دوستان و کاربران محترم سایت در سالگرد سی خرداد 60 که سرمنشاء بسیاری تحولات و دگرگونیها در جامعه ایران شد و انقلاب نو پا و جامعهي رها شده از بند استبداد را درگیر نبردی خانگی، دور باطلی از خشونت و خشونت متقابل کرد و بسیاری از دستاوردها را بر باد داد، شخصي که هیچگاه در درون مناسبات مجاهدین نبوده و در نتیجه از تحلیلهای درون سازمانی در آن ایام مطلقا بیخبر است، با ادعای دهان پرکن «دفاع از حقیقت» و شاید هم به دلایل شخصی دیگر، مطالبی نوشته و طبق معمول سنواتی، به بنده نیز به عنوان مرغ عروسی و عزا اشاراتي کرده است.سابقهي چنین حملاتی که به نیابت از جانب آقای رجوی صورت می گیرد برای من روشن است. نظرات اینجانب دربارهي سی خرداد 60، طی سه گفتوگو با مهندس لطفالله میثمی و نشریهي چشمانداز ايران در شمارههای 36، 37 و 39 به چاپ رسيده و در بخش گفتوگو درج شدهاست، علاقمندان میتوانند براي آگاهي بيشتر به آنها مراجعه نمایند. این جانب از هرگونه نقد و نظری جدی و نه پلمیک و فحاشی، نسبت به محتوای مطالب عمیقا استقبال میکنم. سعید شاهسوندی، ژوئن-20-2008، 31 خرداد /1387
اندر باب سایت موسوم به «نگاه نو» و رییس قُلچُماق آن
ماجرا از «کلمه» آغازشد. مشکل من با رجوی و سازمان تحت امرش را میگویم. زمانی که در ستاد تبلیغات مجاهدین (مرکب از رادیو، تلویزیون و نشریهي مجاهد) قلم میزدم. آنجا بود که آلوده شدن «کلمه» و ارزشهای نهفته در پی آنکه خود و نسلی عاشق، در راه آن َسر و جان میدادیم را «گامبهگام» شاهد بودم. دویدیم و دویدیم. تلاش کردیم و جان بر سر دست گرفته، هست و نیست و هر آنچه از عشق و علاقه و ایمان و اعتماد داشتیم نثار کردیم. با «کینه» «سر کوچه کمین» کردیم و کردم، بر این گمان که بر بلندای قلل رفیع، و بر اجساد دشمنانمان؛ آزادی، عدالتاجتماعی و حرمت انسانی را شاهد باشیم. خواندیم و گفتیم و گفتم که «بدون کینهي انقلابی نسبت به دشمن خلق» نمیتوان از «عشق به خلق» دم زد. اما، تا چشم باز کردیم، دیدیم سر کوه و سرتپه که سهل است، سر به عمقی داریم که مپرس.
علی عزیز، چند روز پیش در پاسخ به نوشتهي من این مطلب را ارسال کرد.
نوشته او را عینا میآورم. البته نکاتی در نوشتهاش هست که لازم است به آن پرداخته شود. ولی چون ممکن است کمی طول بکشد. ابتدا نوشتهي او را می آورم... فقط یک نکته را اشاره کنم، و آن اینکه به نظر من راه درست همین باز نمودن باب گفتوشنود است.
علی عزیز با سلام و آرزوی سلامتی، شادکامی و بهروزی برای تو قبل از هرچیز از این که نظرت را در مورد من، برایم نوشتهای متشکرم. درست این است که با کس یا کسانی که خوشمان نمیآید و حتی بدمان میآید نیز باب گفت و شنود مستقیم و رو در رو را باز کنیم.
در "چرا یک نسل..." به شرایطِ بعد از کودتای 28 مرداد، حکومت نظامی و تاسیس ساواک، شورش خودانگیختهي خرداد42، محاکمهي سران نهضت آزادی در دادگاه نظامی و محکومیتهای سنگین برای آنان، "انقلاب سفید شاه و ملت" که خونین شده بود و بالاخره آغاز دوران "اختناق و استبداد سیاه" اشاره شد...
در میان سالها و دهههائی که میآیند و میروند، دههها و گاه سدههائی است که بهخاطر مجموعهي حوادثی که در آن اتفاق میافتاد، جایگاه ویژه و گاه یگانه دارد. وقوع حوادث بزرگ تاریخی نظیر کشف قارهها، رسیدن پای بشر به فضا، جنگ و صلحهای بزرگ، تحولات عظیم علمی صنعتی و بالاخره انقلابهای بزرگ از این شمارند. من اما زاده پایان دهه 20 هستم. سالهای پر تب وتاب بعد از جنگ دوم جهانی، سالهای تقسیم کشورها میان قدرتهای پیروز.
یک سال و اندی پیش. خبری شنیدم مربوط به اجرای حکم اعدام جوانی بنام «حجت زمانی». حجت ازاعضا سازمان مجاهدین بود که به بنا به روایت دادگاه انقلاب و نیز سازمان مجاهدین در جریان عمل مسلحانه و یا ترور(جزئیات آنرا نمیدانم) دستگیر میشود. او چند سالی را در زندان میگذراند. اما متاسفانه تلاشها برای نجات جان او نتیجه نداد و اعدام میشود.
آقای جعفر بقالنژاد خوئی، مسئول سایت نگاهنو (negaheno.net)، بعد از انتشار نوشتهي اینجانب تحت عنوان "سخنی با کاربران" نامهي سرگشادهای برای من در سایت خود منتشر نمودند.