بنام فاطمه امینی از کوه پرت شده و کشته شده است." حال آن که او در اوین زیر شدید ترین شکنجه ها بود . فاطمه رانیمه لخت به تخت اهنی بستند. زیرتخت اجاق برقی گذاشتند و بازجو روی شکمش ایستاد. بعد هم که در زیر شکنحه کشته شد . صورت جلسه کردند که با ملافه!!! در سلول خود کشی کرده است
2. درفروردین 54 برتپه های اوین هفت فدایی و دو مجاهد که دوران محکومیت شان را می گذراندند به دستور ثابتی مدیر کل امنیت داخلی، وسیله چند بازجوبه رگبار بسته می شوند و بعد اعلام می کنند "در حال فرار کشته شدند"
3. در شهریور 56 ،هنگام بازدید صلیب سرخ از زندان اوین ، سه زندانی ،سیاسی کار راکه قبلا شدیدا شکنجه کرده بودند ،سوار آمبولانس کرده وبه انها قرص سیانور می دهند. آمبولانس اجساد آنها را تحویل ... می دهد.
4. دراین سال ها زندانیان بازداشت شده را سوار آپولو می کنند(دستگاه شکنجه). شوک الکتریکی می دهند، دستبند قپانی می زنند. جیره شلاق روزانه تعیین می کنند، سرشان را درآب در حالت خفگی نگه می دارند، قسمت های حساس بدن شان را می سوزانند و زیر ناخن هایش سوزن داغ فرو می کنند
ودهها مورد دیگر
در این سال هاست که بسیاری از مبارزین، مرگ در اثر خوردن قرص سیانور را بر شکنجه های ساواک ترجیح می دهند.
جهنمی ساخته بودند که در آن مرگ به معنای رهایی بود.

سعید شاهسوندی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهمانان برنامه
 
Pargar-Logoاز ساواک چه می دانیم؟ ساواک تا چه در حد در ماموریت خود موفق بود؟ از ساواک در ماه‌ها و سال‌های اول بعد از انقلاب چه باقی ماند؟ بخش دوم بحث در مورد ساواک در برنامه بعدی پرگار.
مهمان‌های برنامه: احمد فراستی از رهبران عملیاتی اداره ی سوم ساواک، عرفان قانعی فرد تاریخ نگار، سعید شاهسوندی زندانی سیاسی هم در دوره‌ی پهلوی دوم و هم در جمهوری اسلامی و مصطفی مدنی او هم زندان سیاسی در پیش و پس از انقلاب.
 
- دیدن بخش دوم برنامه پرگار در یوتیوب

 

 

اعترافات بهمن نادری(معروف به تهرانی) سربازجوی ساواک است در باره چگونگی قتل 9 نفر از زندانیان بر تپه های اوین.
 اعترافات بهمن نادری
 سعید شاهسوندی: اعترافات بهمن نادری(معروف به تهرانی) سربازجوی ساواک است در باره چگونگی قتل 9 نفر از زندانیان بر تپه های اوین. تهرانی بازجوی من و مرتضی صمدیه لباف هم بود.  اعترافات بهمن نادری
 عکس کف پا ی سعید شاهسوندی و آثار بجامانده از شکنجه در سال 1354 یعنی 40 سال پیش است.  آثتار شکنجه
 
سعید شاهسوندی:اثر بجامانده از عمل جراجی روی کشاله ران راست است. این عمل بدین خاطر صورت گرفت که تمام ران دچار عفونت شدید شد و می بایستی چرک ها بصورت ساکشن خارج شوند. عمل در بیمارستان شهربانی تهران و زیر نظر ساواک انجام گرفت. در اتاق بیمارستان با دستبد به تخت بسته بودم . در همان اتاق زندانیان دیگری از جمله کیوان صمیمی بهبهانی ، مهدی غیوران ویک خانم بودند که به دلیل کشیدن پارتیشن و حضور شبانه روزی ماموران ساواک موفق به شناسائی ایشان نشدم.
 آثتار شکنجه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیحات پرگار در صفحه فیس بوک این برنامه
بخش اول بحث در باره ی ساواک در یوتیوب منتشر شد.
مهمان‌های برنامه: احمد فراستی از رهبران عملیاتی اداره ی سوم ساواک، عرفان قانعی فرد تاریخ نگار، سعید شاهسوندی و مصطفی مدنی هر دو زندانی سیاسی در پیش و پس از انقلاب.
https://www.youtube.com/watch?v=LNFfdb-LKII&feature=youtu.be

در ضمن آقاي سعید شاهسوندی عكس هايي در ارتباط با برنامه ی ساواک فرستاده که با کلیک بر روی لیک زیر می توانید آنها را بينيد.
https://www.facebook.com/bbcpargar/photos/a.943622768993808.1073741828.162132707142822/943622808993804/?type=3&theater

و آقای مطصفی مدنی در توضیح نقدش به کتاب دامگه حادثه در برنامه، آقای مدنی این مطلب را برای انتشار در فیس بوک فرستاده است.
در مورد معرفی کردن شکنجه شده ها بعنوان شکنجه گر و شکنجه گران بعنوان شکنجه شده، در کتاب «دردامگه حادثه»!
مضمون حرف من به آقای قانعی فرد این بود که شما و آقای ثابتی در کتاب «در دامگه حادثه» شکنجه شدهای رژیم شاه یعنی مصدق، جبهه ملی، دکتر صدیقی و چریکهای فدائی خلق را شکنجه گر معرفی کرده اید و آقای اردشیر زاهدی سردسته سرکوبگران کودتای بیست و هشت مرداد را شکنجه شده !
آقای قانعی فرد نپذیرفتند و گفتند مطلقا چنین چیزی در کتاب «در دامگه حادثه» وجود ندارد! حال برای روشن شدن این مسئله نیز به همان کتاب مراجعه کنیم:
از صفحه 32 تا 40 آقای قانعی فرد در «نگاه به کارنامه سیاسی مصدق» از آقای ثابتی سئوال می کند:
«یکی دیگر از آن موارد هم، حکومت نظامی (در دوران مصدق) و شکنجه زندانیان بوده است.»
آقای ثابتی پاسخ می دهد:
«بله .... در سال آخر حکومت مصدق که خود سمت وزیر دفاع را نیز به عهده داشته تمام مسئولین نظامی و انتظامی از افراد مورد اعتماد او انتخاب و تنها جوابگو به او و دولتش بوده اند. و به هیچ وجه خود را جوابگودر مقابل شاه و فرمانده کل قوا نمی دانسته اند. در زمان ریاست سرتیب افشارطوس در شهربانی و سرهنگ نادری در اداره آگاهی زندانیان مورد شکنجه و آزار قرار می گرفته اند. در دوران حکومت مصدق فقط یک قتل سیاسی اتفاق افتاده است که متهمین به طور بی سابقه ای مورد شکنجه واقع شده اند.» (در دامگه حادثه صفحه 40)
طبق اسناد تاریخی و همچنین زیر نویس صفحه 41 همین کتاب، «قتل سیاسی» که آقای ثابتی از آن نام می برد،، ربودن و قطعه قطعه کردن افشارطوس رئیس شهربانی دولت مصدق در تپه های لشگرک (اطراف تهران) می باشد که توسط تعدادی از امرای ارتش طرفدار شاه و از جمله سرلشگر زاهدی صورت گرفته است. آقای ثابتی در مورد «قصاوت شکنجه توسط دولت مصدق»، و همچنین «شکنجه شدن» آقای اردشیر زاهدی توسط دکتر صدیقی، ادامه می دهد:
«زجر و شکنجه زندانیان منحصر به متهمین قتل افشارطوس نبوده و یک روش رایج در زندان فرمانداری نظامی و شهربانی مصدق بوده است، حتی زمانی که در ماه های آخر حکومت مصدق اردشیر زاهدی بازداشت و به شهربانی برده می شود، دکتر صدیقی وزیر کشور مصدق که پس از قتل افشارطوس امور شهربانی را از نزدیک زیر نظر داشته است، در شهربانی حضور یافته و ناظر بازجوئی از زاهدی بوده و اولین سیلی را هم خود دکتر صدیقی به گوش زاهدی نواخته و سپس دستور داده پاسبان ها به شدت او را کتک بزنند..... ضرباتی که در شهربانی به اردشیر زاهدی وارد شده به حدی جدی و شدید بوده است که پس از متجاوز از 50 سال دردهای ناشی از دستبند قپانی شانه های او را آزار می دهد.» (همان کتاب صفحه 42)
این بیانات در حالی ست که آقای ثابتی کاملا منکر شکنجه توسط ساواک می شود. او در پاسخ به سوال آقای قانعی فرد مبنی بر اینکه:
« برخی چپ ها معتقدهد که شما یعنی ساواک در زندانتان شکنجه بوده و حتی در ایام ریاست شما؟ » پاسخ می هد:
« من شکنجه را غیر قانونی می دانستم و در هر فرصتی که به دست می آوردم با آن برخورد می کردم!» (صفحه 301)
آقای ثابتی همچنین می گوید: «من از لحاظ فلسفی به هومانیسم، انسان گرائی باور دارم و به اصالت و شرف و وجدان انسانی معتقد بوده و هستم»! (صفحه 649)
در مورد ادعای«شکنجه گر» بودن چریکهای فدائی، آقای ثابتی از این ادعاها نیز فراتر می روند و در پاسخ به سوال دیگر آقای قانعی فرد در باره شکنجه، می گوید:
«حالا که شما اصرار دارید در باره شکنجه زندانیان صحبت شود، باید بگویم..... شکنجه و تنبیهات بدنی یک عارضه ضد حقوق انسانی است..... من شکنجه را غیر قانونی می دانستم..... (همان کتاب، صفحه 301 و 302) اما برخی از چریکها قبل از اینکه دستگیر شوند؛ بوسیله خود گروه ها مورد شکنجه قرار می گرفتند.... اعضای تیمهای مخفی و مسلح موظف بودند اصول و قواعد بسیار سخت و سنگینی را رعایت کنند. کسانی که به این مقررات توجه نمی کردند، مواجه با شکنجه های بدنی می شدند که متداول ترین آنها سوزاندن دست و پا و یا قسمت های دیگری از بدن با سیگار و یا وسائل دیگر بود.....
من همانطور که گفتم با شکنجه و هرگونه اقدام غیر قانونی مخالف بودم و تا آنجا که درتوان داشتم، از آن جلوگیری می کردم، هیچگاه ندیدم که فردی مورد شکنجه قرار گیرد. ولی البته در این باره از سرپرستان بازجوئی سوال می کردم، غالبا جواب این بود که زندانی با مامورین به زد و خورد پرداخته و در نتیجه مجروح شده است و یا قبل از دستگیری به وسیله رفقای خود مورد شکنجه قرار گرفته است.»
(همان کتاب صفحات 306 تا 308)
آقای ثابتی البته در ادامه این مبحث و بویژه در روایت هائی از گفتگوهای شان با خانم اشرف پهلوی در مورد شکنجه، تناقض گوئی های بسیاری دارند که خلاف گفته های قبلی ایشان را اثبات می کند! خوانندگان و بینندگان گرامی می توانند در این باره به صفحات 309 تا 316 کتاب «در دامگه حادثه» مراجعه نمایند.
مصطفی مدنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آدرس نسخه صوتی آن نیز در صفحه پادکست  به آدرس لینک زیر قابل دسترس هست .
 
http://www.bbc.co.uk/programmes/p02xngvv

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا