به روز شده در تاریخ : 22 May 2017.


گام به گام تا فاجعه سي‌خرداد 60 (5)

تجمع اعتراض مجاهدين در مقابل ستاد انزلي

سوال بعد از سخنان امام خمینی ، در 21 اردیبهشت ، عکس العمل و یا پاسخ مجاهدین چگونه بود؟ و آیا اساساً پاسخی هم دادند؟

مجاهدین با چند روز تأخیر در 25 اردیبهشت جواب می‌دهند. اما نه مستقیماً به آیت الله خمینی، خطاب به بنی‌صدر با عناوینی نظیر "ریاست جمهوری" و "عالی‌ترین مقام رسمی"،"مسئول اجرای قانون‌اساسی" و بالاخره و از همه مهم‌تر " فرماندهی کل قوا"!!. حال آن‌که بنی‌صدر در 20خرداد توسط آیت‌الله خمینی از فرماندهی کل قوا برکنار شده و طرح عزل او از ریاست‌جمهوری نیز با عنوان "عدم کفایت سیاسی" در دستور کار مجلس بود و یک روز بعد از صدور نامه مجاهدین (یعنی 26 خرداد، قید دو فوریتی آن نیز تصویب شده بود.) مجاهدین در نامه به بنی‌صدر که بسیار مفصـل است (18 صفحه):

1ـ دست‌داشتن در غارت اموال مردم و آمادگی قیام مسلحانه را تکذیب می‌کنند (امری که پیش از این در نامه به آیت الله به نحوی انجام داده بودند.)

2ـ به مواد قانونی اختیارات رئیس‌جمهور اشاره می‌کنند.
3ـ"اقدام‌کننده مسلحانه علیه اقشار مردم را انحصارطلبان" می‌‌دانند.
4ـ از رئیس‌جمهور ( رئیس‌جمهوری که سخنانش در تلویزیون منعکس نمی‌شود) می‌خواهند به مسئولیت قانونی خود عمل کرده، ترتیب مناظره تلویزیونی در مورد اسلحه کشیدن مجاهدین روی مردم و آمادگی آنها برای قیام مسلحانه را بدهد.
5 ـ به ضرورت مسلح بودن مردم در مقابل تهاجمات خارجی می‌پردازند.
6ـ به نقل قول از قرآن، رساله‌ها و حتی نوشته‌ها و فتاوی آیت‌الله خمینی(تحریر‌الوسیله) درخصوص حکم شرعی نگهداری سلاح و انفال و غنائم جنگی و از جمله سلاح می‌پردازند!!!
7ـ به خلع سلاح مجاهدان مشروطه و این‌که توطئه وزیر مختار انگلیس بوده اشاره می‌کند.
8ـ بندهای بسیاری از قانون‌اساسی را معطل و اجرا ناشده مانده‌اند ذکر می‌کند.
9ـ از بنی‌صدر می‌خواهند تا در رابطه با بازگشت سگ‌های زنجیری امپریالیسم و نظاير ازهاری به این آب‌وخاک به عرض مقام رهبری این توضیح ضروری و نظر مجاهدین را برساندکه " امپریالیست‌ها هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند!" مگر آن‌که از روی اجساد میلیون‌ها مجاهد خلق و هوادارانشان در سراسر کشور بگذرند.
10ـ بعد از شاخه به شاخه پریدن‌های بسیار و بعد از مطالب گوناگون گفتن، مجاهدین بالاخره این‌گونه موضع‌گیری می‌کنند " آقای رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا!"

اگر نظر رهبری کشور بر خلع سلاح ماست و آغاز به درمان نمودن همه نابسامانی‌ها را از این نقطه صلاح می‌دانند، سازمان مجاهدین خلق ایران با حفظ نقطه‌نظرهای عقیدتی و سیاسی خود و تذکار مجدد مسئولیت‌های تاریخی حضرت آیت‌الله خمینی نظر ایشان را گردن می‌گذارد مشروط بر این‌که شما به‌عنوان عالی‌ترین مقام رسمی، اجرای تمام‌عیار و همه‌جانبه قانون را که برعهده شماست، عملاً تضمین و اعلام نمايید.( تأکید عملاً از خود اطلاعیه است). بدین‌ترتیب ماجرای مجاهدین به عزل و یا عدم عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل‌قوا و ریاست جمهوری مشروط شده و پیوند می‌خورد.

سازمان در 25 ارديبهشت به رئيس مجلس يعني آقاي هاشمي رفسنجاني نیز نامه مي‌نويسد. ايشان پيش از آن در نمازجمعه خطاب به مجاهدين گفته بود كه "به روي مردم اسلحه مي‌كشيد." مجاهدين در جواب او مي‌گويند "روي مردم اسلحه نكشيديم" و اعلام مي‌كنند كه "حاضريم در مورد اين مسئله به مناظره بنشينيم."

ملاحظه كنيد! وقتي با رهبري و با رأس حاكميت وارد گفت‌وگو شدند و اطلاعيه 12 ارديبهشت را دادند و پاسخ 21 ارديبهشت را گرفتند، تنزل‌دادن سطح گفت‌وگو از سطح رهبري به سطح نيروهاي پايين‌تر از اشتباهات بزرگ است. چرا كه نمي‌خواستند يا آماده نبودند يا اين پتانسيل يا درايت و دورانديشي را نداشتند كه بپذيرند بزرگ‌ترين فرصت تاريخي را به‌دست آورده‌اند. به نظر من هر نيروي سياسي در آن مقطع بايد از اين فرصت استقبال می‌کرد.

سوال چه دلايلي باعث شد تا سازمان نتواند از اين فضا و پتانسيل بهره مورد نظر را ببرد؟

در آن ايام سازمان دچار چند مشكل اساسي است:

يك: تحليل غلط از شرايط آن روزگار كه گويا سازمان توده‌اي شده است. خاطرتان هست در بحث‌هاي استراتژيك سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب مبارزه چريكي شهري مرحله‌بندي مي‌شد و هدف و فلسفه عمليات چريكي اين بود كه ترس توده‌‌ها را بريزد، نيروي آنها را آزاد كند و آنها را به صحنه اجتماع بكشاند و وقتي اين ترس ريخته شد، سازمان پيشتاز رهبري مي‌تواند امر سرنگوني را به پيش ببرد.

در نشریه مجاهد شماره29 به تاریخ 29 فروردین ، ذیل ضرورت انتشار روزانه مجاهد چنین آمده است: "باتوجه به گسترش توده‌ای سازمان، از مدتی پیش لزوم انتشار روزانه مجاهد احساس می‌شد. سازمان مجاهدین ... مرحله به مرحله در این مسیر پیش می‌رود... من باب مثال تا زمانی که تنها روشنفکران متعهد جامعه به سازمان سمپاتی دارند تیراژ نشریه یا نشریه های سازمان متناسب با کمیت طرفداران، محدود است. لکن در شرايطی که حمایت از سازمان اقشار مختلفی از مردم را در بر می‌گیرد و به‌عبارت دیگر سازمان وارد مرحله گسترش توده‌ای می‌شود بدون شک تیراژ نشریه‌های آن لزوماً بایستی افزایش یابد."

دو: گسترش تشکیلاتی و متورم‌شدن آن وقتی با توهم توده‌ای‌شدن همراه گردد، بر بار رسالت تاریخی و ایدئولوژیکی(که پیش از آن نیز وجود داشته) می‌افزاید.

مبارزه از علم ممکنات بودن به نبرد نهايی میان حق و باطل، میان ذلت و شهادت و در یک کلام "عاشوراگونه" تبدیل می‌شود. ضمن آن‌که از خود ماجرای عاشورا نیز تصویر نادرست و غیر واقعی در ذهن‌ها شکل گرفته است.

سه: درنتیجه، مقایسه‌های صوری و بدون توجه به شرايط "مشخص تاریخی" آغاز می‌شود. نظیر مقایسه 28 مرداد 32 و مصدق و حزب‌توده با آن روزها و بنی‌صدر و خودشان وحزب‌جمهوری اسلامی.

چهار: در تفکر ایدئولوژیزه شده، به نیرو و پایگاه اجتماعی متحدان (بنی‌صدر و...) پر بها داده، بدنه و نیروهای "مومن" تشکیلاتی را به‌جای اقشار و طبقات اجتماعی حاملان تاریخ تصور می‌کند.

پنج: در تشکیلات "سازمان" گونه با انظباط آهنین و سلسله مراتب بالا به پايین، گزارش‌های تشکیلاتی ناخواسته آن‌گونه که رهبری مایل است نوشته و تنظیم می‌شود. چنان گزارشاتی از پایگاه گسترده متحدان سیاسی، از پایگاه توده‌ای سازمان و از ناتوانی نیروهای حاکمیت در مقابله با تشکیلات انقلابی خبر می‌دهند. (نقش ایدئولوژی در ندیده‌گرفتن و یا کوچک شمردن مشکلات واقعی)

شش: آن روی سکه، کم‌بهادادن به نیروهای حاکمیت می‌باشد. نشناختن روحیات شخصی و اعتقادی آیت‌الله خمینی و نیز کم‌بهادادن به نقش مرجعیت مذهبی و رهبری سیاسی که در وجود ایشان متمرکز شده بود.

هفت: کم تجربه‌گی مفرط سیاسی، برتری شور و احساس و رویا بر "خرد سیاسی"....

حزب‌جمهوری اسلامی نیز، قصد یک‌دست‌کردن حاکمیت با حذف بنی‌صدر را دارد. گره‌خوردن ماجرای بنی‌صدر با مجاهدین رویای شیرین یک دست‌شدن و به گمان خود رهايی از مشکلات دست و پاگیر را در یک قدمی می‌بیند. بعد از بنی‌صدر که حذف او چندان مشکل نبود عزم به حذف مجاهدین گرفته است.

خلاصه کنم؛ تلفیقی از بی‌تجربه‌گی، توهم، ایدئولوژیک و حیثیتی‌کردن هر ماجرا، بر متنی از تحولات شتابان و گاه ساعت به ساعت، باعث می‌شود که رهبری مجاهدین گیج و تلوتلوخوران موضع‌گیری سیاسی کند. نیروهای خود را تحریک و به ظاهر بسیج کند اما درست سر بزنگاه یعنی جايی که آیت‌الله خمینی آن پیشنهاد را می‌دهد. "سنکپ" تشکیلاتی می‌کند.

سوال اين تحليل، توده‌‌ای‌شدن، در مقطع سال 60 در سازمان جريان داشت و مطرح مي‌شد يا نظر خود شماست؟

تحليل سازمان بود. ما آن زمان بر اين باور بوديم كه سازمان به مرحله توده‌اي شدن رسیده است .

سوال شاخص‌هاي اين تحليل، از نظر سازمان چه بود؟

يكي از مهم‌ترين شاخص‌ها تيراژ و آمار نشريه مجاهد بود. من از اولين شماره تا آخرين شماره در تحريريه آن كار ‌كردم. مكانيزم تعيين تيراژ نشريه به اين ترتيب بود كه از طريق بخش‌هاي اجتماعي سازمان نظیر دانشجويي و كارگري و نیز بخش‌ دانش‌آموزي و محلات كه نشريه را به صورت بساط‌هاي خياباني پخش مي‌كردند، میزان فروش و پخش شماره پیشین آمارگيري مي‌شد. از ميزان نشريات پخش شده و برگشتي‌ها، يك ضريب به‌دست مي‌آمد. دومين ضريب از سوژه‌هاي روز و مقالات نشریه به‌دست مي‌آمد. اين دو پارامتر، تيراژ نشريه را تعيين مي‌كرد. دفتر نشريه مجاهد از سال 59 ديگر به صورت نيمه‌مخفي و از سال 60 كاملاً مخفي بود. آخرين دفتر نشريه مجاهد تشكيلاتي بود به‌نام دفتر بهروز. عكاسخانه‌ای بود در زير پل سيدخندان؛ خانه‌اي بود كه ما آن را به صورت عكاسخانه در آورده بوديم. طبقه همكف آن به‌صورت عكاسخانه معمولي بود، اما در زيرزمين آن هيئت‌ تحريريه نشريه مجاهد كار مي‌كردند و مراحل صفحه‌بندی و به‌اصطلاح تهیه ماکت نشريه نیز در آنجا بود. علي زركش، عضو کمیته مرکزی و مسئول آن موقع نشریه، در آنجا حضور داشت. ديگران هم بودند؛ حسن مهرابي، جابرزاده انصاري، من و شماری ديگر. محمد علی توحیدی نیز گاه و بی‌گاه مقاله‌ای می‌آورد. وی در آن موقع مسئول دفتر رجوی بود.

جالب است بدانید، ما توانسته بوديم آماري از تيراژ نشريات گوناگون را از طريق ارتباطاتي كه در وزارت ارشاد داشتيم به‌دست بياوريم. تيراژ روزنامه جمهوري‌اسلامي چيزي بين30 تا50‌هزار نسخه بود، تيراژ روزنامه انقلاب‌اسلامي به 90 تا 120هزار رسيده بود و تيراژ روزنامه مجاهد از 80 هزار شروع شد و به 150 تا 250 هزار نسخه رسيد. بالاترين تيراژ نشريه مجاهد 450 هزار نسخه بود. اين عدد، عددي بسيار فريب‌دهنده بود؛ يعني سازمان توانسته بود با تمركز كليه نيروهاي معترض به حاكميت و سخنگوي آنها شدن، چنين تيراژي را براي نشريه كسب كند.

تيراژ بالا، شرايط اجتماعي ظاهراً مساعد، یعنی تصور "تعادل ناپایدار" از حاکمیت، حاکمیتی که در رأس هرم قدرت دچار دو دستگی و ناتوانی است، آمار تظاهرات مادران، حضور چندین هزار نفر در كلاس‌های آموزش ایدئولوژی مسعود رجوی که با نام "تبيين‌ جهان" در دانشگاه صنعتي‌شريف برگزار مي‌شد و هفته‌هاي متوالي ادامه داشت.

همين‌طور روابط گسترده تشكيلاتي سازمان كه در هر شهر و شهرستان و حتي بخش ، نيروي تشكيلاتي داشت، همگي دست به دست هم داد و اين تصور و تحليل رابراي سازمان پدید آورد كه توده‌اي شده و قادر است به‌عنوان آلترناتيو وارد صحنه اجتماع بشود.

در ضمن تيراژي را كه گفتم فقط تيراژ رسمي خود تهران بود و شهرستان‌ها چاپ‌هاي ديگري داشتند كه آن را هم بايد به اين تيراژ افزود.

به‌همين دليل است كه رجوي در اطلاعيه‌ هشتم ارديبهشت 60 از موضع انقلاب صحبت مي‌كند و درست به اين دليل است كه ايشان در گفت‌وگوهايش تجزيه‌وتحليل نيروهاي سياسي درون و بیرون حاکمیت را آغاز مي‌كند؛ او در سلسله گفت‌وگوهايش با نشریه مجاهد، در هفته‌ای که به سیاست‌های سازمان پیکار می‌پردازد، ذیل مسئله جنگ می‌گوید:"مجاهدین به خلاف پیکار بیش از صلح تحت حاکمیت بورژوازی از "انهدام و ذبح شرعی انقلاب و نیروهای انقلابی" نفرت دارند و درست به همین دلیل، ما از جنگ داخلی زودرس مورد نظر پیکار (که طبعاً اگر اوضاع به همین ترتیب ادامه یابد و سرکوب همچنان ادامه یابد، چیز اجتناب‌ناپذیری است) استقبال نمی‌کنیم و از آنجا که نمی‌توانیم در آنِ واحد هم به مصاف همه دزدها برویم و هم‌سگهای امپریالیسم را بگریزانیم، ترجیح می‌دهیم وقتی بالاجبار به جنگ داخلی تن بدهیم که برای خلقمان، برای انقلابمان، برای تمامیت ارضی و انقلابی کشورمان و برای انقلابیون‌مان کمترین ریسک را داشته باشد. مگر آن‌که ارتجاع هیچ راه دیگری جز دفاع هر چه سرسختانه‌تر و خونین‌تر برایمان باقی نگذارد.(مسعود رجوی سلسله مصاحبه‌ها، مجاهد شماره 114، فروردین60)

رجوی در سلسله مصاحبه‌های خود، نظیر مصاحبه يادشده، مستقیم و غیرمستقیم، مسائلی را مطرح می‌کند که بازتاب آن در حاکمیت به تشدید جو بی‌اعتمادی می‌افزاید. بی‌توجهی به مسئله‌ای چنان بدیهی بازتاب همان تحلیل غلط ورود به مرحله توده‌ای‌شدن است.

سوال آيا ديدگاه‌هاي دكترشريعتي هم نقد و بررسي مي‌شد؟

سازمان در مورد دكترشريعتي رسماً موضع‌گيري نكرد، به اين دليل كه نيروهاي هوادار و وابسته به دكترشريعتي را از طيف نيروهاي خودش مي‌دانست و نمي‌خواست آنها را از دست بدهد.

سوال اردیبهشت ماه 60 با نامه مجاهدین به بنی‌صدر به پایان می‌رسد. ما تا 30 خرداد هنوز بیش از یک ماه فرصت داریم. این یک ماه چگونه گذشت؟

لايحه قصاص موضوع روز مي‌شود. شماری از شاعران و نویسندگان از جمله احمد شاملو نسبت به آن موضع‌گیری می‌کنند. 13 نفر از نويسندگان و شعرا ازجمله چهره‌هاي برجسته نظير احمد شاملو در چهار خرداد سالگرد شهادت بنيانگذاران سازمان به مسعود رجوي پيام مي‌دهند. از 10 ارديبهشت 1360 نشريه مجاهد صفحه‌هاي مستقلي دارد به نام " صفحات شورا" که تريبون تمامي مخالفان بود. يعني مخالفان لائيك و غيرمذهبي هم در آن مقاله مي‌نوشتند. اگر اشتباه نكنم مرحوم شكر‌الله پاك‌نژاد و حتي آقاي قاسملو و نمايندگان او در آن صفحات مطلب نوشتند. معناي اين كار اين بود كه چون ما را نمي‌پذيريد ما خودمان جبهه جديدي را باز مي‌كنيم. موضع‌گيري دربرابر لايحه قصاص هم جبهه جديدي است. در 17 خرداد مجاهدين روزنامه‌هاي حكومتي را به دليل اين‌كه از نظر آنها دروغ و افترا مي‌نويسند، تحريم مي‌كنند. اين اقدامي است در پاسخ به حكم دادستان انقلاب، آقاي لاجوردي، مبنی بر تعطيلي بسياري از نشريات ازجمله روزنامه انقلاب‌اسلامي. توقيف روزنامه انقلاب‌اسلامي يعني توقيف سخنگوي رئيس‌جمهور قانوني كشور. 20 خرداد عزل بني‌صدر از فرماندهي كل قواست و 25 خرداد اعلام راهپيمايي جبهه‌ملي عليه لايحه قصاص است. آن روز را من با همه جزييات به خاطر دارم، چون در دفتر نشريه مجاهد در هيئت تحريريه بودم و حسن مهرابي از كميته مركزي به‌عنوان مسئول نشريه نيز در آنجا حضور داشت. اعلام اين تظاهرات با واكنش شديد آيت‌الله خميني رو‌به‌رو شد و همان روز ايشان طي سخنان شديداللحني جبهه‌ملي را به خاطر اين كار "مرتد" اعلام كرد. ايشان حتي مهندس بازرگان و نهضت‌آزادي را نيز مخاطب قرار داد كه بايد تكليفتان را روشن كنيد. اين را هم بگويم كه اين تظاهرات اصلاً پا نگرفت تا ادامه پيدا كند. اين آن نقطه‌اي است كه آيت‌الله خميني باز احساس مي‌كند كه نظام جمهوري‌اسلامي در معرض بحران موجودیت قرار گرفته است.

سوال تحليل سازمان و تحريريه نشريه مجاهد از اين موضوع چه بود؟

به خاطر دارم؛ سئوال اين بود كه جبهه‌ملي كه خودش قدرت برگزاري تظاهرات را ندارد چرا اعلام تظاهرات و راهپيمايي كرده؟ جواب این بود که جبهه‌ملي مي‌خواهد به كمك نيروهاي ما تظاهرات انجام بدهد و ما را به صحنه درگيري بكشاند. پس ما بايد هوشيار باشيم كه به اين دام نيفتيم. توجه كنيد! 25 خرداد 1360 در بالاترين سطوح سياسي ـ تبليغاتي سازمان اين‌گونه بحث مي‌شود.

سوال آيا حسن مهرابي هم كه معمولاً مواضع تندي داشت اين تحليل را مي‌پذيرفت؟

بله، اين تحليل در آن زمان دقيقاً تحليل سازمان بود، علي زركش هم در آن جلسه حضور داشت. از اين مطلب مي‌خواهم اين نتيجه را بگيرم كه سازمان مجاهدين در 25 خرداد60 قصد درگيري ناخواسته با حاكميت را نداشت، هر چند كه معتقد بود توده‌‌اي شده است. اين اعتقاد هم همان‌طور كه گفتم به اين دليل بود كه بدنه تشكيلاتي سازمان متورم و سازمان دچار توهم توده‌اي‌شدن شده بود و سهم و جايگاه بالاتري را طلب مي‌كرد، اما فضا، فضاي درگيري مسلحانه با حاكميت نبود. نكته ديگري كه در آن جلسه مطرح شد و خود من مطرح كردم اين بود كه میزان و وضعيت نيرويي سازمان چگونه است؟ اين پرسش را از حسن مهرابي پرسيدم. وي گفت ما حتی به اندازه پنج‌ تيم عملياتي زمان شاه نيروی نظامی نداريم؛ البته او بلافاصله توضيح داد كه مقصودش نيروي نظامی آموزش و تعليم ديده مي‌باشد. يعني بنا به گفته حسن مهرابي، در 25 خرداد سال 60 ، ما پنج تيم عملياتي چريكي به مفهوم واقعی و تعلیم دیده، نداشتيم. اين دو نكته‌اي است كه من شاهد عيني آن بودم.

سوال با توجه به اين‌كه حسن مهرابي خودش تجربه مبارزات چريكي پيش از انقلاب را داشت، اين نكته مهمي است.

بله، ضمن آن‌كه عضو كميته مركزي سازمان بود و اطلاعات كاملي از مجموعه مناسبات داشت. این ايام مصادف است با جشن‌هاي نيمه‌شعبان که نقطه اوج‌هاي بسيج نيروهاي مذهبي است .

معناي مشخص عزل بني‌صدر از فرماندهی کل قوا و در اختيارگرفتن فرماندهي كل قوا توسط آيت‌الله خميني اين است كه اجازه داده مي‌شود عدم صلاحيت سياسي بني‌صدر در مجلس طرح شود؛ نتيجه روشن است.

28 خرداد 60 اعلاميه مجاهدين نسبت به پيامد عزل رئيس‌جمهور منتشر و اخطار مي‌شود كه ملت تحمل نخواهند كرد.

سوال اطلاعيه سياسي ـ نظامي معروف مجاهدين چه تاريخي منتشر مي‌شود؟

دادستاني انقلاب در دست لاجوردي است و نيروهاي سپاه در جستجوی محل سكونت رهبران سازمان بویژه مسعود رجوي و موسي خياباني هستند.اینکه جریاناتی خیلی پیش از این درصدد ردیابی و دستگیری مسعود رحوی بودند امر واضح و آشکاری است، به نحوی که در خاطرات شماری از سران جمهوری اسلامی نیز آمده است. درجست‌وجوي مسعود رجوي به خانه پدري مهدي ابريشمچي حمله مي‌شود كه البته چيزي عايدشان نمي‌شود.

مجاهدین مرتکب اشتباه بزرگ دیگری می‌شوند: به‌گمان خود جهت اقدامی "باز دارنده" اقدام به صدور اطلاعیه سیاسی ـ نظامی شماره 25 می‌کنند (28 خرداد 60) تا به حاكميت بفهماند كه ما بيش از اين را تحمل نمي‌كنيم.

اين حركت نسنجيده، به اعلام مبارزه مسلحانه توسط سازمان مجاهدين تفسير مي‌شود. متن اطلاعیه بشرح زیر است:

"به‌دنبال یورش وحشیانه به خانه پدری برادر مجاهد مهدی ابریشمچی از این پس مجاهدین خلق ایران با تمام قوا در قبال این گونه تهاجمات مقاومت خواهند کرد... سازمان مجاهدین خلق ایران بدین‌وسیله از خلق قهرمان ایران کسب اجازه می‌کند تا از این پس به یاری خدا در قبال حفط جان اعضاي خود بویژه اعضای کادر مرکزی که بخشی از مرکزیت تمامی خلق و انقلاب محسوب می‌شوند، قاطع ترین مقاومت انقلابی را از هر طریق معمول دارد... از این حیث بر آنیم که نامبردگان هر که باشند و در هر لباس دقیقاً شایسته سخت‌ترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند بود .

ضمناً سازمان مجاهدین خلق ایران این حق را برای خود محفوظ می‌دارد تا در هر موردی هم که کیفر فی‌المجلس جنایتکاران در حین انجام جرم ضد انقلابی میسر نباشد، به‌زودی و به‌طور مضاعف آمران و عاملان مربوطه را به جزای خود برسانند."

در صدور اين اطلاعيه سياسي ـ نظامي نیز بي‌تجربگي مفرط سياسي دیده می‌شود.

انعكاس اين اطلاعيه در فضاي آن روزها اين حالت را داشت كه گويا مجاهدين اعلام مبارزه مسلحانه كرده‌اند. درنتیجه فراخوان آقاي خميني و پيش از آن فراخوان مجاهدين و سپس پاسخ آقاي خميني گم شد كه شد.

فضاي سياسي‌اي كه از 18 و 19 خرداد به‌طور محسوس بسته شده بود، بعد از 25 خرداد و اعلام راهپیمايی جبهه‌ملی به‌طور کامل بسته شد. به‌نحوی که امكان هيچ‌گونه راهپيمايي و تظاهراتي را نمي‌داد. سازمان مجاهدين دوسه بار تلاش کرد كه راهپيمايي‌ بزرگ نظیر راهپيمايی مادران راه بیاندازداما فضا پاسخگو نبود.

سوال چرا؟ مقصود شما کدام فضاست ؟

در جايي اشاره كردم كه تيراژ نشريه به 450 هزار نسخه در روز رسیده بود. اما اين به‌معناي 450هزار نيروي هوادار نبود. 450 هزار نفري بودند كه در فضاي باز و نيمه‌باز نشريه را صرفاً مي‌خوانند. تجربه نشان داد همين ‌كه فضا بسته مي‌شود اين تعداد وحتی هوادارانی که در راهپيمايي 7 ارديبهشت مادران شركت مي‌كنند، به‌سادگي حاضر به ورود به صحنه نيستند.

تجربه انقلاب 22 بهمن هم گواه این مسئله است‌ كه در روزهاي حاكميت كامل شاه، تنها نيروهاي اندكي در صحنه بودند. فضاي نيمه‌باز يا باز سياسي بود كه امكان داد نيروهاي اجتماعي به صحنه بيايند. پس خشونت و مبارزه مسلحانه نه‌تنها نيروها را به صحنه نمي‌آورد، بلكه همان ميزان توده‌ها را هم كه در صحنه هستند مرعوب نموده از صحنه خارج، خانه‌نشین و به‌صورت ناظر و تماشاگر درمي‌آورد. امري كه در ماه خرداد و در هنگام اولين جراحي بزرگ جمهوري‌اسلامي در راستاي حذف آقاي بني‌صدر شاهد آن بوديم.

در فاصله 18 تا 24خرداد1360 تاكتيك، جنگ و گريز و تظاهرات خياباني در پیش گرفته می شود. اين‌بار سازمان مجاهدين به كمك "بدنه تشكيلاتي" و نيروي "ميليشيا" كه نيروهاي خالص فداكار و جان بركف مجاهدين بودند، تظاهرات موضعي در گوشه‌وكنار شهرها و بويژه شهر تهران برگزار مي‌کند. با ورود، سپاه و بسيج پس از كمي درگيري و يا دستگيري اين تظاهرات پايان مي‌گرفت و در نقطه‌ ديگري تكرار مي‌شد، اما تظاهرات بزرگ صورت نمي‌گرفت.

سوال در فاصله چهار روز از 26 تا 30 ‌خرداد چه اتفاقي مي‌افتد كه باوجود جمع‌بندي سازمان از كميت نيروهاي آموزش‌ديده خود، تظاهرات سي‌خرداد شكل مي‌گيرد؟

تا آخر شب 24 خرداد ،مجموعه تظاهرات پراكنده و كوچك در گوشه‌وكنار شهر جواب مثبت نشان داد . در نقاط مختلف وقتي هسته تظاهرات شكل مي‌گيرد بخشي از مردم به اين حركت جواب مثبت مي‌دهند، اما كوتاه‌مدت و لحظه‌اي. يعني اگر در لحظه‌اي خواهري مجاهد، پخش اعلاميه و اطلاعيه سازمان را انجام مي‌داد و با نيروهاي حاكميت درگير مي‌شد تعدادي به حمايت از او مي‌پرداختند. اما اين درگيري‌ها و حمايت‌ها موضعي بود. حمايت‌‌هاي موضعي باعث شد تا سازمان در جمع‌بندي خودش در سطح مركزيت به اين تصور برسد كه توانسته با تظاهرات موضعي فضاي ترس را كه به‌وجود آمده بشكند. پس برويم سراغ تظاهرات بزرگ. از اين زمان است كه از روز 26 خرداد 1360 و پس از اعلام راهپيمايي جبهه‌ملي، در فاصله چهار روز بين 26 تا 30 خرداد، دستور تشكيلاتي كميته مركزي اين بود: تدارك تظاهرات بزرگ مشابه تظاهرات مادران. در عصر 30 خرداد اين تظاهرات انجام مي‌شود.

سوال شما در آن تظاهرات شركت داشتيد و يا كار ستادي مي‌كرديد؟

آن زمان من در ستاد نشريه مجاهد بودم و لحظه‌به‌لحظه گزارش تظاهرات را مي‌گرفتم. تظاهرات پا مي‌گيرد و جمعيت بسيار زيادي شركت مي‌كنند. به روايت سازمان مجاهدين نيم‌ميليون نفرشركت مي‌كنند. در ذکرعدد گرچه مبالغه شده است، اما عكس‌ها و تصويرها نشان‌دهنده گستردگي اين تظاهرات است. اين تظاهرات هم به سبك تظاهرات مادران، بدون اطلاع قبلي و گرفتن مجوز صورت گرفت. تظاهرات چنان ابعادي پيدا كرد كه به‌راستي عده‌اي از مردم هم به آن پيوستند. آیت الله خميني سخنراني راديويي مي‌كنند و سپاه پاسداران را به مقابله با اين تظاهرات فرامي‌خوانند. درگيري بزرگ در ميدان فردوسي صورت ‌گرفت. گفته شد در اين تظاهرات، مجاهدين اسلحه داشتند كه نداشتند. بيشترين امكاناتي كه مجاهدين در اين تظاهرات داشتند اسپري‌هاي فلفل بود كه جنبه دفاعي داشت و شماری اندك نیز تيغ‌ موكت‌بري . يعني مي‌شود با قاطعيت گفت كه مجاهدين در اين تظاهرات سلاح گرم نداشتند. دستگيرشدگان به زندان اوين برده شدند. از نيمه‌شب سي‌خرداد اولين خبر اعدام‌ها توسط دادستاني انقلاب اعلام شد. 31 خرداد روزنامه‌ها اعلام كردند سعيد سلطان‌پور به حكم دادگاه انقلاب تيرباران شده است. لازم است گفته شود كه سعيد سلطان‌پور پيش از اين و در تاريخ پنج‌شنبه 27 فروردين ماه 1359 در مراسم جشن ازدواجش به اتهام واهی اختلاس و خروج ارز دستگير شده بود و در ماجراي سي‌خرداد هيچ نقشي نداشت. اول تيرماه 15 نفر اعدام شدند و روزهای دیگر شماری دیگر.... به اين ترتيب فصلي جديد و خونين در مناسبات حاكميت جمهوري‌اسلامي با مجاهدين آغاز مي‌شود؛ فصلي كه به كشته‌شدن باز هم بيشتر و واكنش‌هاي متقابل سازمان مجاهدين مي‌انجامد.

در جمع‌بندي‌ نهايي اين صحبت تصريح مي‌كنم تا اين مقطع ـ يعني تا سي‌خرداد 60 ـ مجاهدين مبارزه مسلحانه را در هيچ كجا با جمهوري‌اسلامي در پيش نگرفتند اما مبارزه سياسي را چرا. تا اين لحظه و حتي پس از تظاهرات 30 خرداد اکثر قریب به اتفاق كادرهاي سازماني به خانه‌هاي مخفي خود رفتند.

رهبری پراکنده،کادرها و بدنه تشکیلات گیج و منگ، نیروهای هوادار بی‌پناه و بی‌سر‌پناه رها در میدان و مهم‌تر از همه بدون اطلاع از خط مشی مشخص. مردم نیز نگران و تماشاگر. گروهی بر مجاهدین و عمدتاً فعال، گروهی با مجاهدین اما نگران و تماشاگر.

رهبری مجاهدین علیرغم شعار ها و اعتماد به نفسی که تا قبل از آغاز سرکوب خشن و تیرباران‌ها از خود نشان می‌داد. تقریباً مات شده است. بخش‌های گوناگون سازمان بدون ارتباط چه‌بسا هرکدام خط متفاوتی را ادامه می‌دهند.

نشریه مجاهد شماره‌های 127 و 128 به تاریخ دوم و چهارم تیر ماه نوشته وآماده چاپ می‌شود. اما کدام چاپخانه و کدام نیرو برای پخش آن؟

این در حالی است که رهبری سازمان سودای دیگری دارد. رهبری مجاهدین، از سي‌خردادتا 7 تير60 به كمك شبكه‌هاي اطلاعاتي و نفوذي خود در ارگان‌هاي جمهوری‌اسلامی طرحی "انتقامی" را تدارک می‌بیند.

رهبری مجاهدین برای جبران عقب ماندگی و گیجی سیاسی خود طی ماه های گذشته وبخصوص عدم بر آورد صحیح از شدت عکس‌العمل جمهوری اسلامی و نیروهای وفادار به آن نسبت به تظاهرات 30 خرداد، دست به کار می‌شود.

عمل بزرگ مسلحانه. رعد در آسمان بی ابر و...

با کدام تحلیل مشخص و با کدام استراتژی جهت ادامه؟ هنوز هم که هنوز است، معلوم نیست!

شامگاه 7 تیر، اولين و بزرگ‌ترين عمل مسلحانه سازمان مجاهدين علیه جمهوری‌اسلامی و سران آن است:

انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی. کشته و مجروح شدن صدها تن از مقامات عالی‌رتبه جمهوری‌اسلامی. بدین‌ترتیب دایره خشونت و خشونت متقابل کامل شد.

سوال آيا همه كادرهاي سازمان در جريان طراحي چنين عملياتي قرار گرفتند؟

از نظر رهبري سازمان چنين عملياتي نيازي به رأي‌گيري نداشت و تنها در سطح كميته مركزي مطرح مي‌شود و تعدادي اندك در جريان قرار مي‌گيرند. من فكر مي‌كنم پاسخ اشتباه و غلطي كه مجاهدين به اعدام‌هاي پس از سي‌خرداد دادند، اعدام‌هايي كه نبايد صورت مي‌گرفت، اعدام‌هاي ديگري را به‌دنبال داشت. ازجمله اعدام محمدرضا سعادتي كه هيچ‌گونه نقشي در ماجراي سي‌خرداد نداشت. امروز ديگر همه مي‌دانند كه ارتباطات زندان توسط لاجوردي قطع شد و سعادتي كه پيشتر به ده‌سال زندان محكوم شده بود به اتهام مشاركت در ترور كچويي اعدام شد؛ اتهامي كه هرگز به اثبات نرسيد.

اشتباه بزرگ مجاهدين در اين ايام تلاش براي پاسخ‌دادن به اشتباه حاكميت يعني اعدام تظاهركنندگان بود. عمل مسلحانه سازمان مجاهدين در انفجار حزب‌ جمهوري اسلامي آن روي سكه خشونت عليه مجاهدين بود. هرچند اين عمل به‌عنوان عملي تدافعي و واكنشي صورت گرفت، اما دايره خشونت را كامل كرد؛ خشونتي كه طي سال‌هاي طولاني و تا هم‌اكنون به كشته‌شدن هزاران هزار نفر از بهترين نيروهاي مردم ايران از هر دو سوی انجاميد. نيروهايي كه مي‌توانستند در بازسازي و بهروزي مردم نقش بسزايي داشته باشند. همان‌طور كه شما به‌درستي گفتيد و تأكيد كرديد، اثرات مخرب درگيري متقابل حتي بيشتر از جنگ ايران و عراق خسارت‌ به‌بار آورد، چرا كه اين ضربه‌اي از درون بود. از يك‌سو بخش بزرگي از حاكميت را از بخش بزرگي از نيروهاي جوان محروم كرد و ازسوئي تندروترين بخش حاكميت رابرای مدتی طولانی بر كرسي تصميم‌گيري و قدرت نشاند؛ امري كه هر دو طرف بهاي بسيار سنگيني براي آن پرداختند. زخمی که هنوز هم خون‌چكان است.

اي دريغا مرهمي...


پایان قسمت پنجم. برای مطالعه قسمت ششم روی علامت(قبل) در پایین همین صفحه کلیک کنید

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا