به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.


گام به گام تا فاجعه سي‌خرداد 60 (4)

تجمع هواداران در مقابل ستاد انزلي

سوال در آن زمان بني‌صدر رئيس‌جمهور بود. شخص او به‌عنوان مقام اول اجرايي چه مواضعي داشت؟

در آن مقطع فیمابین بني‌صدر و حزب‌جمهوري‌اسلامي (که ریاست‌جمهوری را از دست داده ولی مجلس اول را در اختیار دارد) مشکلات زیادی وجود دارد. مسئله تعیین نخست‌وزیر و وزیران و نیز اختیارات رئیس‌جمهوری از موارد مهم این اختلاف است. در همين ايام است که "نوارهای آیت" منتشر می‌شوند.

در صورت مسئله مشکلات موجود دعوای مصدقی ـ کاشانی و نقش مرموز و مخرب حزب زحمتکشان به رهبری مظفر بقايی نیز اضافه می‌شود. با این تفاوت که با توجه به برملابودن ماهیت مظفر بقايی و بخصوص نقش مخرب او در ضدیت با دکتر مصدق و نهضت‌ملی و بویژه ماجرای قتل افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق، این کار توسط حسن آیت که درعین داشتن سوابق همکاری با حزب‌زحمتکشان عضو شورای مرکزی و رئیس دفترسیاسی حزب جمهوری اسلامی نیز بود؛ صورت می‌گیرد.

حسن آیت خصومت آشکار و آشتی‌ناپذیری با روشنفکران ملی و ملی ـ مذهبی داشت و آن را هرگز پنهان نکرد. او هر هفته پنج‌شنبه‌ها به قم و به جامعه مدرسین می‌رفت و درسی به‌نام " تاریخ معاصر" می‌داد. او در این سخنرانی‌ها و درس‌ها به دکتر مصدق حمله و گاه توهین می‌کرد. آیت در عین حال با دولت موقت و شورای انقلاب نیز مخالف بود. می‌توان گفت که او بیشتر سخنگوی جناح راست روحانیت و حوزه که آن زمان در حاشیه قرار داشت بود. درس‌های تاریخ او نیز در موضع‌گیری این بخش از روحانیت تأثیر می‌گذاشت.

در به‌دست‌آوردن اين نوار و حداقل در رساندن آن به‌دست بنی‌صدر سازمان مجاهدین نقش جدی ایفا کرد. کاری شبیه تخلیه‌های تلفنی که بعدها توسط مجاهدین صورت گرفت. نوارها به‌دست آقاي بني‌صدر مي‌رسد و در نشريه انقلاب‌اسلامي كه صاحب امتياز آن آقاي بني‌صدر است منعكس مي‌شود. با اين كار علاوه بر جبهه موجود، یعنی جبهه میان مجاهدین و حزب‌جمهوری جبهه جديدي گشوده مي‌شود. این بار در درون حاکمیت و در سطوح بالای آن. میان حزب‌جمهوری اسلامی و دبیرکل آن دکتر بهشتی و بنی صدر اولین رئیس‌جمهور این نظام.

در شرايطي كه ماجراي امجديه مي‌رفت كه تأثيرگذار باشد و باعث نزديك‌شدن نيروها به همديگر بشود افشاي نوار آيت‌ و طرح مسئله آن نظام را با بحران هويتي و موجوديتي جدی روبه‌رو مي‌كند و اين نقطه قرمز آيت‌الله خميني است، كه هرگاه به چنين نقطه‌اي رسيده شخصاً وارد شده و موضع‌گيري كرده. موضع‌گیری که طبعاً به نفع حفظ نظام و نيروهاي تشكيل‌دهنده آن تمام شده است. ماجراي نوار آيت‌، مطرح‌شدن مسئله "چماق‌داري" و برهم‌زدن اجتماعات، بر متني از ترس قديمي و سابقه‌دار حاكميت كه پيش از اين اشاره كردم، موجب مي‌شود كه آقاي خميني طي سخنراني در چهارم تيرماه سال 1359 رسماً موضع‌گيري كند. آقاي خميني در آن سخنراني نتيجه‌گيري مي‌كنند كه هدف، تضعيف روحانيت است و مي‌دانيم كه از نظر ايشان روحانیت نيروی حامل اسلام است. ايشان هميشه اعلام كرده‌ كه اسلام بدون روحانيت وجود ندارد.

در اين سخنراني است كه ماجراي نجف و ملاقات حسين روحاني و تراب حق‌شناس با خودشان را مطرح مي‌كنند. همچنين جمله معروف "منافقين بدتر از كفار هستند" را در اين ايام در صحبت‌هايشان به‌كار مي‌برند. به اين ترتيب ما شاهديم كه جرياني مانند جريان آيت همسو با جريان سپاس و جرياني كه بعدها دادستاني انقلاب را در دست مي‌گيرد از فضاي به‌وجود آمده، یعنی احساس خطر آقاي خميني نسبت به افشاي نوار آيت و افتراق و انشقاق از بالا و در رأس حاكميت، استفاده مي‌برد.

مجاهدين بلافاصله پس از اعلام نظر آقاي خميني يك عقب‌نشيني آشكار مي‌كنند و ستادهايشان را تعطيل مي‌كنند. به خاطر دارم كه تمامي ستادها به سرعت تخليه شد و جز يكي دو نفر در ستادها نماندند. فضاي آن‌موقع به اصطلاح پايین كشيدن فتيله بود. به نظر من اين عقب‌نشيني نشان داد كه اگر روند امجديه ادامه پيدا مي‌كرد، منهاي ورود به مقوله نوار آيت، شايد به‌تدريج و گام به گام مي‌شد كار كرد. اما وقتي نوار آيت با ماجراي امجديه و مسائل مربوط به آن ادغام شد، از نظر آقاي خميني عبور از خط قرمزي بود كه ايشان نسبت به آن موضع‌گيري كرد. طبعاً نيروهاي محافظه‌كار و سنتي از اين فضا استفاده كردند و مجاهدين مجبور به عقب‌نشيني شدند. اگر اشتباه نكنم در 5 تير ماه 59 دادستاني انقلاب اطلاعيه صادر مي‌كند و بسياري از نشريات تعطيل مي‌‌شود. به اين ترتيب نشريه مجاهد هم به محاق مي‌رود. نشريه مجاهد منتشر نمي‌شود و مجاهدين سعي مي‌كنند، حدود 5 ماه از 5 تير تا آذر 59، حضور چشمگيري در صحنه نداشته باشند. اولين شماره نشریه مجاهد يعني شماره 99 بدون اجازه دادستاني و با ناديده‌گرفتن ممنوعيت انتشار نشريه در 11 آذر 1359 منتشر مي‌شود. در مرحله جديد يعني از آذر 1359 نوك تيز حمله مجاهدين عليه حزب جمهوري‌اسلامي و عليه آقاي بهشتي دبيركل آن است، درحالي‌كه تا پيش از آن به اين صراحت و روشني موضع‌گيري نمي‌كرد. آقاي بهشتي را به‌عنوان مسئول و چهره‌اي كه در سطح جامعه هم تبليغات عليه او شده بود مطرح مي‌كند. اعلاميه‌ها و سرمقاله نشريه مجاهد باعنوان "روحانيت شيعه بر سر دوراهي" رسماً خطاب به روحانيان اعلام موضع مي‌كند.

در تاريخ دوم‌دي‌ماه 1359 نشريه مجاهد شماره 102، در ارتباط با حل‌وفصل ماجرای گروگان‌های امریکايی، پيامي از مسعود رجوي به‌عنوان سرمقاله منعكس مي‌كند. عنوان آن سرمقاله "پيام برادر مجاهد مسعود رجوي به خلق قهرمان ايران" است. بلافاصله پس از تيتر، اين مطلب به‌چشم مي‌خورد: "بايد بدون هيچ پرده‌پوشي و با صراحت تمام به‌عنوان نماينده‌اي از نسلي كه با خون و آتش خود درخت انقلاب را بارور كرد به همه افراد و مقاماتي که در هر مقام و منصب و لباس می‌خواهند مجدداً پاي جهانخواران را به اين ميهن باز ‌كنند گوشزد كنم كه اگر به دادگاه‌هاي الهي ـ اخروي باور ندارند مبادا دادگاه‌هاي خروشان و بي‌امان خلق را فراموش كنند. صریحاً متذکر می‌شوم که تا وقتی یک مجاهد خلق در میهن ما وجود دارد، امریکا نباید و نخواهد توانست که به این کشور بازگردد."

اين مسئله نشان‌دهنده نقطه‌عطفي در موضع‌گيري‌هاي سازمان مجاهدين است. اشاره كنم كه يكي از سياست‌هاي شناخته‌شده آقاي رجوي كه هنوز هم ادامه دارد اين است كه با توپ پر جلو مي‌آيد، اگر طرف مقابل در برابر او عقب‌نشيني كرد ايشان برنده شده و اگر عقب‌نشيني نكرد سعي مي‌كند كمي بعد تيزي اين حمله را بگيرد و موضع‌گيري را به اصطلاح آن روزگار گرد كند.

سوال آيا اين سياست در عمل موفقيت‌آميز بود يا نه؟

اين سياست، تاکتیک لنینی وحدت درعین تضاد است که در ابتدای قرن بیستم توسط او در مبارزه سیاسی و ایدئولوژیک با گروه‌ها و احزاب آن موقع به کار گرفته شد و ظاهراً هم کارايی داشت. این تاکتیک اما 70 ـ80 سال بعد در شرايطی که تقریباً مواضع تمامی گروه‌ها برای یکدیگر روشن است و از قضا به‌خاطر زخم‌های پیشین نسبت به چنین شیوه‌‌هايی حساسیت هم وجود دارد؛ فاقد کارايی است . علاوه بر این نقطه‌ضعف اساسی این تاکتیک اینست كه بر اثر آن تيزي اوليه، زخم ناشي از آن حمله و موضع‌گيري در خاطره و ذهن نيروي مقابل باقي مي‌ماند. هرچند كه شما بلافاصله سعي در تعديل آن بكنيد و فرضاً بگوييد در خطوط ضدامپرياليستي سربازان امام‌خميني هستيم و حاضريم جان‌نثاري كنيم. جناح سنتي و محافظه‌كار مقابل تيزي موضع‌گيري اوليه را بزرگ‌نمايي مي‌كند و از آن، بهره مورد نظر خود را مي‌برد. اين است كه شما مي‌بينيد در تاريخ دوم دي‌ماه 1359 آقاي رجوي و سازمان كه زير ضرب‌وشتم نيروهاي موسوم به حزب‌الله هستند و كشته و زخمي بسياري هم داده‌اند، با موضع‌گيري تند، نيروهايی از حاكميت را به دادگاه‌هاي خروشان و بي‌امان خلق تهديد مي‌كنند. ممكن است كمي بعد دعوتي به آرامش صورت گيرد. اما منحني اوج‌گيري تضادهاي مجاهدين با حاكميت يك قوس صعودي را طي كرده كه با موضع‌گيري‌هاي آرام‌كننده بعدي هيچ‌گاه به نقطه اول خودش نمي‌رسد. عين اين داستان در وجه حاكميت نيز وجود دارد. آنها هم در هر يك از قدم‌هاي متقابل به نقطه‌اي از درگيري مي‌رسند كه هيچ‌گاه در نقطه بعدي به مدار پيشين نخواهند رسيد.

همان‌طور كه گفتم نشريه مجاهد عليرغم نظر دادستاني انقلاب، از تاريخ 11 آذر 59 شماره 99 شروع به انتشار مجدد مي‌كند و از طريق دكه‌هاي موقت خياباني و به كمك مناسبات و تشكيلات ميليشيا در دسترس هواداران قرار مي‌گيرد زيرا ديگر ستادهاي رسمي تعطيل شده است. داشتن ستاد مجاهدين حداقل مزيتي را كه براي حاكميت داشت اين بود كه مي‌توانست مجاهدين را به شكلي پاسخگو بداند و مورد پرس‌وجو قرار بدهد. كتاب‌فروشي‌ها و ستادهاي رسمي بسته مي‌شود و دكه‌هاي خياباني به راه مي‌افتد، يعني سياست از آن حد متمركزش هم تنزل پيدا مي‌كند و به سطح مناسبات و درگيري‌هاي خياباني تنزل مي‌يابد.

در تاريخ 16 بهمن 1359، سلسله گفت‌وگوهايی با رجوي در نشريه مجاهد به چاپ مي‌رسد با عنوان "نیروهای سیاسی و موضع‌گیری‌های آنها "اين مصاحبه‌ها كه جنجالي است هفته به هفته در نشریه منعکس می‌شود. در اين سلسله گفت‌وگو‌ها، مجاهدين ابتدا دولت بازرگان و نهضت‌آزادي را نقد مي‌كنند. در شماره‌هاي دوم و سوم، حزب‌توده، اكثريت و موضع‌گيري‌هاي آنها نقد می‌شود. در نقد حزب‌‌توده سياست نزديكي آن حزب به نیروهای موسوم به خط امام نقد می‌شود. در اين گفت‌وگوها، در سي‌بهمن، رجوي مي‌گويد "كدام حاكم ضدشرع و كدام دادستان ضدخلق مي‌تواند از مبارزه مردم جلوگيري كند"؛ كلماتي كه رنگ و بوي انقلابي‌گري پيش از انقلاب را دارد. رجوي به‌عنوان اعتراض مي‌گويد حاكم ضدشرع آبادان در بحبوحه فداكاري‌هاي مجاهدين در جبهه خلق عليه تجاوز عراق، دستور دستگيري هواداران و اعضاي مجاهدين را در جبهه‌ها مي‌دهد. اين اعتراض ديگر نوع اعتراض سا‌ل‌هاي 58 نيست و رنگ و بوي ديگري دارد. در شماره چهارم اين گفت‌وگو‌ها در هفت اسفند رجوي بحث ارتجاع ـ ليبراليزم را مطرح مي‌كند و اين‌كه ارتجاع تهديد اصلي است. خصيصه‌هاي ارتجاع را هم ضد مبارزه مسلحانه، ضد نيروهاي انقلابي (ماركسيست‌ها) و ضد مجاهد مي‌شناسد و مي‌گويد اينها دارند ماهيت خود را بروز مي‌دهند.

در همين شماره حمله مستقيمي به بهشتي مي‌كند و او را وابسته مي‌خواند. سرمقاله نشريه مجاهد مي‌گويد كه "آقاي بهشتي! خودتان رابطه‌ها را بگوييد و ما را از گفتن و زحمت افشاي روابط خود با امپرياليست‌ها خلاص ‌كنيد." يعني نوك تيز حمله به سوي آيت‌الله بهشتي است و او را عامل خارجي معرفي مي‌كند.

در اوج‌ درگيري‌هاي سازمان مجاهدين با حزب‌جمهوري‌اسلامي و دبيركل آن، ماجراي سخنراني 14 اسفند 59 آقاي بني‌صدر در دانشگاه تهران مزيد بر علت يعني تشديدكننده درگيري‌هاي مجاهدين با حاكميت مي‌شود. از اين مقطع به بعد مجاهدين به‌طور جدي ‌از بني‌صدر حمایت می‌کنند. رئيس‌جمهوري كه فاقد تشکیلات و توان سازماندهي است و در نوار آيت هم به روشني گفته شده بود كه او هيچ كاره است و حداكثر مي‌تواند در مراسم تشريفاتي حضور داشته باشد. اين خطي است كه آيت در حزب‌جمهوري‌اسلامي پيش مي‌برد. سازمان مجاهدين بدنه و نيروهاي تشكيلاتي‌اش را در خدمت دفاع از رئيس‌جمهور قرار مي‌دهد و در مبارزه عليه آنچه كه انحصارطلبي و چماق‌داري خوانده مي‌شود نوعي نزديكي بين آنها به‌وجود مي‌آيد. درواقع مقوله انحصارطلبي باعث نزديكي مجاهدين و بني‌صدر مي‌شود و در 14 اسفند "خلع يد از حزب انحصارطلب حاكم" شعار مجاهدين مي‌شود. دقت كنيد، صحبت از خلع يد است. اگر اين شعار يك نوع مقايسه با داستان خلع يد در جريان ملي‌شدن صنعت نفت تلقي شود مي‌بينيم كه چه اشتباه فاحشي به لحاظ پايگاه‌ها و ساختار مقايسه‌اي خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس در دوران مصدق تا خلع يد از حزب انحصارگر حاكم رخ داده است. مجاهدين در ماجراي 14 اسفند تهاجم نمي‌كنند، ولي از تهاجم به رئيس‌جمهور جلوگيري مي‌كنند و بازوي اجرايي و تشكيلاتي او مي‌شوند و خاطرتان هست كه مراسم 14 اسفند 1359 به يك جريان تبديل شد و كميته تحقيق و بررسي تشكيل گرديد. پيش از آن هم، پس از جريان امجديه، كميته بررسي شكنجه تشكيل شده بود، ولي هيچ‌كدام از اين كميته‌ها به نتيجه نمي‌رسند و در مجموع كج‌دار و مريز موضع‌گيري مي‌كنند، بخشي به نفع آقاي بني‌صدر و بخشي عليه آن. در تاريخ 18 اسفند، مجاهدين نامه تندي به آقاي هاشمي رفسنجاني مي‌نويسند و او را مورد خطاب قرار مي‌دهند و به اين ترتيب سال 1359 را به پايان مي‌بريم؛ سالي كه سال تشديد تضادها و درگيري‌هاست و سازمان مجاهدين بیش از ده کشته و صدهانفر زخمي و مجروح مي‌دهد، كتاب‌فروشي‌ها و ستادهايش تعطيل مي‌شود و از آن‌سو هم مشروعيت حاكميت را به چالش می طلبد. بويژه شخصي مثل دكتربهشتي كه هم امين آيت‌الله خميني بود و هم نفر اصلي و تعيين‌كننده پس از ايشان در مجموعه معادلات سياسي و قدرت آن سال‌ها.

سوال آن‌‌ زمان آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس شورا بود؟

بله، ولي قدرت بيشتر در ديوان‌عالي كشور به رياست دكتربهشتي دبيركل حزب‌جمهوري‌اسلامي بود. به اين ترتيب در چنان فضاي ملتهب و بحران‌زده‌اي وارد سال سرنوشت‌ساز 1360 مي‌شويم.

حاكميت آن سال را سال قانون نامگذاري مي‌كند كه البته تعبيرهاي گوناگوني از آن مي‌شود. تعبير درست و مثبت آن اين است كه همه به چارچوب قانون‌اساسي مصوب وفادار باشند چرا كه نهادهاي اصلي حاكميت تشكيل شده و قواي مقننه، قضاييه و اجراييه شكل گرفته‌اند و حاكميت مي‌رود كه خودش را نهادينه كند و در اين رابطه حساب خودش را با گروه‌هاي مختلف به شكلي روشن كند. حاكميت احساس نياز به حضور مخالفان يا بهتر است بگويم اپوزيسيون نمي‌كند و اپوزيسيون به‌جاي اين‌كه رحمت باشد، زحمت و مزاحم تلقي مي‌شود. نگاه، نگاه تك‌حزبي است؛ تأثيرات تاريخي استبداد طولاني با فقدان تجربه دموكراسي و چپ‌روي‌هايي كه ازسوي اپوزيسيون صورت مي‌گيرد اين نگاه را تشديد مي‌كند. حزب‌ جمهوري ‌اسلامي خودش را يك حزب فراگير مي‌داند و تلاش دارد كه به‌عنوان يك حزب فراگير در بهترين شرايط فقط جناح‌بندي‌هاي گوناگون و دروني خودش رابپذیرد. امري كه نيروهاي آزاد شده پس از انقلاب به راحتي به آن تن نمي‌دهند.

سوال به نظر شما ريشه اين نوع نگاه چيست؟

سعي مي‌كنم با يك مثال ساده توضيح بدهم. شما پدرومادري را در نظر بگيريد كه فرزندي را به دنيا مي‌آورند. در نگاه انحصارگرايانه، پدرسالارانه و سنتي، پدر مي‌خواهد هميشه براي فرزند، پدر، بالا سر و تصميم‌گيرنده باشد و فرزند هر چقدر بزرگ هم شده باشد براي پدرومادر فرزند و بچه به حساب مي‌آيد. در صحنه اجتماع اين را بايد پذيرفت و اعتراف كرد كه انقلاب با رهبري آقاي خميني و با نيروي تشكيلاتي روحانيت البته با ديگر نيروها ولي با هژموني روحانيت به پيروزي رسيد. اما قانونمندي‌هاي اجتماعي حكمي دارد كه وقتي انقلابي صورت مي‌گيرد، نيروهاي اجتماعي شركت‌كننده در انقلاب و حتي شركت‌ نكرده در انقلاب از چنبره مناسبات و استبداد پيشين رها مي‌شوند. پس، انقلاب اين ويژگي را دارد كه باعث آزادشدن نيروهاي گوناگون اجتماعي مي‌شود؛ نيروهايي كه چه بسا هيچ نقشي هم در تحول نداشته و گاه حتی مخالف بوده اند .

اما به هر حال اين نيروها تحت‌ تأثير انقلاب آزاد شده‌اند. اين نيروها خاستگاه‌، مطالبات و نظرات گوناگون دارند. اگر ما اينجا رهبري انقلاب را به‌مثابه آن پدرومادر در نظر بگيريم، در چنين مناسباتي نيروي رهبري‌كننده انقلاب به‌هيچ‌وجه نمي‌تواند براي درازمدت به كودك يا فرزندان خود به چشم كودك و فرزند نگاه كند و هرنوع مخالفت،را مخالفت با خودش تلقي كند. اينجا تنها تجربه بشري كه مي‌تواند به كمك بيايد مناسبات دموكراتيك است كه متأسفانه جامعه ما فاقد آن بود. بنابراين هرگونه نظري متفاوت با نظر حاكميت جديد به دشمني و براندازي تعبير مي‌شود و تكليف برانداز هم روشن بود.

مجاهدين توانسته‌اند طي سال 59 خودشان را به‌عنوان سخنگوي اپوزيسيون معرفي كنند و خواسته‌هاي ديگر نيروهاي آزادشده غيرسنتي و حتي غيرمذهبي و اقوام را به شكلي نمايندگي كنند به همين دليل در آن ايام مي‌بينيم گروه‌هاي گوناگون از حركات آنها حمايت مي‌كنند.گروه‌هايي كه چه‌بسا براساس ايدئولوژي خود مجاهدين و آن سه پايه اصلي كه گفتم جزو نيروهايي اجتماعي و پايه‌هاي طبقاتي آنها به حساب نمي‌آيند. در اين شرايط است كه مجاهدين يك مشكل ديگر هم دارند؛ گسترش تشكيلاتي. نشريه مجاهد كه مدت‌ها زير فشار بودبه فاصله كوتاه دوباره سريعاً رشد مي‌كند به‌طوري‌كه توانست از هفته‌اي يك‌بار به‌صورت روزانه درآيد.

سوال شما گفتيد كه نشريه مجاهد عليرغم نظر دادستاني انقلاب منتشر مي‌شد. ازسوي دادستاني جلوي انتشار آن گرفته نشد؟

پتانسيل اجتماعي اجازه اين كار را نمي‌داد. اين مخالفت به صورت درگيري خودش را نشان مي‌داد، ولي مجاهدين كار خودشان را مي‌كردند و نشريه را پخش مي‌كردند به‌صورت مجاز و يا غيرمجاز. به‌هرحال دادستاني هم پس از مرحله‌اي اطلاعيه‌ را داد اما پيگير جدي براي مهروموم كردن نشريه نشد و اين يك نوع بازي موش و گربه بود. در ضمن اين پتانسيل اجتماعي ناشي از اختلافات دروني حاكميت در رأس آن ماجراي رياست‌جمهوري است. مي‌دانيد كه آقاي رجايي كانديداي حزب‌ جمهوري اسلامي براي نخست‌وزيري بود و آقاي بني‌صدر زير بار اين قضيه نمي‌رفت و اين ماجرايي بود كه مشكلات جدي بر سر راه ثبات و جاافتادن حاكميت ايجاد مي‌كرد. مجاهدين هم از اين شكاف استفاده و نشرياتشان را منتشر مي‌كردند و در بساط‌هاي خياباني پخش مي‌كردند.

سوال آيا مي‌شود گفت چون از حمايت رئيس‌جمهور بني‌صدر نيز برخوردار بودند نمي‌‌توانستند زياد روي آنها فشار بياورند؟

من فكر مي‌كنم آقاي بني‌صدر خودش آن‌موقع درگير بود و اين‌قدر قدرت نداشت، ولي به هر حال ايشان يك نهاد قانوني بود و سر قضيه چماقداري هميشه موضع‌گيري مي‌كرد. موضع‌گيري‌ بالاترين مقام اجرايي كشور بر سر مسئله‌اي كه به مقوله آزادي‌ها و مطبوعات ربط پيدا مي‌كند طبعاً دست خيلي‌ها را مي‌بست، ضمن آن‌كه هنوز فضا، فضاي درگيري با خود بني‌صدر نبود. در اين رابطه مي‌شود گفت كه آقاي بني‌صدر يك نقش كمك‌كننده داشت تا تعيين‌كننده. البته پس از ماجراي 14 اسفند موج ديگري پديدار مي‌شود و اين بار حاكميت، رئيس‌جمهور منتخب خودش را در مقام اپوزيسيون مي‌بيند و اين مسئله‌اي بسيار جدي است؛ يعني حاكميتي كه تحمل مخالفان خارج از خود را ندارد اين‌بار احساس مي‌كند كه رو دست خورده و بازي را در يك مرحله باخته و رئيس‌جمهور منتخب خودش را در مقام رهبري اپوزيسيون در 14 اسفند 1359 مي‌بيند. در چنين شرايطي است كه سازمان مجاهدين به كمك آقاي رئيس‌جمهور مي‌آيد.

سوال به رخدادهاي به تعبير شما سرنوشت‌ساز سال 1360 برگرديم.

در هفتم ارديبهشت 60، سازمان مجاهدين بدون اطلاع قبلي يك راهپيمايي‌ را سازماندهي مي‌كند كه به "راهپيمايي مادران" معروف مي‌شود. اين راهپيمايي از منزل رضايي‌هاي شهيد شروع مي‌شود و به منزل آيت‌الله‌طالقاني ختم مي‌شود. سازمان مي‌تواند با كمك نيرو و تجربه تشكيلاتي خودش تظاهرات وسيع مادران را در اعتراض به دستگيري‌ و فشار بر فرزندانشان سازمان بدهد. سازمان در اين مرحله نيروي عاطفي ـ اجتماعي خود يعني مادران كه امكان مانور بيشتري دارند را وارد صحنه مي‌كند. به ادعاي سازمان چيزي نزديك به 150 هزارنفر در اين تظاهرات شركت مي‌كنند. اگر درصدي اغراق را در اين رقم بپذيريم، بايد اعتراف كرد كه جمعيتي بسيار زياد، در مقايسه با آن ايام، حداقل 50 تا 100هزارنفر شركت مي‌كنند و اين عددي بسيار تعيين ‌كننده است بويژه اين‌ كه بدون اطلاع پيشين و بدون برنامه‌ريزي ظاهري اعلام شده بود. در اين راهپيمايي عليه دادستاني موضع‌گيري مي‌شود و مادر رضايي‌ها سخنران اين مراسم است. درواقع در اينجا سازمان و رجوي از طريق مادران چنگ و دندان به حاكميت نشان مي‌دهد كه ما، هم نيرو و هم قدرت بسيج آن را داريم. از قضا به سبكي به مقابله با حاكميت مي‌رود كه اين سبك را خود حاكميت جديد در مقابله با سرنگوني نظام پيشين به كار برده و هنوز خاطره‌هاي راهپيمايي‌ها و تظاهرات دوران انقلاب در اذهان هست و از اين نظر نقطه‌ضعفي براي حاكميت به‌شمار مي‌رود. رجوي در 8 ارديبهشت درست يك روز پس از راهپيمايي مادران پيامي مي‌دهد و استدعاي آرامش و بردباري مي‌كند و سعي مي‌كند بهره سياسي اين تظاهرات را به صورت تلاش براي آماده‌كردن مقامات براي گفت‌وگو و مذاكره و به‌رسميت شناختن حداقل غيررسمي سازمان مجاهدين ببرد؛ يعني از يك‌سو قدرت‌نمايي و از سوي ديگر دعوت به آرامش مي‌كند.

سوال اين تظاهرات مجوز هم داشت؟

نه، بدون مجوز و حتي بدون اعلام قبلي بود. يعني به كمك بدنه تشكيلاتي و مناسبات تشكيلاتي و خبردادن‌هاي دهن به دهن و سازماندهي پيشرفته اين تظاهرات شكل مي‌گيرد، زماني‌كه موج تظاهرات به‌راه می‌افتد، عده‌اي هم به آن مي‌پيوندند، چون به هرحال نارضايتي‌هايي هم در بين مردم وجود داشت. در پی تظاهرات مادران، رجوي در پیام خود از "موضع انقلاب ایران" حرف مي‌زند و میگوید؛ اگر جلوي گروه‌هاي سركوب و فشار را نگيريد اين را ديگر انقلاب ايران تحمل نخواهد كرد. يعني آقاي رجوي اين بار به اعتبار آن تظاهرات گسترده، از موضع يك گروه سياسي حرف نمي‌زند، بلكه از موضع انقلاب ايران ـ و اين‌كه خودش نماینده نسل انقلاب است ـ صحبت مي‌كند و ادامه مي‌دهد كه آنگاه بر فرزندان راستين انقلاب است كه با همان اتفاق نظر ـ مقصود اتفاق نظري كه عليه حكومت شاه به‌وجود آمد ـ عليه سركوب‌گري‌ها مقاومت كنند. تظاهرات مادران در هفتم ارديبهشت و پيام مسعود رجوي در هشتم ارديبهشت، دوسوي يك سياست سازمان مجاهدين است.

همين‌جا به اين پرسش پاسخ مي‌دهم كه آيا اين فشار از پايين و از بدنه سازمان بوده؟ جواب این است: نه.

در سازمان مجاهدين حداقل تا جايي‌كه من خبر دارم و مناسبات سازمان مجاهدين نشان مي‌دهد چيزي به‌نام فشار از پايين اساساً وجود نداشته و هنوز هم ندارد. مناسبات سازمان‌هاي اين‌چنيني‌ كه بحثي جداگانه را طلب مي‌كند، اين‌گونه نيست بلكه اين نوعي تاكتيك آقاي رجوي بود. وي در مذاكراتي كه با بعضي افراد شوراي انقلاب مي‌كند،نظير مهندس سحابي، و حتي در سرمقاله‌ها و موضع‌گيري‌ها اشاره مي‌كند كه "ما نمي‌توانيم نيروهاي هوادار را تحت كنترل قرار بدهيم"، ولي واقعيت اين بود كه نيروهاي هوادار نوعي رابطه مريد و مرادي با مسعود رجوي پيدا كرده بودند و به‌دليل فقدان مناسبات دموكراتيك در سازمان مجاهدين چيزي به‌نام فشار از پايين وجود نداشت.

در تاريخ 10 ارديبهشت 1360 آقاي خميني سخنراني معروفي مي‌كنند و مي‌گويند: اگر اينها به ملت برگردند براي خودشان هم صلاح است و اگر ادامه دهند يك روز است كه به ملت تكليف شود، تكليف شرعي، پس صلاح اين است كه اسلحه را به زمين بگذاريد و به آغوش ملت بازگرديد.

سوال اين صحبت مرحوم امام در پاسخ به نامه‌اي بود كه مجاهدين به ايشان نوشته بودند و در آن تقاضاي ملاقات كرده بودند يا اين‌كه به‌دنبال تظاهرات مادران بود؟

این صحبت به‌دنبال تظاهرات مادران و به مناسبت روز کارگر بود.پس ازآن مجاهدین آن نامه را به تاریخ 12 اردیبهشت نوشتند.

وقتي ‌كه اين سخنان منعکس شد ، سازمان مجاهدين در 12 ارديبهشت يعني دو روز پس از آن، نامه‌ سرگشاده‌ای به آقاي خميني مي‌نويسد و طي آن قسمت‌هايي از صحبت‌هاي ايشان را نقد يا توضيح مي‌دهد: در صحبت‌هاي آقاي خميني آمده بود كه به مردم شليك نكنيد، لذا در اين نامه خطاب به ایشان آمده بود؛ ما گلوله‌اي عليه هيچ‌كس الا تجاوزگران عراقي شليك نكرده‌ايم. در این نامه خطاب به آیت‌الله خمینی گفته مي‌شود " بي‌گمان حضرتعالي هرگاه صلاح و مقتضي بدانيد تکلیف نهايی (مورد اشاره در سخنان 10 اردیبهشت) را مقرر خواهید فرمود، لیکن به عرض می‌رسانیم تا آنجا که به ما مربوط است از جنگ و دعوا و اختلافات داخلی استقبال نکرده و نمی‌کنیم و تا آنجا که انظباط آهنین تشکیلاتی ما کشش داشته باشد تلاش خواهیم نمود که همچون گذشته به بهای جان خواهران و برادرانمان تا وقتی راه‌های مسالمت‌آمیز مطلقاً مسدود نشده و به‌اصطلاح حجت تمام نگردیده است از عکس‌العمل‌های خشونت‌بار و قهرآمیز بپرهیزیم.... از این حیث در برابر "تکلیفی" که گوشزد فرمودید چه چاره‌ای جز نوشتن و تقدیم وصیت‌نامه‌ها باقی می‌ماند؟

بسيار محترمانه، ولي در عين حال مي‌گويد ما را از اعلام تعيين تكليف نترسانيد. قسمت اول نامه اين‌گونه است و بيان جديدي دارد، اما پايان نامه بيان قانوني دارد:

" شما که پیوسته به‌رغم نقاهت جسمی با گروه‌ها و جماعت و افراد مختلف به‌طور روزمره دیدار و ملاقات دارید، اکنون اگر سوء‌تعبیر نشود ما و كليه هوادارانمان در تهران نیز که قشری از اقشار ملت هستیم بدین وسیله تقاضا می کنیم تا برای بیان مواضع و تشریح اوضاع و عرض شکایت و اثبات مطالب فوق‌الذکر بدون هیچ‌گونه تظاهر و در نهایت آرامش به حضورتان برسیم. به گمان ما این می‌تواند یک رویداد مهم تاریخی محسوب شده و انشاءالله سرآغاز بسیاری تدابیر و تفاهمات ملی ...و حتی زمینه ساز اتحاد عمومی سراسری برای رفع کامل‌العیار تجاوز حکام دیکتاتور و جاه‌طلب بعثی ...باشد"

درست در همين روز كه اطلاعيه سازمان مجاهدين منعكس مي‌شود،آقاي بازرگان در روزنامه ميزان آن سرمقاله معروف "فرزندان عزیز مجاهد و مكتبي‌ام" را مي‌نويسد. به نظر من مهندس بازرگان در آن مقاله ؛ بسيار دورنگرانه و ژرف‌ اندیشانه و در عین حال دلسوزانه، خطاب به هر دو جريان هم سازمان مجاهدين و هم حزب جمهوري‌اسلامي كه باعنوان "مجاهد" و "مكتبي" خطابشان مي‌كند می‌گوید؛ مي‌خواهيد مملكت، ملت و دولت را وجه‌المصالحه خواسته‌‌ها و ستيزه‌هاي خود نماييد و از آنها دعوت مي‌كند كه از اين به قول معروف خر شيطان پايين بيايند و دعوت به مصالحه مي‌كند. اما ندای خیرخواهانه او در هیاهوی تمامیت‌خواهی و افراطی‌گری به گوش‌ها نرسید. شاید هم دیگر دیر شده بود.

آیت‌الله خميني در 21 ارديبهشت در پاسخ به نامه 12 ارديبهشت مجاهدين، در اجتماع روحانيون آذربايجان كه به ديدن ايشان رفته بودند، سخنراني مي‌كند كه در روزنامه كيهان 22 ارديبهشت منعكس مي‌شود.

آیت‌الله خميني در اين سخنراني مسائل گوناگوني را مطرح مي‌كند، ازجمله: "مادامی‌که شما تفنگ‌ها را در مقابل ملت کشیده‌اید یعنی در مقابل اسلام با اسلحه قیام کرده‌اید نمی‌توانیم صحبت کنیم و نمی‌توانیم مجلسی با هم داشته باشیم. شما اسلحه‌ها را زمین بگذارید و به دامن اسلام برگردید.... فقط گفتن به این‌که ما حاضریم و در آن نوشته‌ای که نوشته‌اید در عین حالی که اظهار مظلومیت زیاد کرده‌اید لکن باز ناشی‌گری کردید و ما را تهدید به قیام مسلحانه کردید. ما چطور با کسانی‌که قیام مسلحانه ضد اسلام می‌خواهند بکنند می‌توانیم تفاهم داشته باشیم. شما این مطلب و این رویه را ترک کنید و اسلحه‌ها را تسلیم کنید و اگر می‌گويید ما به قانون در عین حالی که رأی نداده‌ایم، لکن سر به او می‌سپاریم و قبول داریم آن را. با قانون شما عمل کنید و قیام مسلحانه که ضد قانون است و دارای اسلحه که ضد قوانین کشور است به اینها عمل کنید ماهم با شما بهتر از آن‌طوری که شما بخواهید عمل می‌کنیم... من هم که یک طلبه هستم با شما حاضرم که در یک جلسه، نه در یک جلسه در ده‌ها جلسه با شما بنشینم و صحبت کنم. لکن من چه کنم که شما اسلحه را در دست گرفته‌اید و می‌خواهید ما را گول بزنید... شما الان می‌بینید که بعضی احزابی که انحرافی هستند ما آنها را جزو مسلمین هم حساب نمی‌کنیم معذالک چون بنای چون بنای قیام مسلحانه ندارند و فقط صحبت‌های سیاسی دارند آزادند هم نشریه دارند به‌طور آزاد... من اگر در هزار احتمال یک احتمال می‌دادم که شما دست بردارید آن کارهايی که می‌خواهید انجام دهید حاضر بودم که با شما تفاهم کنم و من پیش شما بیایم لازم هم نبود شما پیش من بیايید..."

به نظر من این پاسخ و پیام علیرغم کاستی های آن ،آخرين فرصت تاريخي براي حل غيرمسلحانه و غیر خشن تضادهاي درون جامعه ايران بود و مگر سیاست علم ممکنات نیست.

سوال از تاريخ 12 ارديبهشت كه مجاهدين نامه مي‌نويسند، تا تاريخ 21 ارديبهشت كه امام پاسخ آنها را مي‌دهد، مجاهدين اقدامي نكردند؟

نه، در اين فاصله مجاهدين اقدامي نكردند، فضا ملتهب است، ولي اقدام خاصي نشد. اقدام عمده‌اي كه صورت گرفت اطلاعيه ده‌ماده‌اي دادستاني است كه خواستار اين است كه گروه‌ها اسلحه‌هايشان را تحويل بدهند و مجوز بگيرند كه البته در بحبوحه چنان فضايي گوش شنوايي براي شنيدن آن نيست.

پاسخ آيت‌الله خميني گرچه نكاتي دارد كه مجاهدين را محكوم مي‌كند و مي‌گويد كه شما مسلح هستيد و قصد فريب ما را داريد، اما يك فرصت تاريخي است كه اگر درايت سياسي درون مجاهدين وجود داشت مي‌توانست از اين صحبت آقاي خميني حداكثر استفاده را بكند.

اين واقعيت بود كه مجاهدين اسلحه داشتند، اما در عين حال اين هم واقعي بود كه مجاهدين تا آن زمان و كمي پس از آن هم هرگز ازاسلحه خود در هيچ‌يك از تظاهرات و درگيري‌ها استفاده نكرده بودند.

موضوع اسلحه داشتن مجاهدين به روزهاي اول انقلاب برمي‌گردد؛ روزهايي كه اسلحه در دست همه مردم بود، پادگان‌ها تسخير مي‌شد و مجاهدين در فضاي عمومي آن روزها در فكر تهاجم امپرياليست‌ها و در تصور انقلاب ناتمام بودند. مجاهدين، بسياري از اسلحه‌ها را كه از پادگان‌ها به دست آورده بودند روغن‌كاري و گريس‌كاري كرده و در نقاط مختلف جاسازي كرده بودند. اما از انقلاب 22 بهمن 1357 تا سي‌خرداد 1360 و دقیق‌تر بگویم تا 7 تیر 60 ، هيچ‌گاه احتياجي به استفاده از آنها نبود و به‌عنوان ذكر يك واقعيت تاريخي بايد عرض كنم كه مجاهدين تا آن زمان هيچ‌گونه برخورد مسلحانه‌اي با حاكميت نداشتند، حتي در جریان كشته‌ها و زخمي‌هايي كه در تظاهرات گوناگون داده بودند.

آقاي خميني وقتي اين پاسخ را مي‌دهند، درست است كه در موقعيت رهبري انقلاب و با توجه به جناح‌بندي‌هاي آن زمان مسائلي نظیر اسلحه کشیدن روی مردم را مطرح مي‌كنند، ولي فصل‌الخطاب صحبت ايشان اين است كه "اسلحه‌ها را تحويل بدهيد من به ديدن شما خواهم آمد." من شخصاً فكر مي‌كنم ـ البته اين نظري است كه امروزه به آن رسيده‌ام ـ يكي از بهترين و درست‌ترين تاكتيك‌ها در آن ايام اين بود كه سازمان مجاهدين تمامي انبارك‌هاي اسلحه‌ خودش را هركجا كه هست تخليه كند و با يك جمله بسيار ساده و با بيان خاص خودش اعلام كند كه "بفرماييد اين اسلحه‌هاي ما" و " این هم خواسته‌های قانونی و بر حق ما." در آن صورت هیچ‌کس نمی‌توانست (اگر هم می‌خواست) معترض آنها بشود. نتیجه چنان سیاستی حداقل جلوگیری از حکم‌های تیرباران فوری و لحظه‌ای و جلوگیری از مبارزه مسلحانه و ضایعات عظیم هرکدام بود.

شاید هم در چنان شرايطي تلاشي را كه سازمان مجاهدین سال‌هاي اول انقلاب مي‌كرد تا آقاي خميني را در جبهه خودش نگاه دارد،به بهترين نحو ممكن به پيش میبرد و دست‌هاي آتش‌افروز و جريانات فتنه‌گر و سركوب‌گري را كه از فضای آن ایام و ماجرای برکناری بنی‌صدر مي‌خواستند، حداکثر استفاده را در جهت تحکیم قدرت خود بکنند، به‌راحتي خنثي كند. اما متأسفانه اين اتفاق به‌وقوع نمی‌پیوندد.پایان قسمت چهارم.

پایان قسمت چهارم.برای مطالعه قسمت پنجم روی علامت (قبل) در پایین همین صفحه کلیک کنید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا