به روز شده در تاریخ : 27 September 2017.


سعيد شاهسونديریشه‌یابی پیدایش
و تحولات بعدی سازمان مجاهدين خلق(1)

فرزندان شکست

گفت‌وگوي چشم‌انداز ايران با سعيد شاهسوندي
بخش نخست
از لطف‌الله ميثمي

در گفت‌وگوهايي كه پيرامون 30 خرداد 60 در نشريه چشم‌انداز ايران صورت گرفته، بسياري معتقدند با خواندن آنها پي برده‌اند كه بيشتر جريان‌هاي چالش‌برانگيز، مربوط به زندان و واكنش‌هايي بوده كه به ضربه 54 برمي‌گردد. بيشتر تضادها در آنجا پيدا شد و بهتر است ريشه‌يابي خوبي از ضربه 54 صورت بگيرد. از اين‌رو چون شما از سال 1347 به عضويت سازمان مجاهدين درآمديد و با صمديه، انتظار مهدي و مجيد بوديد، در زندان هم مدتي با صمديه هم‌بند بوده و با مسائل و واكنش‌هاي پس از زندان آشنايي داريد و پس از آزادي از زندان در متن جريان‌ها بوده و در نشريه مجاهد فعاليت داشتيد و همچنين در عمليات فروغ جاويدان (معروف به مرصاد) و در زندان جمهوري اسلامي هم بوديد، همه زوايا را ديده‌ايد، از اين رو انتظار يك ريشه‌يابي مبتني بر رويدادهاي واقعي از اين واقعه از شما داريم.

دو نگاه مي‌تواند به اين مسئله شود؛ يكي اين‌كه مسئله 54 و چگونگي پيدايش آن را مورد بررسي قرار دهيم كه طبعاً از آن نتيجه‌هايي براي سال‌هاي بعد مثل سال‌هاي انقلاب مي‌توان گرفت.

نگاه ديگر اين است كه به بنيانگذاري سازمان، نظري افكنده و ببينيم داستان 54 در آنجا هم رد‌پايي دارد يا نه؟ ـ البته نه به‌معناي تقي شهرامی آن ـ و چه مسائلي پيش آمد كه به داستان تقي‌شهرام انجاميد و چه تأثيري در پديده‌ها و نيروهاي اجتماعي حاضر در صحنه داشت؟ نيروهايي كه چند سال بعد در بدنه و گاه در رهبري و تحولي كه در سال‌هاي بعد به انقلاب انجاميد، حضور داشتند.

شما مي‌توانيد به سال 54 بپردازيد و هرجا لازم ديديد و با ذهني سيال به عقب برگرديد و به صورت ذكر خاطره آن را مطرح كنيد. شما چگونه از زمزمه‌هاي تغيير ايدئولوژي در سازمان مجاهدين مطلع شديد؟

اگر بخواهيم تغيير ايدئولوژي سال 54 در سازمان مجاهدين را بررسي كنيم، چاره‌ای جز بررسی گذشته‌های  دورتر که به بنيانگذاري سازمان مجاهدین خلق انجامید نداریم. پس از آن نیز لازم است به دستگیری‌های گسترده شهريور و مهر 1350 که به اختصار «ضربه شهریور» نامیده می‌شود و همچنین حوادث یکی دو سال اول مبارزه مسلحانه و شهادت محمود شامخی و رضا رضايی بپردازیم . به نظر من بدون بررسی موارد گفته شده، قادر به ارائه تصویر همه جانبه نخواهیم بود.

اگر ممكن است از بررسی وضعیت جهان وایران، در  زمان تأسیس سازمان مجاهدین آغازکنیم.

خواندم كه بنيانگذاران سازمان را با عبارت زيباي «سه هم‌پيمان عشق» معرفي كرده‌اید.(1) به نظر من اين زيباترين بياني است كه براي توصيف بنيانگذاران سازمان مي‌توان ارائه داد. من اين را يك بيان صرفاً احساسي نمي‌‌دانم. محمد، سعید، اصغر و افراد دیگری که با تقدم و تأخر به راه آنها پا گذاشتند، عاشقان و دردمندانی بودند در جست‌وجوی راه. در جست‌وجوی راه رهايی و نجات مردم وخواستار تحول اجتماعی  و در عین حال مسلمان.
اما در بررسی ریشه‌های تاریخی پیدایش سازمان مجاهدین؛ من، خود و سازمان را «فرزندان شکست» می‌دانم. شکست پس از کودتای 28 مرداد 1332 و شکست جنبش  15خرداد 1342.

چراشکست؟ و چرا فرزندان شکست؟

دموكراسي و نهال نوپاي آزاديخواهي كه مي‌رفت در ايران به همت دكترمحمد مصدق پا بگيرد، بنا به دلايلي كه در مورد آن كم نوشته نشده، در پی کودتای 28مرداد32  قطع ‌شد و استبداد با ريشه‌هاي تاريخي چندصد و حتي چند هزارساله‌اش دیگربار بر ما مستولي مي‌شود.

سال‌های هیجان و آزادی‌های نسبی سیاسی از ایران رخت بر بست. سازمان اطلاعات و امنیت کشور شاهنشاهی (همان ساواک مخوف و البته منفور را می‌گویم) شکل گرفت و چوبه‌های دار و تیرباران و دخمه‌های شکنجه رويیدن آغاز کرد. نفس‌ها در سینه‌ها حبس شد، چرا که دیوار موش داشت و موش هم گوش.

با این همه تا «استبداد سیاه و فراگیر» هنوز ده‌سالی  مانده بود. شاه که «تابع» و در خوشبینانه‌ترین حالت تحت‌تأثیر قدرت‌های مسلط جهان غرب بود با روی کار آمدن کندی رئیس‌جمهور دموکرات امریکا، بندهای استبداد را سست و فضای سیاسی را اندکی باز و اعلام رفرم اقتصادی و اصلاحات ارضی نمود؛ البته بدون توجه و تمایل به الزامات آن، یعنی رفرم سیاسی. شاه نام این حرکت را «انقلاب سفید شاه و ملت» گذاشت، اما خواست مردم و نیروهای سیاسی فراتراز اصلاحات نمایشی بود.

نارضایتی‌های انباشت شده ده‌ساله سر باز کرد. نیروهای سیاسی روز خواستار مشروط و محدودکردن قدرت  شاه شدند و آیت‌الله خمینی(ره) در رأس جنبش اعتراضی15 خرداد قرار گرفت. اعتراض با قهر سرکوب شد. رهبران  سیاسی از جمله آیت‌الله طالقانی، بازرگان، سحابی، سنجابی، فروهر و شماری دیگر به زندان افتادند.
بدین‌سان انقلاب سفید شاه که از آغاز هم کمتر کسی آن را جدی می‌گرفت با کشته‌شدن مردم، خونین شد. پس از آن نیز هیچ‌کس، حتی خود کارگزاران حاکمیت، آن را جدی نگرفتند.

شاه جوان و کم‌تجربه دوران مصدق با سرکوب خونین جنبش 15 خرداد و با حذف مستمر تمامي مخالفان درون و بیرون حکومت،  ضمن توافق با قدرت‌های شرق و غرب می‌رفت تا جامه یک دیکتاتور بزرگ، اما ضعیف و بیمار را بر تن کند.

از این‌رو در بیرون و روی صحنه همه‌چیز از پیروزی بزرگ او خبر می‌داد و در ظاهر همه گوش به ‌فرمان و مطیع شدند و مخالفت‌ها به پایان رسید. مخالفین سیاسی در زندان بودند. آیت‌الله خميني(ره) نیز دستگیر و به ترکیه و سپس عراق تبعید شد.

در این ایام بازرگان میان‌سال اما دردمند و آگاه، بازرگان اصلاح‌طلب و رفرمیست، او که نه دست‌نشانده‌ خارجی بود و نه نظامی و نه طرفدار مبارزه مسلحانه و خشونت‌آمیز، او که مذهب و حتی خدايش را نیز در آزادی و تقابل اندیشه و نه زور جست‌و‌جو می‌کرد، گرفتار بند استبداد و تفرعن شد و کسی به آخرین گفته‌های او در دادگاه نظامی توجه نکرد.(2)

بدین‌سان استبداد سیاه و فراگیر و خفقان ناشی از آن رابطه نسل ما ـ نسلی که  بیست‌ يا سی ساله است ـ  را با پیشینیانمان قطع کرد. در این انقطاع تاریخی در ظاهر حکومت برنده شده و هیچ نشان و دفتر و دستکی از نسل پیشین و تجربه و کارهای آنان در دست ما نماند، جز به شمار بسیار نادر و در پستوی خانه‌ها و گاه خفته و یا پنهان شده در زیر خاک... و چه ثروت عظیم زیر خاکی است این تجربه‌ها.

گفتم که حکومت به ظاهر برنده شد، اما فقط به ظاهر سرکوب، ماهی‌ها را به عمق برد.

سلب اعتماد عمومی مردم از حاکمیت، بزرگترین خسران و زیانی بود که سرکوب برای حاکمیت به‌بار آورد.

ما‌، دیدیم که بر بازرگان و طالقانی چه رفت. ما شاهد تبعیدآیت‌الله خميني(ره) بودیم. ما، خواندیم که مصدق در احمدآباد اسیر است. در همان حال  دیدیم و شنیدیم که دنیا در جنب وجوش عدالت و آزادی است. پس ذات عدالت‌خواه و آزادی‌طلب، همراه با شور و اشتیاق جوانی برای تغییر، بر متنی از تحولات جهانی و منطقه خاورمیانه که زیستگاه سیاسی ما بود به تقابل با سکوت گورستانی که مطلوب حاکمیت بود آمد.

در فضای انقطاع تاریخی، در فضای خفقان و سرکوب که روز به روز شدت می‌گرفت، در فضای جنگ‌های تجاوزکارانه امپریالیستی علیه مردم ویتنام، کوبا، فلسطین و شمال و جنوب افریقا و در فضای تجاوزات مکرر امپریالیستی به کشورهای خاورمیانه و در فضای جنبش چریکی فلسطینی‌ها علیه اشغال و آوارگی؛ نسل ما، نسل مجاهد خلق، تولد سیاسی یافت.

نسلی که عدالت‌خواه بود و آزادی طلب و البته هیچ‌کدام را هم تجربه نکرده‌بود و به همین دلیل تشخیص سره از ناسره آن‌هم بدون معیار و محک تجربه برایش بسیار مشکل بود. نسلی که می‌خواست و می‌بایست همه‌چیز را از نو بسازد، چرا که چیزی برایش نگذاشته بودند و این خطا و گناه بزرگ حاکمیت بود که گمان کرد با بستن دهان‌ها و دست‌ها می‌تواند بر اندیشه و ذهن نیز لجام بزند.

ذهن ما همانند ذهن هر انسان جویای حقیقت، از قضا در فضای استبداد و خفقان، شائق‌تر و تشنه‌تر شد. آتش در زیر خاکستر آغاز به گُرگرفتن کرد. در بیرون اما فضا سرد بود و خاموش. «بانگ جغدی هم نمی‌آمد به گوش»
آرش‌هايی می‌باید تا جان خویش در تیر کرده مرز ایران زمین را حراست کنند...

سه هم پیمان عشق؟

آری. دقیقاً... شاه، براین گمان که؛ با بگیر و ببند و با کور شو، دورشو و به مدد تهدید و ارعاب؛ توانسته اعتراض‌ها را خاموش کند؛ اسب «قدرت مطلقه» را زین کرده، آماده‌ می‌دید. حمایت بلوک شرق و غرب که به بهای حراج ثروت‌های این سرزمین و نیز موقعیت ویژه ژئوپولیتیک به‌دست آمده ‌بود نیز توهم او را بیش از پیش دامن زد.

خام‌خیالی و خواب خوشِ خرگوشی؛ ناشی از «قدرت مطلقه» استبدادی  چنان بود که ایران را «جزیره ثبات و آرامش» در دریای طوفانی خاورمیانه نامید. در تلاش برای ایفای نقش ژاندارمی منطقه به ظفار، نیروی نظامی اعزام کرد و رؤیای «تمدن بزرگ» را در سر پروراند. آن هم در ایامی که در اعماق،  نارضایتی‌ها در حال انباشت بود.

این خواب و این خام خیالی البته منحصر به شاه و نظام او نبوده و نیست، تهدید بزرگ و اصلی هر نظامِ استبدادی است. هرنظام استبدادی، مردم را ناتوان می‌کند، ناتوان و منفعل می‌خواهد و برای همیشه ناتوان می‌پندارد. چنین نظامی، مخالفت از درون را به‌رسمیت نمی‌شناسد. درپی کشفِ تهدید و توطئه‌ خارجی است و هر مخالف داخلی را به خارجی‌ها نسبت می‌دهد. غافل ازآن‌که تهدید خارجی بر متنی از نارضایتی و نابه‌سامانی داخلی امکان‌پذیر و میسر است.

واقعیت این است که تهدید اصلی نظام‌های استبدادی، همیشه از درون است. آن‌هم زمانی که در ظاهر همه‌چیز روبه‌راه است و صدايی به اعتراض بلند نمی‌شود. خطر واقعی در این ایام است. چنین خام خیالی معمولاً تا روزی که صدای انقلاب شنیده شود(شاه) یا چکمه‌های سربازان خارجی را بر بالای دخمه مخفی‌گاه خود ببینند(صدام حسین)، ادامه دارد... و البته آن ‌روز خیلی دیر است.

شاه در رؤیای سکون، سکوت و ثبات بود. اما در اطراف او همه‌چیز در جنب‌وجوش و غلیان بود. منتها در اعماق... تا روزی‌که به سطح آید.

از غلیان  در اعماق گفتید. این غلیان تحت‌تأثیرکدام وضعیت است؟ در داخل که در ظاهر سکوت و خفقان است؟

دهه‌ 40،یا معادل میلادی آن دهه 60، دهه اوج‌گیری «رادیکالیسم» و «انقلابی‌گری» در سطح جهان است.
همین‌جا و در ابتدا عرض کنم که رادیکالیسمی که در آن موقع از آن صحبت می‌شد، با رادیکالیسم و بنیادگرايی نوع بن‌لادن و طالبان و تندروي بی‌ترمزی که ردای رادیکالیسم برتن کرده  فرق می‌کرد و می‌کند. رادیکالیسم مورد نظر مرادف با تحولات ریشه‌ای و تغییرات بنیادین بویژه درساختار طبقاتی جامعه معطوف به اقشار و طبقات محروم و ستمدیده بود. در سطح جهانی نیز رادیکالیسم معطوف به استقلال  بویژه عدم وابستگی به «سلطه امپریالیستی» بود.

 مبارزه و پایداری مردم ویتنام علیه اشغال آشکار و تجاوز امپریالیستی (ابتدا فرانسه و سپس آمریکا)، بر متنی از مبارزه قدرت، میان ابرقدرت‌ها جهت تقسیم جهان، ویتنام را به قلب تپنده و الهام‌بخش این رادیکالیسم تبدیل کرد. ضربان این قلب تمامی وجدان بشریت آگاه را در بر گرفت، چنان‌که دفاع از مردم ویتنام به‌صورت آرمانی همگانی در آمد. از افکارعمومی جهان غرب و بویژه مردم آمریکا و تظاهرات ضد‌جنگ دانشجویان در آن کشور گرفته، تا تشکیل دادگاه بین‌المللی جنایات جنگی  توسط «برتراندراسل».

از روشنفکران فرانسوی چون «سارتر» گرفته تا مبارزین آمریکای لاتین، از خاور دور و حتی ژاپن تا خاورمیانه و شمال آفریقا همه و همه تحت‌تأثیر قرار گرفتند، پیروزی انقلاب کوبا و پیروزی انقلاب الجزایر نیز به شکلی بر ضربان این تپش جهانی افزودند .

«چه گوارا» پیام‌آور بزرگ این دهه به الگوی تمام‌عیار عاطفی، سیاسی، مبارزاتی و ایدئولوژیکی «نسلی» تبدیل شد که در جست‌وجوی آزادی، عدالت‌اجتماعی، استقلال و هویت ملی بود. او که از آرژانتین می‌آمد طبابت را رها کرد.  به کوبا رفت  و در کوه‌ها و جنگل‌های آن، لباس رزم پوشید. با پیروزی انقلاب در کوبا به وزارت در آن‌جا نماند، همه را در پی ایجاد ویتنام‌های دیگر و انقلابی مستمر و جهانی رها کرد و به بولیوی رفت، شکست او در بولیوی که به کشته‌شدنش انجامید گرچه پایانی بر «انقلاب دهقانی» بود اما «چه» را همانند «عمو‌هو» به اسطوره‌ای بزرگ تبدیل کرد.

در گوشه‌ دیگری از جهان «فرانتس فانون» معروف‌ترین تئوریسین خشونت و انقلاب، برای نجات «نفرین‌شدگان زمین» جزاير مارتینیک در آمریکای مرکزی را رها کرد. به فرانسه و سپس به الجزایر رفت و از رهبران و نظریه‌پردازان جبهه‌ آزادیبخش الجزایر شد و «رژی دبره» فرانسوی، کوله‌بار بر دوش همراه «چه گوارا» به جنگل‌های بولیوی رفت.

موج مبارزات پارتیزانی اعم از روستايی و چریک شهری سراسر آمریکای لاتین را فرا گرفت. در برزیل «کارلوس ماریگلا» نظریه‌پرداز جنگ چریک شهری شد و در اوروگوئه «توپاماروها» به پیروزی‌های بزرگ دست یافتند. در اروپا «دانیل کُهن بندیت» و «رودی دوچکه» نظریه‌پردازان و اکتیویست‌های انقلابی شورش‌های مي‌ 68 در فرانسه و آلمان شدند. در ژاپن بریگادهای سرخ، در فرانسه عمل مستقیم (Action Direct)، در آلمان فراکسیون ارتش سرخ (معروف به بادر ماینهوف)، در ایتالیا بریگادهای سرخ پا‌ به عرصه‌ وجود گذاشته و به عملیات مسلحانه، هواپیما‌ربايی و آدم‌ربايی روی آوردند. حتی در آمریکا نیز این پلنگان سیاه «آنجلا دیویس» بودند که به‌جای «مارتین لوترکینگ» اصلاح‌طلب سخن می‌گفتند.

در منطقه خاورمیانه اوضاع چگونه است؟

در خاورمیانه، این کانون تاریخی جنگ و خشونت، پس از سومین شکست اعراب  در جنگ 6 روزه (ژوئن 67 برابر با خرداد 46) نیروی تازه‌نفس دیگری سر بر آورد: «سازمان آزادیبخش فلسطین» با استراتژی مبارزه و انقلاب مسلحانه (ما اَخَذَ بِالقُوَه لایَاخُذوها اِلاّ بالقوه؛ آنچه که با زور گرفته شده جز با زور نیز پس‌گرفته نمی‌شود). نیرويی که 9 ماه پس از شکست ژوئن با پیروزی در نبرد «کَرامِه» در مارس 68 توانست خود را به کانون نوین امید و اعتماد ملت عرب تبدیل سازد، آن‌چنان که به فاصله چند روز 15000 داوطلب را ثبت‌نام نمود.

«فلسطین» یک کانون شورش و قیام محلی نبود، برای تمامی اعراب از محافظه‌کارترین تا رادیکال‌ترین اقشار، از حاشیه‌ جنوبی خلیج فارس تا دریای مدیترانه و شمال آفریقا، «فلسطین» به مسئله‌ای محوری تبدیل شد. حتی مسئله‌ ملّی خود این کشورها و ملت‌ها نیز از کانال مسئله فلسطین عبور می‌کرد. چه ‌بسیار سلاطین عرب و رؤسای جمهور محافظه‌کار و وابسته به بیگانه که تحت فشار افکار‌عمومی ملت خود مجبور به حمایت از مبارزات مردم فلسطین شدند. چه بسیار رهبران رادیکال عرب؛ در مصر و سوریه و عراق و جاهای دیگر که تلاش کردند به عنوان قیم و پدرخوانده‌ ملت فلسطین عمل کنند تا از این طریق رهبری جهان عرب را به‌دست آورند، چرا که فلسطین به نماد مبارزه و رهايی ملت عرب تبدیل شده بود.

فلسطین اما، کانون شورش و قیامی صرفاً عربی  نبود، فلسطین سرزمین مقدس مسلمانان و جایگاه اولین قبله آنان بود، از این رو از شیوخ الازهر در قاهره گرفته تا آیت‌الله‌های ایرانی در نجف و قم و مشهد، از مسلمانان هند و پاکستان گرفته تا سنگال و دیگر کشورهای آفریقای سیاه، همه و همه فلسطین را به نحوی از آن خود و آرمان خود می‌دانستند که به «غصب» رفته بود.

فلسطین و مبارزه مردم آن از سوي رادیکالیسم و انقلابی‌گری جهانی نیز هر چند با تأخیر، مبارزه علیه بقایای استعمار، مبارزه علیه سر پل امپریالیسم جهانی در منطقه خاورمیانه و مبارزه برای ایجاد ویتنامی دیگر در منطقه تلقی گردید.

اگر ویتنام الهام‌بخش بود و «چه گوارا» انگیزاننده، فلسطین علاوه بر این دو، امکانی عملی و در دسترس بود. تصادفی نبود که از سراسر دنیا از بریگادهای سرخ ژاپنی، تا اولترا چپ‌های فرانسوی و آلمانی، از ارتش آزادیبخش ایرلند تا فدایی و مجاهد ایرانی به فلسطین روی آوردند. بدین‌سان فلسطین نیز در این سوی جهان به کانون و قلب تپنده دیگری تبدیل شد، کانونی که در آن قومیت عرب، با انترناسیونالیسم اسلامی و انقلابی‌گری جهانی تلاقی کرد و گره خورد.

رویه دیگر گسترش چنین رادیکالیسمی نبرد قدرت میان ابرقدرت‌ها و بلوک‌بندی‌های جهانی بود. بحران شدید درون جهان سرمایه‌داری، حاکمیت محافظه‌کارترین، مرتجع‌ترین و تجاوزکارترین جناح‌ها از جمله نمایندگان مجتمع‌های صنعتی ـ نظامی (پنتاگونیست‌ها) بر متنی از مبارزه میان ابرقدرت‌ها عامل مؤثری در رشد رادیکالیسم بود.

اینان در مداری بسته، یکی باعنوان «خطر کمونیسم» و دیگری باعنوان «خطر امپریالیسم‌» هرگونه حرکت استقلال‌طلبانه، آزادی‌خواهانه، اعتدالی و دموکراتیک را مورد حمله و سرکوب قرار داده و از این طریق به پولاریزاسیون و قطبی شدن اردوگاه‌ها کمک می‌کردند، پولاریزاسیونی که به نوبه خود باعث تشدید رادیکالیسم می‌شد.

از این رو اغراق نیست اگر گفته شود که در این دهه شبحی سراسر جهان را فرا گرفته‌است، این شبح، نه شبح کمونیسم که شبح رادیکالیسم و شبح انقلاب است.

انقلاب به معنای سرنگونی حاکمیت از چه زمانی در دستور کار مبارزین قرار گرفت؟

در ایران در پی مداخله آشکار بیگانگان در جریان کودتای 28 مرداد 1332 و شکست جنبش ملّی و ضد استعماری مردم به رهبری دکتر محمد مصدق و پس از شکست مقدر جنبش توده‌ای 15 خرداد 1342 و آغاز دوران اختناق واستبداد سیاه، نسل جدیدی از مبارزان پا به عرصه‌ گذاشتند.

نسلی که شکست را از پدران به ارث برده‌ بود، اما شکست را بر نمی‌تابید. نسلی خواهان تغییرات، خواهان آزادی وعدالت‌اجتماعی، نسلی زخمی و مأیوس از رهبران سنتی و محافظه‌کار و نیز تشکیلات و رهبران وابسته به منافع بیگانگان و در همان‌حال تحت‌تأثیر رادیکالیسم جهانی و بخصوص رادیکالیسم منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا. 

استبداد حاکم غرّه از خاموش نمودن شعله‌های اعتراض، غرّه به دستگاه اختناق و ماشین شکنجه، غّره از  درآمدهای نفتی، در اوج قدرت و تبختر، کوچک‌ترین اعتراض و مخالفتی را تحمل نمی‌کرد. 

فساد و ضعف درونی خود را با پول  نفت، با بریز و بپاش، با قدرت‌نمايی و با فعال ما‌یشاء‌شدن ساواک در تمامی شئونات زندگی اجتماعی می‌پوشاند. فسادی که همچون موریانه هر روز بیش از روز پیش حکومت و نماینده آن، شاه را از مردم دور و دورتر می‌کرد. شاه در رؤیای اَلنَصرُ بِالرُعب (پیروزی از طریق ترساندن) بود. افسون قدرتِ حکومت همچون افسون چشمان مار می‌خواست که پرنده،‌ قدرت پرواز را از دست بدهد، می‌خواست فکر پرواز را در ذهن‌ها بکشد... .

استبداد راه‌حل‌های میانی را از بین برد. شکست الگوهای بومی و داخلی، شکست راه‌حل‌های درون‌گرا و اصلاح‌طلب، چشم‌ها را متوجه الگوهای خارجی و راه‌حل‌های رادیکال کرد. الگو‌هايی که چه‌بسا قابل انطباق  با شرايط بومی ما نیز نبود.

 سیاست که «مخالفت» و «اعتراض» جزء جدايی‌ناپذیر آن است از صحنه اجتماع رخت بر بست. به زمزمه‌های درگوشی، به اجتماعات پنهان، به خانه‌های تیمی و سرانجام به تشکیلات و مناسبات زیرزمینی و مخفی تبدیل شد.

مرغ ماهی‌خوار در صدد یافتن و کشتن ماهی سیاه کوچولو بود و ماهی «سرخ» کوچولو نیز جز با کشتن مرغ ماهی‌خوار به دریا وصل نمی‌شد. نبرد تا آخرین نفس، تا آخرین نفر و تا آخرین قطره‌ خون، رؤیای خواب و بیداری نسل ما شد 

سنتز چنین فرایندی:
1- در بخش سنتی مذهب، تشکل‌های نظیر «هیئت‌های مؤتلفه اسلامی» و «حزب ملل اسلامی» است، با اقداماتی نظیر ترور حسنعلی منصور نخست‌وزیر و...
2- در بخش مارکسیستی گروه‌های متعدد معتقد به مبارزه مسلحانه نظیر گروه موسوم به فلسطین، گروه «آرمان‌خلق» و چندین گروه کوچک دیگر و با ادغام چندگروه پیدایش سازمان «چریک‌های فدايی خلق» است.
3- در بخش ملی، فراکسیونی از جبهه‌ ملی با مشی مسلحانه است.
4- و در بخش ملی- مذهبی تولّد «سازمان مجاهدین خلق ایران» است.
دری بسته شد. پنجره‌هايی بازگردید. «اختناق» درِ فعالیت سیاسی علنی را مسدود کرد، اما رادیکالیسم دریچه‌های جدیدی را گشود... سرکوب، ماهی‌ها را به عمق برد.

بدین‌سان ماجرا و سرنوشت نسل ما  آغاز گردید... «نسل سه هم پیمان عشق»
در چنين شرايطي حنيف‌نژاد، محسن، بديع‌زادگان و... در جست‌وجوي راه جهت تحول اجتماعي هستند. مشكل اما اینجاست‌كه استبداد رشد طبيعي تحول اجتماعي را مانع شده. از این‌رو وظايف چندگانه‌ای بر دوش رهبران و بنیانگذاران سازمان سنگینی می‌کند. وظايفی گاه چنان سنگین که فراتراز توان اندیشه و تحمل شانه‌هایشان است.

ـ وظیفه تأسیس و راه‌اندازی تشکیلات سیاسی ـ نظامی مخفی.
ـ وظیفه تنظیم و تدوین استراتژی مبارزه مسلحانه.
ـ وظیفه آموزش سیاسی و نظامی به افراد تازه عضوگیری شده.
ـ وظیفه تهیه و تدارکات لازم برای اقدام.
ـ  ارتباطات سیاسی و اجتماعی برای  ورود به مرحله عمل و...
و از همه مهمتر:
ـ وظیفه بسیار مشکل تدوین تئوری راهنمای عمل؛ آن هم در چارچوب اسلام که بدان باور داشتند. کاری که تا آن زمان صورت نگرفته بود.
ـ فراموش نکنیم که از سال‌هايی صحبت می‌کنیم که مارکسیسم با پیروزی‌های تاریخی‌اش در روسیه ،چین، کره، ویتنام وکوبا و...اندیشه عصيانگر غالب در سطح جهانی است.
ـ در چنین شرايطی است که حنیف‌نژاد به‌عنوان یک انقلابی مسلمان به تأسیس سازمان مجاهدین خلق همت می‌گمارد. «که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها.»
ـ محتوای حرکت حنیف: بدعت یا کشف؟ پایه‌ها و ارکان اندیشه او؟ تحولات پس از ضربه شهریور50 . سرانجام ماجرای تغییر ایدئولوژی در سال 54 و پس از آن موضوع ادامه صحبت ماست.

پي‌نوشت‌ها:
1ـ دستاورد موسوم به «سه هم پيمان عشق» حاصل تلاش آقاي هدي صابر درباره ديدگاه‌ها و زندگي محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسن و اصغر بديع‌زادگان است. اين اثر ماندگار در 605 صفحه در سايت www.meisami.com آمده است.
2ـ بازرگان در دفاعیه خود در دادگاه نظامی خطاب به هیئت حاکمه، مطلبی به این مضمون گفت که ما آخرین کسانی هستیم که در چارچوب قانون اساسی نظام با شما مخالفت می‌کنیم، بعدها هر گروهی که بیاید خارج از این چارچوب با شما برخورد خواهد کرد.

نماد PDF دريافت نسخه‌ي PDF


مطالب مرتبط:

 ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (2)

 ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (3)

 ریشه یابی پیدایش و تحولات بعدی سازمان مجاهدین خلق (4)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

بازگشت به بالا